مذهبی

مذهبی

شامل مطالب مذهبی و.....
مذهبی

مذهبی

شامل مطالب مذهبی و.....

ابن الرضا کدام امام را می‎گویند و چرا؟




ابن الرضا کدام امام را می‎گویند و چرا؟ و امام جواد در چند سالگی به امامت رسید لطفاً یک کتاب معتبر در زندگی آن حضرت معرفی کنید؟


نمایش پاسخ ...
لازم است بدانیم که چندتن از ائمه ـ علیهم السّلام ـ به ابن الرضا معروف بودند، چون امامان بعد از امام رضا ـ علیه السّلام ـ همه از نسل پاک امام رضا ـ علیه السّلام ـ هستند چنان که همه امامان از نسل پاک حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ هستند. یکی از امامانیکه معروف به ابن الرضا بوده است، امام جواد ـ علیه السّلام ـ ، فرزند بزرگوار امام رضا، ـ علیه السّلام ـ است.[1] شاید بنی عباس با این اسم این ائمه را یاد می‎نمود چنان که در منابع آمده است[2]، امام جواد ـ علیه السّلام ـ و امام هادی و امام عسکری ـ علیهم السّلام ـ در دوران بنی عباس به این عنوان نامیده شده‎اند. حتی موسی المبرقع فرزند امام جواد که قبرش در قم است، نیز بدین عنوان نامیده شده است.[3] علت خاصی شاید نداشته است، شاید به این خاطر بوده است که چون امام رضا ـ علیه السّلام ـ مدتی ولایت عهدی را در زمان مأمون قبول کرد و شهرت امام با لقبشان که (الرضا) می‎باشد، سبب شد فرزندانش بعد از آن به ابن الرضا معروف باشند، چنان که تصریحاً در بحار چنین آمده است:، «و کان هُوَ و ابوه و جدُّهُ یُعرَف کلُّ منهم فی زمانه بابن الرضا»[4] یعنی امام عسکری و پدرش امام هادی و جدش امام جواد همه‎شان در زمان خود معروف به ابن الرضا ـ علیه السّلام ـ بودند. شاید علت این معروفیت به خاطر این بوده است که علویان از شاخه‎های مختلف زیاد بوده‎اند، و سادات جلیل القدر متعدد بودند، که به خاطر مشخص شدن آنها و ممتاز بودنشان و حساسیت موقعیت آنها از لحاظ سیاسی برای دستگاه خلافت معروف به ابن الرضا شده بودند.
حضرت آیت الله شبیری زنجانی می‎فرمودند: مرحوم آیت الله حجت ـ رضوان الله تعالی علیه ـ احتمال داده‎اند که اینها (بنی عباس) خواسته‎اند با این لقب نشان بدهند که چون امام رضا ـ علیه السّلام ـ ولایتعهدی را قبول نمود، اینها به دنیا گرایش داشتند (یعنی فرزندان امام رضا ـ علیه السّلام ـ )، فلذا بیشتر بنی عباس این طور می‎گفتند، خود آیت الله شبیری فرمودند: چون امام رضا ـ علیه السّلام ـ با تمام فرقه‎های مذهبی و علمی و کلامی مناظره نموده و در میان تمام فرقه‎ها مشهور شد، فلذا شهرت امام رضا ـ علیه السّلام ـ در بین تمام فرقه‎ها به خاطر مقام رفیع علمی‎شان سبب شده بود که فرزندان آن حضرت به این عنوان «ابن الرضا» مشهور باشند، و به این عنوان شناخته شوند.
به نظر می‎رسد این احتمال قریب به ثواب باشد چون ائمه در بین شیعیان و علمای شیعه شناخته شده بودند و بنی عباس هم آنها را می‎شناختند، به عنوان علویان، لذا این فرقه‎های دیگر مذهبی و علمی بودند که بعد از مناظرات علمی با امام رضا ـ علیه السّلام ـ آشنا شدند و تحت تأثیر مقام علمی و معنوی امام قرار گرفتند لذا فرزندان آن حضرت به ابن الرضا معروف شدند بعد از شناخته و معروف شدن امام رضا ـ علیه السّلام ـ[5].
امامت امام جواد ـ علیه السّلام ـ بعد از شهادت پدر بزرگوارش امام رضا ـ علیه السّلام ـ آغاز شد، براساس سنت الهی امامت هر امامی بعد از وفات امام قبل از خود آغاز می‎شد و زمانی که امام رضا ـ علیه السّلام ـ در مرو به شهادت رسید تنها فرزند خردسالش امام محمد تقی جانشین او شد،[6] در آن زمان امام جواد در مدینه بود و در سن نوجوانی که حدوداً نُه سال گفته‎اند براساس کلام شیخ مفید آن حضرت در سال 195 متولد شده و در سال 220 شهید شده است.[7]
بنابراین دوران حیات آن حضرت 25 سال بوده است[8]، ‌شیخ مفید سن امام جواد را در هنگام شهادت امام رضا ـ علیه السّلام ـ هفت سال و یک ماه می‎داند. [9] در سالی که امام رضا ـ علیه السّلام ـ شهید شد (203)[10] دوران امامت امام جواد آغاز شد بنابراین طبق برخی از نظرها امام جواد در 9 سالگی به امامت رسید. یعنی هنگام شهادت پدرش 9 ساله بود[11] ولی طبق نظر علمای بزرگی چون شیخ مفید در 7 سالگی به امامت رسید. بنابراین امام جواد ـ علیه السّلام ـ مانند حضرت عیسی و یحیی که در کودکی پیامبر شدند[12] در سن نوجوانی به امامت رسید همانطوریکه امام زمان ـ علیه السّلام ـ نیز در همین سنین به امامت رسیده‎اند.[13]
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. زندگی چهارده معصوم(ع) عماد زاده.
2. سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی.
3. با خورشید سامرا، محمد جواد طبسی، ترجمه عباس جلالی.
4. حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان.
-----------------------------------------
[1] . مفید، محمد، الارشاد، قم، آل البیت، 1414، ج2، ص 28.
[2] . همان و مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، اسلامیه، 1368، ج 50، ص 74.
[3] . همان.
[4] . همان، ج 50، 236 و مفید، نیز در کتاب خود مکرراً این عنوان «ابن الرضا» را آورده است، آنچه مسلم است این است که آن حضرات معروف به ابن الرضا ـ علیه السّلام ـ بودند.
[5] . با تصرف در عبارت به نقل از حضرت آیت الله شبیری زنجانی.
[6] . مفید، پیشین، ص 270 و 271.
[7] . همان، 1414، ص 295.
[8] . همان، ص 295.
[9] . همان، ص 271.
[10] . همان، ص 246 و قمی، عباس، منتهی الآمال، قم، هجرت، چاپ سوم، 1376، ج2، ص575.
[11] . همان.
[12] . مریم/12 و 29.
[13] . مفید، پیشین، ص339.
( اندیشه قم )

