«استاد مهدی مهریزی»[1]
چکیده
یکی از مباحث مهم در بررسی قیام عاشورا، شناخت اهداف امام حسین علیه السلام است که این بررسی در تحلیل رفتار امام و نیز الگوگیری نقش دارد.
در این مقاله نخست چهار مطلب به عنوان پیشفرض بررسی اهداف مطرح شده و به مباحثی از قبیل اهداف کلی امامت و خلافت، علم ائمه به غیب و آگاهی امام حسین علیه السلام از شهادت خویش اشاره شده است. سپس سه نکته را به عنوان روش تحلیل و استخراج اهداف گوشزد کرده است.
در ادامه مقاله چهار دیدگاه درباره هدف قیام امام حسین علیه السلام تبیین شده است: شهادتطلبی، تشکیل حکومت، حفظ جان، و جمع میان شهادتطلبی و تشکیل حکومت.
آن چه نویسنده در این زمینه برگزیده، نظریه هدفمندی چند لایه است که شواهد بسیاری برای آن آورده و نقدهای چهار نظریه دیگر بر آن وارد نیست.
کلیدواژهها: امام حسین علیه السلام، کربلا، عاشورا، اهداف قیام، امامت، شهادتطلبی، تشکیل حکومت، حفظ جان.
مقدمه
یکی از مباحث مهم در بررسی نهضت عاشورا، شناخت اهداف قیام امام حسین علیه السلام در این حادثه بزرگ است. شناخت این اهداف، نخست، در الگوگیری و دوم، در تحلیل رفتار امام حسین علیه السلام و یارانش، نقش اساسی دارد.
توجّه به اهداف حادثه عاشورا و تلاش برای شناخت و تحلیل آن، از قرن پنجم هجری به این سو، کم و بیش و به صورت ضمنی، مورد توجّه عالمان شیعه بوده است؛ لیکن تحلیل این حادثه عظیم، به شکل گسترده آن، بیشتر در دوران معاصر و همزمان با شکلگیری جنبشهای اجتماعی و مذهبی انجام گرفته و در این فاصله زمانی کوتاه، آرای متفاوتی عرضه شده است.
پیش از طرح دیدگاهها در این باره و تجزیه و تحلیل آنها، میباید نخست، پیشفرضها و روش بحث را مشخّص کرد؛ چرا که به نظر میرسد بسیاری از اقوال و دیدگاههای ارائه شده، قابل جمع هستند و منشأ اختلافات، به عدم شفّافیت پیشفرضها و روش بحث برمیگردد.
بر این اساس، مباحث این تحلیل، در ذیل چهار عنوان، ارائه میگردد:
یک. پیشفرضها در بررسی اهداف امام حسین علیه السلام؛
دو. روش بحث در تحلیل و استخراج اهداف امام علیه السلام؛
سه. گزارش و نقد دیدگاهها درباره اهداف امام علیه السلام؛
چهار. اهداف چند لایه قیام امام علیه السلام.
یک. پیشفرضها
بیتردید، قیام عاشورا و حرکت امام حسین علیه السلام را نمیتوان خارج از معتقدات و باورهای مسلّم شیعه ـ که برگرفته از قرآن و سنّت و تاریخ است ـ و نیز مسلّمات عقلی و عُقلایی، تحلیل کرد. این باورهای مذهبی و مسلّمات عقلی و عقلایی، پیشفرضهای ما را در این مسئله، تشکیل میدهند که فهرستوار به مهمترین آنها، اشاره میگردد:
1. اهداف کلّی امامت و خلافت الهی
شیعیان، در بحث اثبات امامت، علاوه بر احادیث مسلّم نقل شده از پیامبر خدا9، برای ضرورت امامت، به اموری استناد میکنند که آنها را شئون امامت میدانند؛ اموری همچون:
1. تبیین و تشریح قرآن و سنّت پیامبر خدا؛
2. تلاش برای حفظ و نگهداری دین از نابودی و انحراف؛
3. تلاش برای تحقّق دین؛
4. الگو بودن.