امام جواد (ع) از نگاه دیگران





شخصیت والای علمی اخلاقی امام جواد (ع)در نگاه خلفاء ، دانشمندان ،نویسندگان و تاریخ نگاران غیر شیعه؛ سندی گویا بر جایگاه رفیع این امام همام در بین مسلمانان می باشد که به عنوان نمونه به چند مورد آن اشاره می شود.

مأمون عباسی
خلیفه مقتدر عباسی در پاسخ به اعتراض بزرگان بنی عباس در خصوص به تزویج در آوردن دخترش " ام الفضل " به امام جواد (ع) ،این امام همام را اعجوبه عصر خواند و گفت : " قد اخترته لتبریزه علی کافه اهل الفضل فی العلم والفضل مع صغر سنه والاعجوبه فیه بذالک " من بدان جهت وی را به دامادی خود برگزیدم که با کمی سن در علم و فضیلت بر همه اهل زمان برتری دارد و اعجوبه ای است در علم و دانش .
بحارالانوار ،ج50، ص75 - موسوعه الامام الجواد(ع)، ج1 ،ص360 و 363. - اعیان الشیعه ،ج3 ،ص 129 .

اسقف بزرگ مسیحی
اسقف مسیحی پس از آگاهی یافتن از علم ودانش امام جواد (ع) در مسائل پزشکی گفت :
به نظر می رسد این شخص " امام جواد (ع) " پیامبری از نسل پیامبران است .
المناقب لابن شهر آشوب ،ج4 ،ص389 -موسوعه الامام الجواد (ع) ،ج1 ،ص362.

سبط بن جوزی
یوسف بن قزا اغلی بن عبداالله بغدا دی مشهور به سبط بن جوزی پس از بیان تاریخ تولد و شهادت حضرت می نویسد : کان علی منهاج ابیه فی العلم والتقی و الزهدوا الجود.
او در علم و تقوی ،پرهیزگاری و سخاوت چون پدر بزرگوارش "امام رضا (ع) " و دنباله رو او بود.
تذکره الخواص ،ص202 - الامام جواد (ع) ،ص72 .

ابن ابی طلحه
ابن ابی طلحه در کتاب مطالب السؤول فی المناقب آل الرسول در باره شخصیت امام جواد (ع) می نویسد: او گرچه صغیر السن است ولی کبیرالقدر و رفیع الذکر می باشد .
کشف الغمه ،ج2 ،ص186 - سرورالفؤاد ،ص40 .

ابن صباغ مالکی
علی بن محمد احمد مشهور به " ابن صباغ " فقیه مالکی و متوفای 855 در مکه پس از بیان گوشه ای از خصوصیات زندگی حضرت جواد (ع) ، می نویسد:
آری چنین بود کرامات جلیل و مناقب او.

و در جای دیگر می افزاید:چه گوییم ما در جلالت و مقام امام چواد (ع) و فضیلت کمال و عضمت و جلال او ،حضرتش در میان طبقات ائمه (ع) سنش کمتر از همه و قدر و شانش اعظم است . او در اندک مدتی از عمر شریفش کراماتی بسیار و معجزاتی بیشمار از خود نشان داده و معارج و فضیلت کمال را طی کرده و از رشحات و تراوش دانش و بینش خود اثرها گذاشته و از نفحات و ریزش فضل کمالش بی اندازه و شمار فیوضاتی به عالم علم نثار فرموده ، چه با مجالس و محافلی که متکلم به احکام گردیده و از مسائل ، حلال و حرام را بیان نموده و زبان دشمنان وخصم بدفرجام را به منطق صحیح و گفتار ملیح خود الکن و کلیل کرده و گه ،بسیار انجمن و محفلی که در صدر جلساء و راس خطبا وبلغاء قرار گرفته و در برابر خود تمامی فصحاء و علما و حکما را تحت شعاع گذارده .
حلیه الابرار ،ج 4،ص568 - الفصول المهه ،ص266 - موسوعة الامام الجواد (ع) ،ج1 ،ص364 - سرور الفؤاد ابوالقاسم سحاب ، ص 40 و 41 .

صلاح الدین صفدی
خلیل بن ابیک بن عبدالله ،معروف به صلاح الدین صفدی - اهل صفد - ادیب و مؤرخ نامدار اهل فلسطین که در حدود دویست تصنیف از وی برجای مانده ، می نویسد:
محمد بن علی ،همان جواد بن رضا (ع) بن الکاظم موسی بن الصادق جعفررضی الله عنهم است .لقب او جواد ، قانع و مرتضی است . وی از فرزندان اهل بیت نبوت است که در سخاوت شهرت داشت تا جائی که او را جواد (ع) ، نام نهاده اند ، او یکی از امامان دوازده گانه است .
الوافی بالوافیات ،ص105 - الامام محمد الجواد (ع) ، ص73 .

ابن تیمیه
ابن تیمیه می گوید : محمد فرزند علی ملقب به جواد از بزرگان و اعیان بنی هاشم است که در سخاوت و بزرگواری شهرت تام دارد . منهاج السند ، ص 127.

یوسف بن اسماعیل نبهانی
یوسف بن اسماعیل نبهانی حنفی ادیب و شاعر فلسطینی ،متولد 1350 هجری که از وی سیزده کتاب مهم بر جای مانده، می نویسد:
محمد جواد فرزند علی رضا (ع) از بزرگان امامان و چراغ هدایت امت و سادات اهل بیت (ع) است که عبدالله شبراوی شافعی نیز از وی در کتاب خود " الاتّحاف بجبّ الاشراف " با ستایش و تکریم یاد کرده است . جامع کرامات الاولیاء ،ج1 ،ص100 .

محمود بن وهیب بغدادی فنخی
محمد الجواد (ع) فرزند علی بن الرضا (ع) است کنیه او مانند کنیه جدش محمد الباقر ،ابو جعفراست رضی الله عنهما .
سه لقب وی جواد ، قانع و مرتضی است که مشهورترین آنها " جواد" است . رنگ پوست او سفید ،قامتش معتدل و نقش انگشترش نعم المقدّرالله، و وارث علم پدر بود.
جوهرة الکلام ، ص147 - الامام الجواد (ع) ،ص76 .