روشن است که این اهداف کلّی، بر سراسر زندگی امامان:، سایه افکنده است و تمام اقوال و افعال و حتّی حیات و ممات آن بزرگواران، در مسیر تحقّق این اهداف بوده است، گذشته از آن که در متون فراوانی که در آنها، ائمّه: به جایگاه خود اشاره کردهاند، اهدافی عالی برای خود ترسیم نمودهاند، مانند این روایت امام رضا علیه السلام در تبیین ابعاد امامت: «إِنَّ الإمَامَةَ زِمَامُ الدِّینِ وَنِظَامُ المُسْلِمِینَ، وَصَلاحُ الدُّنْیَا وَعِزُّ المُؤْمِنِینَ. إِنَّ الإمَامَةَ أُسُّ الإسْلامِ النَّامِی، وَفَرْعُهُ السَّامِی. بِالإمَامِ تَمَامُ الصَّلاةِ، وَالزَّکَاةِ، وَالصِّیَامِ، وَالحَجِّ، وَالجِهَادِ، وَتَوْفِیرُ الفَیءِ وَالصَّدَقَاتِ، وَإِمْضَاءُ الحُدُودِ وَالأحْکَامِ، وَمَنْعُ الثُّغُورِ وَالأطْرَافِ. الإمَامُ یُحِلُّ حَلالَ اللَّهِ، وَیُحَرِّمُ حَرَامَ اللَّهِ، وَیُقِیمُ حُدُودَ اللَّهِ، وَیَذُبُّ عَنْ دِینِ اللَّهِ، وَیَدْعُو إِلَی سَبِیلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَةِ وَالمَوْعِظَةِ الحَسَنَةِ، وَالحُجَّةِ البَالِغَةِ....
الإمَامُ أمِینُ اللَّهِ فِی خَلْقِهِ، وَحُجَّتُهُ عَلَی عِبَادِهِ وَخَلِیفَتُهُ فِی بِلادِهِ، وَالدَّاعِی إِلَی اللَّهِ، وَالذَّابُّ عَنْ حُرَمِ اللَّهِ. الإمَامُ المُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ، وَالمُبَرَّأُ عَنِ العُیُوبِ، المَخْصُوصُ بِالْعِلْمِ، المَوْسُومُ بِالْحِلْمِ، نِظَامُ الدِّینِ، وَعِزُّ المُسْلِمِینَ، وَغَیْظُ المُنَافِقِینَ، وَبَوَارُ الکَافِرِینَ... مُضْطَلِعٌ بِالْإمَامَةِ، عَالِمٌ بِالسِّیَاسَةِ، مَفْرُوضُ الطَّاعَةِ، قَائِمٌ بِأمْرِ اللَّهِU، نَاصِحٌ لِعِبَادِ اللَّهِ، حَافِظٌ لِدِینِ اللَّهِ؛[2] امامت، سررشته دین و نظامبخش مسلمانان و [موجب اصلاح و] آبادانی دنیا و عزّت مؤمنان، و ریشه بالنده اسلام و شاخه برافراشته آن است. کمال نماز و زکات و روزه و حج و جهاد، و فراوانی فَیء و صدقات، و اجرای حدود و احکام، و مرزداری و حفظ سرحدّات، به [برکت] شناخت امام است. امام، حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام میگرداند و حدود الهی را اجرا میکند، و از دین خدا دفاع مینماید، و با حکمت و موعظه خوب و حجّت رسا، به راه خدا فرا میخواند....
امام، امین خدا در میان آفریدگانش و حجّت او بر بندگانش، و جانشین او در سرزمینهای اوست. امام، دعوت کننده به خدا، و مدافع حریمهای خداست. امام، از گناهان، پاک و از عیبها، مبرّاست. علم اختصاصی، به امام داده شده و به بردباری، نامبُردار است. امام، [موجب] نظام دین، عزّت مسلمانان، کم شدن منافقان و نابودی کافران است.... [امام] در رهبری، توانمند و در سیاست، داناست. طاعتش واجب است. امام، قیام کننده به امر خدایU، خیرخواه بندگان خدا و نگهبان دین خداست.»
از این رو، هر حادثهای در زندگی آنان، میباید با نگاه به این اهداف عالی، تفسیر شود و حادثه جانگداز عاشورا نیز از این امر، مستثنا نیست.