علی جلال حسینی
علی جلال حسینی دانشمند بزرگ مصری می نویسد :
محمد الجواد ابو جعفر دوم فرزند علی (ع) در سال 195 هجری در مدینه دیده به جهان گشود. وی با وجود سن کم در علم و فضیلت سرآمد همه عالمان و اهل فضیلت زمان خویش بود.
الحسین ، ج 2،ص207- الامام محمدالجواد (ع) ،ص76 - زندگانی امام جواد (ع)،ص200

خیرالدین زرکلی
خیرالدین زرکلی می نویسد :ابو جعفر جواد (ع) چون اجداد خویش مقام بلندی داشت . هوشمند و خوش بیان بود و استعداد نیرومند و اصیلی داشت.
الامام محمد الجواد (ع) ،ص76 - زندگانی امام جواد (ع) ص200.

حضرت علی اصغر علیه السلام از ولادت تا شهادت




حضرت علی اصغر علیه السلام از ولادت تا شهادت

دهم رجب سال 60 قمری است. خانه امام حسین (ع) دوباره نور باران می شود و از پنجره کوچک آن، آسمان مدینه روشن می گردد. برای حسین (ع) دسته گلی زیبا فرو فرستاده بودند. اشک شوق و برق شادی او بر صورت نوزاد می نشیند و گلبرگ رخش را با شبنم صبحگاهی، با طراوت تر می سازد. خدا به حسین (ع) پسری دیگر عطا فرمود که نیازمند و غنی بر نامش دخیل بسته اند و قنداقه زیبایش را قبله نیازهای خود ساخته اند.



نامش را علی نهاد. مانند دو پسر دیگرش و عشقی بیکرانه از محبت پدر و مولای خویش علی (ع) را به تصویر کشید. نامش را علی نهاد و فرمود که اگر خدا هزار پسر به او دهد، همه را علی نام خواهد نهاد. آری، او هم علی بود که شکوه و نامش، بلندتر از آسمان بود و زیباتر از صبح و روشن تر از باران.

عبدالله رضیع (شیرخوراه) یا علی اصغر، فرزند سیدالشهداء، امام حسین (ع)، مادرش رباب، دختر امرء القیس بن‌ عَدِیّ.

آغوش مهربان پدر تو را در خود جای می دهد و چشمان او بر تو می گرید. تو مولود کربلایی. تو شش ماهه عاشورایی. تو آمده بودی که فقط در قافله عشاق بمانی. تو آمده بودی که همسفر کربلا شوی. تو آمده بودی که حج را ناتمام بنهی. میلاد تو شادی را غریبانه کنار می زند و اشک را در چشمان همه جاری می سازد. آخر، تو از زندگی، فقط تشنگی و عطش و شهادت را دریافتی. تو آمده بودی که به شهادت آبرو دهی. تو کوچکترین قربانی هستی؛ اما با همه کوچکی، حماسه ات بی هماورد بود و نام تو در ردیف اول عشقبازان عاشورا حک شد. سلام بر نام بلندت که زمزمه مستان است، ای علی اصغر (ع).

نام پدر علی اصغر: حسین (ع) کنیه: ابا عبدالله و ابو الائمه و ابوالمساکین و.... لقب:سید الشهداء(ع)) نام پدر امام حسین : علی (ع) نام مادر: فاطمه زهرا(ع) تاریخ تولد: سوم ماه شعبان سال چهارم هـ.ق محل تولد: مدینه طیبه (منوره) تاریخ شهادت: روز جمعه دهم ماه محرم سال شصت ویک هـ.ق محل شهادت: کربلای معلی (گودال قتلگاه) نام قاتل: شمربن ذی الجوشن مدت امامت:یازده سال و یازده ماه و سه روز مدت عمر :پنجاه و هفت سال و هفت ماه وهفت روز.

شهر مقدس کربلا

شهر مقدس کربلا در جنوب بغداد و۸۰ کیلومتری شمال غربی نجف اشرف و کنار رودخانه فرات و ۴۵۵ کیلومتری شهر کرمانشاه قراردارد.

کربلا یعنی چه؟ کربلا به معنای محلی است که نزد خدا مقدس و مقرب است یا حرم خداست. وقتی سید الشهدا به این سرزمین رسید پرسید این شهر چه نام دارد؟ گفتند کربلا ! چشمان آن حضرت پر از اشک شد و پیوسته می فرمود: ((اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء)) و یقین کردکه شهادتگاه خود و یارانش همین جاست و فرمود: این جا سرزمین رنج و گرفتاری و بلاست . این جا محل فرود آمدن ما و جایگاه ریخته شدن خونهای ماست. روایات فراوانی در فضیلت این سرزمین وارد شده که از باب تیمن و تبرک به برخی از آنها اشاره می کنیم:

. پیامبر (ص) فرمود :فرزندم (حسین) در سرزمینی مدفون می شود که آنجا را کربلا گویند همان مکانی که قبه ی در آنجا می باشد. ۲. امام رضا (ع) فرمود:در تربت حسین (ع) شفای هر دردی است و محافظت از هر ترس و نگرانی ۳. پیامبر (ص) فرمود دعا زیر گنبد او (حسین) مستجاب است.تربت او عامل شفاست و امامان از صلب او هستند.

. یکی از فرزندان امام حسین«ع» که شیر خوار بود و از تشنگی، روز عاشورا بی تــــــــــاب شـــــده بود. امام ،خطاب به دشمن فرمود:از یاران و فرزندانم،کسی جز این کودک نمانده است.نمی ‏بینید که چگونه از تشنگی بی تاب است؟ در«نفس المهموم» آمده است که فرمود:«ان لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل» « اگر به من رحم نمی کنید , به این طفل رحم کنید» . امام در حال گفتگو بود که تیری از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر را درید. امام حسین«ع» خون گلوی او را گرفت و به آسمان پاشید در کتابهای مقتل،هم از«علی اصغر»یاد شده،هم از طفل رضیع(کودک شیرخوار – عبد الله الرضیع) و در اینکه دو کودک بوده یا هر دو یکی است،اختلاف است.
علی اصغر به خاطر اینکه کودکی شیرخوار بودند عملاً نقشی در قیام نداشتند؛ اما از نظر روحی و روانی و عاطفی نقش به سزایی داشتند. با شهادتش مردمی که هنوز یک جو از شرافت و بزرگواری در نهادشان بود, فهمیدند که دشمن بسیار قسی القلب , بی عاطفه و بی رحم است که حتی به طفل شیرخواره رحم نکرده است .

. در زیارت ناحیه مقدسه،درباره این کودک شهید،آمده است:«السلام علی عبد الله بن الحسین،الطفل الرضیع،المرمی الصریع،المتشحط دما،المصعد دمه فی السماء،المذبوح بالسهم فی حجر ابیه،لعن الله رامیه حرملة بن کاهل الأسدی وذویه». و در یکی از زیارتنامه‏های عاشورا آمده است:«و علی ولدک علی الأصغر الذی فجعت به»از این کودک،با عنوانهای شیرخواره،شش ماهه،باب الحوایج،طفل رضیع و ... یاد می‏شود و قنداقه و گهواره از مفاهیمی است که در ارتباط با او آورده می‏شود.

. طفل شش ماهه تبسم نکند،پس چه کند

. آنکه بر مرگ زند خنده،علی اصغر توست‏

. «علی اصغر،یعنی درخشانترین چهره کربلا،بزرگترین سند مظلومیت و معتبرترین زاویه شهادت ...چشم تاریخ،هیچ وزنه‏ای را در تاریخ شهادت،به چنین سنگینی ندیده است.» علی اصغر را«باب الحوائج»می‏دانند،گر چه طفل رضیع و کودک کوچک است، اما مقامش نزد خدا والاست.

. در گلخانه شهادت را

. می‏گشاید کلید کوچک ما

شهادت علی اصغر(علیه السلام)

امام به علی می‌نگریست که ناگاه تیری به گلوی علی نشست و او را ذبح کرد.در این هنگام «حرمله بن کاهل اسدی» با تیری علی را نشانه گرفت و او در دست امام ذبح شد. آن حضرت دست خود را زیر گلوی او گرفت، دستش پر از خون شد و آن را به جانب آسمان پاشید.امام باقر(علیه السلام) فرمودند: هرگز قطره‌ای از آن خون به زمین نریخت.»

سید بن طاووس اینگونه گزارش کرد: امام حسین(علیه السلام) طفل را از دست خواهرش زینب گرفت و جلو آمد تا او را ببوسد که ناگاه تیری آمد و کودک را ذبح کرد. علی را به دست خواهر داد و فرمود: «او را بگیر»، سپس خون‌ها را به آسمان پاشید و با خداوند سخن گفت.

حوادث پس از شهادت علی اصغر(علیه السلام)

سپس امام حسین (علیه السلام) فرمود:«هوّن بی، ما نزل بی انّه بعین الله؛ پروردگارا هر چه بر سر من می‌آید، در برابر چشمان توست؛ از این رو (همگی) بر من آسان است.» سپس ادامه دادند: «پروردگارا اگر یاری‌ات از آسمان را از ما دریغ داشتی پس آن (نصر و یاری) را برای کسی (مهدی) که از ما بهتر است قرار ده، و انتقام ما را از این ستمکاران بگیر. و آنچه بر ما می‌گذرد ذخیره آخرتمان قرار ده.»