2. علم ائمّه: به غیب
آگاهی امامان: از غیبت، یکی از باورهای قطعی و ضروری نزد شیعیان است. گرچه در اندازه و چگونگی آن، اختلاف نظرهای اندکی وجود دارد؛ ولی در اصل آن، هیچ تردیدی نیست. البتّه شیعیان، این آگاهی از غیب را به اذن خدا و در طول علم الهی و در رتبه انسان، جای میدهند. مستند این باور و اعتقاد، روایتهای فراوانی است که در مصادر حدیثی نقل شده است.
3. مانع نبودن علم غیب از انجام دادن تکالیف ظاهری
یکی از مسائلی که سبب لغزش و مغالطه در این مبحث شده، توجّه نکردن به این نکته است که علم غیب، مانع از انجام دادن تکالیف ظاهری نیست. به تعبیر دیگر، پیامبر9 و امامان:، از علم غیب، برخوردار بودند؛ ولی هرگز آن علم را مبنای انجام دادن تکالیف، قرار نمیدادند. پیامبر خدا9 در قضاوتها و داوریها و نیز رفتن به میدان نبرد و جنگ، به ظاهر، عمل مینمود و میفرمود: «إِنَّمَا أقْضِی بَیْنَکُمْ بِالْبَیِّنَاتِ وَالأیْمَانِ وَبَعْضُکُمْ ألْحَنُ بِحُجَّتِهِ مِنْ بَعْضٍ، فَأیُّمَا رَجُلٍ قَطَعْتُ لَهُ مِنْ مَالِ أخِیهِ شَیْئاً فَإِنَّمَا قَطَعْتُ لَهُ بِهِ قِطْعَةً مِنَ النَّارِ؛[3] من در میان شما، به بیّنهها (دلایل و گواهان روشن) و سوگندها داوری میکنم. برخی از شما در استدلال، گویاتر از دیگری است. اگر من [به سبب ادلّه ظاهری که در واقع، مخدوش بودهاند به کسی مالی را از اموال برادرش دادم، در واقع، قطعهای از آتش را به او دادهام.»
اگر چنین نباشد، توجیه رفتن پیامبر9 به سوی مکّه و مُحرِم شدن ایشان و منجر شدن آن به صلح حدیبیه، جریان جنگ اُحُد و ... و بسیاری از کارهای دیگر ایشان، دشوار خواهد بود.
به سخن واضحتر، پیشوایان دینی در امور اجتماعی و روابط بین انسانها، راههای متعارفِ دانش و آگاهی را مبنا قرار میدادند و از آگاهیهای غیبی خویش، هرگز استفاده نمیکردند. آنان فقط گاهی برای اظهار معجزه یا کرامت، چنین مینمودند و این، روش معمول و متعارف آنان نبود.
علّامه محمّدباقر مجلسی، در جلاء العیون و نیز در رسالهای که درباره حکمت شهادت امام حسین علیه السلام تدوین کرده، نوشته است: «شبههای که در خاطر عوام است که ایشان با وجودی که میدانست که شهید خواهد شد، چرا به صحرای کربلا رفت و اهل بیتِ خود را برد؟، این شبهه، چندین پاسخ دارد: پاسخ مُجملش آن است که احوال پیشوایان دین را [در موضوع علم غیب و اطّلاع بر قضا و قدر] به احوال خود، قیاس نباید کرد و تکلیف ایشان، تکلیفی دیگر است، و اگر جمعی که بر اسرار قضا و قدر حق تعالی مطّلعاند، تکلیف ایشان در این باب، مانند تکلیف ما باشد و توان رفع آن قضاهایی را که بر آنها مطّلع گردیدهاند، از خود بکنند، باید که هیچ قضایی در ایشان، جاری نگردد و به هیچ بلایی مبتلا نشوند و همه امور، موافق خواهش بدنی ایشانْ واقع شود، و این، خلافِ مصلحت علیم قدیر است.