و نیز گزارش شده که امام(علیه السلام) به درگاه خداوند چنین عرض کرد: «پروردگارا! تو شاهد بر قومی هستی که آنها شبیه‌ترین مردم به رسول تو محمد(صلی الله علیه و آله) را کشته‌اند» به دنبال این سخنان امام بود، که ندایی شنیده شد: دعه یا حسین فانّ له مرضعاً فی الجنه؛ ای حسین! علی را واگذار، او در بهشت دایه‌ای خواهد داشت» پس از آن امام، علی را از اسب پایین آورد و برای او با شمشیر، قبری حفر فرمود و بدن کوچکش را دفن کرد. بدن کودک، غرق در خون شده بود. امام بر او نماز گزارد. و نیز گفته شده که او را در کنار سایر شهیدان اهل بیت نهاد.

درسی که می‌توان گرفت:

امام حسین(علیه السلام) علی اصغر را چون علی اکبر شبیه‌ترین مردم به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) معرفی کرد؛ از این رو اگر علی در این معرکه شهید نمی‌شد، به مقام عصمت گام می‌نهاد؛ گو این که در آن لحظه هم آنگونه بود.

درسته که می گن سر حضرت علی اصغر را بریدند؟

شهادت علی اصغر(علیه السلام)


امام به علی می‌نگریست که ناگاه تیری به گلوی علی نشست و او را ذبح کرد.(1) در این هنگام «حرمله بن کاهل اسدی» با تیری علی را نشانه گرفت و او در دست امام ذبح شد. آن حضرت دست خود را زیر گلوی او گرفت، دستش پر از خون شد و آن را به جانب آسمان پاشید.(2)
امام باقر(علیه السلام) فرمودند: هرگز قطره‌ای از آن خون به زمین نریخت.»(3)
سید بن طاووس اینگونه گزارش کرد: امام حسین(علیه السلام) طفل را از دست خواهرش زینب گرفت و جلو آمد تا او را ببوسد که ناگاه تیری آمد و کودک را ذبح کرد. علی را به دست خواهر داد و فرمود: «او را بگیر»، سپس خون‌ها را به آسمان پاشید و با خداوند سخن گفت.(4)
سپس امام حسین (علیه السلام) فرمود:«هوّن بی، ما نزل بی انّه بعین الله(5)؛ پروردگارا هر چه بر سر من می‌آید، در برابر چشمان توست؛ از این رو (همگی) بر من آسان است.» سپس ادامه دادند: «پروردگارا اگر یاری‌ات از آسمان را از ما دریغ داشتی پس آن (نصر و یاری) را برای کسی (مهدی) که از ما بهتر است قرار ده، و انتقام ما را از این ستمکاران بگیر. و آنچه بر ما می‌گذرد ذخیره آخرتمان قرار ده.»(6)
و نیز گزارش شده که امام(علیه السلام) به درگاه خداوند چنین عرض کرد: «پروردگارا! تو شاهد بر قومی هستی که آنها شبیه‌ترین مردم به رسول تو محمد(صلی الله علیه و آله) را کشته‌اند»(7) به دنبال این سخنان امام بود، که ندایی شنیده شد: دعه یا حسین فانّ له مرضعاً فی الجنه(8)؛ ای حسین! علی را واگذار، او در بهشت دایه‌ای خواهد داشت»پس از آن امام، علی را از اسب پایین آورد و برای او با شمشیر، قبری حفر فرمود و بدن کوچکش را دفن کرد. بدن کودک، غرق در خون شده بود. امام بر او نماز گزارد.(9) و نیز گفته شده که او را در کنار سایر شهیدان اهل بیت نهاد.(10)





1- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص448؛ مقاتل الطالبیین، ص 90 .
2- مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص 32 .
3- عن الباقر(ع):«انه لم تقع من ذلک الدّم قطره الی الارض». الملهوف علی قتلی الطفوف، ص 169؛ اللهوف، ص 59، بحارالانوار، ج45، ص 46؛ مثیرالاحزان، ص 70 .
4- اللهوف، ص 50.
5- انه بعینک یا ارحم الرّاحمین. اللهوف، ص 50؛ الملهوف علی قتلی الطفوف، ص 169 .
6- مثیرالاحزان، ص 70؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص 32، تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص448 .
7- المنتخب للطریحی، ص 431 .
8- تذکره الخواص، ص 252 .
9- مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص 32 .
10- الارشاد، ج 2، ص 108؛ مثیرالاحزان، ص 70.

کودک 7 ساله ای که پاسخگوی همه پرسش ها و شبهه ها شد





به مناسبت میلاد امام نهم شیعیان، جوادالائمه(ع)
شبهه پیرامون امامت امام جواد علیه السلام در کودکی
یکی از مسائلی که شیعه برای اولین مرتبه درباره‌ی امامت با آن مواجه شد، مسئله امامت امام جواد علیه السلام در سن کودکی بود؛ زیرا او هنگام شهادت پدرش، امام رضا علیه السلام، هفت سال بیشتر نداشت و از همان زمان به مقام امامت رسید.
چون تا پیش از آن چنین مسأله‌ای برای هیچ‌یک از امامان شیعه پیش نیامده بود، عده‌ای از شیعیان به شک و شبهه افتادند. خود امام جواد علیه السلام در چندین مورد به تبیین موضوع و پاسخ به سئوالات و رفع شبهات پرداخت.

پاسخ به شبهه کم سنی امام جواد علیه السلام
ابراهیم بن محمود می گوید:« در خراسان نزد امام رضا علیه السلام بودم که یکی از اصحاب پرسید:« اگر حادثه ای برای شما رخ دهد، به چه کسی مراجعه کنیم؟»
امام فرمود:« به پسرم، محمد.»
در آن زمان سن امام جواد خیلی کم بود و امام رضا علیه السلام برای رفع شبهه فرمود:« خداوند عیسی بن مریم را در سنی کمتر از سن فعلی محمد من (امام جواد) به پیامبری بر انگیخت و او را مأمور بر پایی شریعتی تازه کرد. من پسرم را در سن بیشتر از عیسی برای اقامه شریعتی که تثبیت شده (اسلام) معرّفی می‌کنم.»

پاسخ امام جواد علیه السلام به سئوالات در کودکی
علی بن ابراهیم از پدرش ابراهیم قمی نقل می‌کند که پس از شهادت امام هشتم علیه السلام به منزل امام جواد علیه السلام رفتیم. گروهی از شیعیان از شهرهای مختلف به انتظار دیدار با امام جواد علیه السلام نشسته بودند.
در این هنگام عبدالله بن موسی، عموی امام جواد علیه السلام، از دروارد شد. عبدالله پیرمردی بزرگوار بود، لباسی خشن به تن داشت و میان پیشانی‌اش جای سجده دیده می‌شد. مدتی بعد نیز امام جواد علیه السلام وارد اتاق شد. امام لباسی از جنس کتان و کفش‌های سفید پوشیده بود.
عبدالله بن موسی برخاست، به استقبال امام شتافت و میان دو چشمش را بوسید. شیعیان حاضر در مجلس نیز به احترامش بلند شدند. امام روی صندلی نشست و مردم که از کمی سن امام جا خورده بودند، با تعجب به همدیگر نگاه می‌کردند.
مردی بلند شد و از عبدالله بن موسی پرسید:« فتوای شما درباره حکم مردی که با حیوانی آمیزش کند چیست؟»
عبدالله گفت:« دست راستش قطع و حد زنا برای او جاری می‌شود.»
امام جواد علیه السلام با شنیدن این پاسخ خشمگین شد و رو به عبدالله کرد و فرمود: ای عمو، تقوای خدا را پیشه کن و مراقب باش. در روز قیامت در پیشگاه خداوند خواهی ایستاد و خدا از تو خواهد پرسید چرا درباره چیزی که نمی‌دانستی، فتوا دادی؟
عبدالله گفت:« آقای من! مگر پدرت چنین حکمی نفرموده بود؟»
امام جواد علیه السلام فرمود:سؤالی که از پدرم شده بود، درباره کسی بود که قبر زنی را نبش کرده و با او آمیزش کرده بود؛ و پدرم پاسخ فرمود که دست راستش به مجازات نبش قبر، قطع می‌شود و حدّ زنا نیز بر او زده می‌شود زیرا حرمت انسان مرده همانند حرمت انسان زنده است.
عبدالله گفت:« راست فرمودی آقای من! خدا مرا بابت اشتباهی که کردم ببخشد.»
مردم که شاهد این گفت و گو بودند، تعجب‌شان بیشتر شد و به امام جواد علیه السلام گفتند:
آقای ما! اجازه می‌دهید از شما سئوال کنیم؟
پس از آن صدها سئوال مطرح شد و امام، همه را پاسخ فرمود. و آن موقع امام علیه السلام نُه ساله بود.