پس باید که ایشان به علم واقع، مکلّف نباشند و در تکالیف ظاهری با سایر مردم، شریک باشند، چنان که ایشان در باب طهارت و نجاست اشیا و ایمان و کفر عباد، به ظاهر، مکلّف بودند؛ و اگر به علم واقع، مکلّف میبودند، با هیچ کس نباید معاشرت کنند و همه چیز را نجس بدانند و حکم به کفر اکثرِ عالم بکنند.... و هرگاه چنین باشد، پس امام حسین علیه السلام، به حسب ظاهر، مکلّف بود که با وجود اعوان و انصار، با منافقان و کفّار، جهاد کند.»[4]
علّامه سیّد محمّدحسین طباطبایی نیز در رسالهای که درباره علم غیب امام علیه السلام تدوین کرده و به صورت غیر مستقیم، نقد برخی دیدگاهها در زمینه هدف قیام امام حسین علیه السلام است، چنین مینویسد: «از راه نقل، روایات متواتری است که... امام علیه السلام از راه موهبت الهی، نه از راه اکتساب، به همه چیز، واقف و از همه چیز، آگاه است و هر چه را بخواهد، به اذن خدا، به اَدنا توجّهی میداند...، [امّا] هیچ گونه تکلیفی به متعلَّق این گونه علم، از آن جهت که متعلَّق این گونه علم است و حتمی الوقوع میباشد، تعلّق نمیگیرد و همچنین، قصد و طلبی از انسان با او ارتباط پیدا نمیکند....
این علم موهبتی امام علیه السلام، اثری در اعمال او و ارتباطی با تکالیف خاصّه او ندارد و اصولاً هر امر مفروض، از آن جهت که متعلَّق قضای حتمی و حتمی الوقوع است، متعلَّق امر یا نهی یا اراده و قصد انسانی نمیشود....
ظواهر اعمال امام علیه السلام را ـ که قابل تطبیق به علل و اسباب ظاهری است ـ نباید دلیلِ نداشتن این علم موهبتی و شاهدِ جهل به واقع گرفت، مانند اینکه گفته شود اگر سیدالشهدا علیه السلام، علمِ به واقع داشت، چرا حضرت مسلم علیه السلام را به نمایندگی خود، به کوفه فرستاد؟ چرا توسّط صیداوی، نامه به اهل کوفه نوشت؟ چرا خود از مکّه، رهسپار کوفه شد؟....
پاسخ همه این پرسشها، از نکتهای که تذکّر دادیم، روشن است و امام علیه السلام در این موارد و نظایر آنها، به علومی که از مجاری عادی و از شواهد و قرائن به دست میآید، عمل فرموده [است].»[5]
4. آگاهی امام حسین از شهادت خویش
بر اساس نقلهای فراوان حدیثی که در کتب تاریخ و حدیث، به گونهای متواتر به دست رسیده است، امام حسین علیه السلام پیش از حرکت به سمت مکّه و کربلا، از شهادت خویش، اطّلاع داشت. در این متون، پیامبر خدا9، امام علی، حضرت فاطمه، امام حسن و خود امام حسین:، در مقاطع مختلف، از این امر یاد کردهاند. کثرت این متون، به اندازهای است که در صدور آنها جای تردیدی باقی نمیماند. البتّه در بیشتر این متون، زمان دقیق شهادت، مشخّص نشده است.
دو. روش بحث در استخراج اهداف و تحلیل آنها
برای بررسی دیدگاهها و نیز انتخاب رأی برگزیده، علاوه بر پیشفرضها ـ که اصول موضوع و مسلّم این بحث هستند ـ ، باید به قواعد و روش استخراج هدفها در پدیدههای اجتماعی ـ به ویژه آنجا که صورت تاریخی به خود گرفتهاند و در دایره رفتاری انسانهای بزرگ و قُدسی جای دارند ـ نیز پرداخته شود. این اصول و قواعد، ما را بر آن میدارند تا در بررسی، به همه ابعاد و زوایا بیشتر توجّه کنیم و از نگریستن تکْ بُعدی بیرون بیاییم. اینک به چند مورد از این اصول و قواعد، اشاره میکنیم:
1. اهداف حرکت امام حسین علیه السلام را از دو طریق، میتوان استخراج کرد: یکی شیوه کلامی و استفاده از اهداف کلّی امامت؛ و دیگری، مراجعه به سخنان و نامههای امام حسین علیه السلام و درست، آن است که از هر دوی اینها، استفاده گردد. توجّه به یکی از این دو، سبب لغزش و انحراف در تحلیل میگردد.