اجتماع سران شیعه در آغاز امامت امام جواد علیه السلام
هنگام شهادت امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام حدود هفت سال داشت، به این جهت در بغداد و سایر شهرها مردم دچار اختلاف شدند. برخی از سران شیعه مثل ریان بن صلت، صفوان بن یحیی، محمد بن حکیم، عبدالرحمن بن حجاج، یونس بن عبدالرحمن و عده ای دیگر در منزل عبدالرحمن بن حجاج دور هم جمع شدند تا در این باره صحبت کنند.
همه حضار از مصیبت شهادت امام هشتم علیه السلام می گریستند. یونس بن عبدالرحمن گفت:« گریه نکنید و راجع به این مسئله صحبت کنید که تا ابو جعفر (امام جواد علیه السلام) بزرگ شود، متصدی مقام امامت کیست و ما باید سئوالات خود را از چه کسی بپرسیم؟»
ریان بن صلت با شنیدن این جمله برخاست و یقه‌ی یونس را گرفت و به او گفت:« تو در ظاهر به ایمان تظاهر می‌کنی ولی در باطن اهل تردید و شرک هستی! مگر نمی دانی که اگر کسی از سوی خدا به امامت منصوب باشد، اگر کودک یک روزه هم باشد همانند پیرمردی عالم است و اگر از سوی خدا نباشد، هزار سال هم که عمر کند یک فرد عادی است. راجع به این موضوع باید بحث کرد.»
پس از سخن ریان بن صلت دیگران نیز یونس بن عبدالرحمن را توبیخ کردند.

امامت امام جواد علیه السلام در حدیث لوح
ابوبصیر می گوید: امام صادق علیه السلام به جابر بن عبدالله انصاری گفت من با تو کاری دارم چه وقت برایت آسانتر است که تنها تو را ببینم و درباره آن کار از تو سئوالی کنم؟
جابر گفت: هر وقت شما دوست دارید.
پس از آن روزی امام باقر علیه السلام با جابر خلوت کرد و به او فرمود:
درباره لوحی که دست مادرم حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام دختر رسول الله صلی الله علیه و آله دیدی و آنچه مادرم به تو فرمود به من خبر بده.
جابر اظهار داشت خدا را گواه می گیرم که من زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله برای تبریک ولادت امام حسین علیه السلام خدمت فاطمه سلام الله علیها رسیدم در حالی که در دستش لوح سبز رنگی دیدم که گمان کردم از زمرد است و در آن نوشته ای سفید رنگ همانند نور خورشید دیدم به او عرض کردم:
پدر و مادرم فدایت ای دختر پیامبر خدا این لوح چیست؟ حضرت فرمود:
لوحی است که خداوند آن را به رسولش صلی الله علیه و آله اهدا فرمود که اسم پدرم و شوهرم و دو فرزندم و نامهای اوصیاء از فرزندانم در آن نوشته است و آنرا پدرم به عنوان مژدگانی به من عنایت فرموده است، پس از آن، آن را مادرت فاطمه سلام الله علیها بمن داد و آنرا من خواندم و رونویسی کردم... خدا را گواه می گیرم که در آن لوح این نوشته بود :
بسم الله الرحمن الرحیم
این نامه از جانب خداوند عزیز حکیم است برای محمد و پیامبر او. . . من او را - امام رضا علیه السلام - به وجود پسرش و جانشین و وارث علمش محمّد مسرور می سازم و شفاعت او را نسبت به هفتاد تن از خاندانش - که همگی سزاوار دوزخ باشند - بپذیرم.

مهر امامت بر بدن امام جواد علیه السلام
حسن پسر جَهم می گوید: در خدمت حضرت رضا علیه السلام نشسته بودم. امام فرزندش حضرت جواد علیه السلام را که کودکی بیش نبود، فرا خواند، او را در دامن من نشاند و فرمود:« جامه را از تنش بیرون بیاور.» من اطاعت کردم.
امام به من فرمود:« میان دو شانه‌هایش را نگاه کن.»
من نگریستم. بر کنار یکی از دو شانه‌اش چیزی شبیه نقش انگشتر، به چشم می خورد. امام فرمود:« این را می بینی؟ همانند این، در همین قسمت، در بدن پدرم حضرت امام موسی کاظم علیه السلام وجود داشت.

منبع: خبرآنلاین

منبع ما