2. یکی از اموری که سبب اختلاف نظر در مسئله اهداف امام علیه السلام شده است، توجّه نکردن به تفاوت «مقصد» و «مقصود» است. برای نمونه، آن که به شهری مسافرت میکند تا تجارتی انجام دهد یا مکان مقدّسی را زیارت کند، آن شهر، مقصد اوست؛ ولی مقصود او نیست. مقصود او تجارت یا زیارت است. در قیام عاشورا نیز، گرچه این حادثه به شهادت ختم شد، ولی شهادتْ مقصد است، نه مقصود. بنا بر این، اگر گفته شود که امام حسین علیه السلام برای شهادتْ قیام نکرد، بلکه برای تشکیل حکومت و احیای سنّت پیامبر9 و اصلاح امور امّتْ قیام کرد، هرگز سخنی بیجا نیست؛ چرا که شهادت، مقصد است و مقصود، احیای سنّت و اصلاح امور است.
3. همچنین باید میان اهداف یک حقیقت، و نتایج و آثار مترتّب بر آن، فرق گذاشت. امام حسین علیه السلام، برای رسیدن به اهدافی به شهادت رسید و اگر پس از آن، انسانها با عزاداری و گریه بر او، به کمالات معنوی برسند و از اجر اُخروی برخوردار گردند، نباید عزاداری و گریستن و نتایج مترتّب بر آن را از اهداف قیام امام حسین علیه السلام برشمرد. بنا بر این، آنان که هدف قیام امام علیه السلام را شفاعت امّت و یا دستیابی به اجر اُخروی و آمرزش گناهان دانستهاند، گرفتار این مغالطه شدهاند.
سه. دیدگاهها درباره اهداف قیام امام حسین
چنان که در آغاز بحث اشاره شد، اعتنا و اهتمام مستقیم به مسئله اهداف قیام امام حسین علیه السلام، در دوران معاصر، جدّی شده است. در میان آثار عالمان شیعه متقدّم، مطالبی از لا به لای سخنان آنان استخراج میشود[6] که نشان میدهد به صورت مستقیم به این مسئله نپرداختهاند؛ ولی در دوران معاصر، این مسئله به صورت جدّی مورد گفت و گو و بحث، قرار گرفته و نوشتههای فراوانی در این زمینه، به نگارش در آمده است. دیدگاهها و اقوالی که در زمینه اهداف قیام امام حسین علیه السلام ارائه شده، عبارتاند از:
1. امتناع از بیعت و تشکیل حکومت برای احیای اسلام؛[7]
2. استقبال از شهادت؛[8]
3. حفظ جان؛[9]
4. در ابتدا، تشکیل حکومت و سپس شهادت (بعد از کشته شدن مُسلم)؛ [10]
5. قصد شهادت با دعوت مردم به مقابله با حکومت یزید برای تغییر وضع موجود؛[11]
6. تشکیل حکومت، با علمِ به شهادت؛[12]
علیه السلام. ظاهر امر، تشکیل حکومت و باطن امر، استقبال از شهادت.[13]
میتوان گفت این هفت دیدگاه، در حقیقتْ به چهار نظریه، بر میگردد:
1. نظریه شهادتطلبی؛
2. نظریه تشکیل حکومت؛
3. نظریه حفظ جان؛
4. نظریه جمع بین دو نظریه اوّل و دوم، یعنی شهادتطلبی و تشکیل حکومت (قولِ چهارم، پنجم، ششم و هفتم).
مفاد سه دیدگاه اوّل، روشن است؛ امّا دیدگاه چهارم به بعد، با توجّه به مبانی کلامی شیعه در اعتقاد به آگاهی امام علیه السلام از شهادت خویش، از یک سو، و سخنان امام علیه السلام و شواهد تاریخی در کوشش برای براندازی حکومت یزید و تشکیل حکومت اسلامی، از سوی دیگر، شکل گرفته است و صاحبان این دیدگاهها، خواستهاند تا میان این دو حقیقت جمع کنند. این جمعها در چهار شکل، خود را نشان داده است:
1. مرحلهای کردن قصد: ابتدا، قصد تشکیل حکومت و در ادامه، قصد شهادت (رأی استاد مطهّری)؛
2. قصد مستقیم و غیر مستقیم (رأی علّامه عسکری)؛
3. تشکیل حکومت با علمِ به شهادت (رأی آیت اللَّه استادی)؛
4. جنبه ظاهری و باطنی (رأی آیت اللَّه فاضل و اشراقی).
گفتیم که هفت دیدگاه پیشگفته، در حقیقت به چهار نظریه برمیگردند. اینک نگاهی اجمالی به این نظریهها میافکنیم:
1. نظریه شهادتطلبی
از نظریه شهادت،[14] تا به حال، چند تفسیر شده است که گر چه برخی از آنها ممکن است اکنون قائلی نداشته باشند، ولی توجّه اجمالی به آنها مفید است. از شهادتطلبی امام علیه السلام، چهار تفسیر، صورت پذیرفته است و هر کدام، قائلانی دارد.
الف. شهادت تکلیفی
منشأ این تفسیر، برخی روایات است که از میان آنها، دو روایت از همه مشهورتر است:
یکی، روایتی از امام صادق علیه السلام در الکافی که بر اساس آن، هر امامی وظیفهای دارد: «فَلَمَّا تُوُفِّی الحَسَنُ وَمَضَی فَتَحَ الحُسَیْنُ علیه السلام الخَاتَمَ الثَّالِثَ فَوَجَدَ فِیهَا أنْ قَاتِلْ فَاقْتُلْ وَتُقْتَلُ اُخْرُجْ بِأقْوَامٍ لِلشَّهَادَةِ لا شَهَادَةَ لَهُمْ إِلّا مَعَکَ؛[15] وقتی حسن علیه السلام در گذشت، حسین علیه السلام، مُهر سوم را باز کرد. دید که در آن نوشته شده: بجنگ و بکُش و کشته میشوی. با گروهی برای شهادت، عازم شو. برای آنان، شهادتی جز با تو نیست.»
و دیگری، روایتی است که خواب امام حسین علیه السلام هنگام حرکت از مکّه به کوفه را گزارش میکند که در آن آمده است: «یا حُسینُ! اُخرُج، فَإِنَّ اللَّهَ قَد شاءَ أن یَراکَ قَتیلاً!؛[16] ای حسین! عازم شو که خداوند، خواسته تو را کشته ببیند.»
برخی با استناد به این روایات، قیام امام حسین علیه السلام را تکلیفِ شخصی بر اساس دستوری خصوصی میدانند که طبق برنامهای از پیش تعیین شده، امام علیه السلام مأمور به آن بود. به نظر این عدّه، قیام امام حسین علیه السلام، طرّاحی غیبی داشته است؛ یعنی دستِ غیب، نمایشنامه عاشورا را نوشته و امام علیه السلام، آن را اجرا کرده است و پس از او، امکان اقتدا به ایشان، وجود ندارد. بر اساس این دیدگاه، قیام امام حسین علیه السلام استثنا بوده است، نه قاعده، و هرگز از استثنا نمیتوان اصل ساخت. یکی از دانشوران مینویسد: «در زمینه واقعه کربلا، جز تکلیف شخصی، کلام دیگری نمیشود گفت.»[17]
و دیگری مینویسد: «حسین علیه السلام، عالماً ادراکِ شهادت را تصمیم عزم داد، به حکم مصلحتی که سرّ آن را جز خدای، کس نداند.»[18]
و کس دیگری مینویسد: «بیان آن (علّت شهادت امام حسین علیه السلام)، به حَسَب واقع... به غیر معصوم، ممکن نیست؛ بلکه مثل ذات احدیّت است و از دایره احاطه عقول مطلقاً خارج است. «کُلُّما مَیّزتُموهُ بِأَوْهامِکُم فِی أدَقِّ مَعانِیهِ فَهوَ مَخلوقٌ مِثلُکُمْ مَردودٌ إِلَیکُمْ؛ [یعنی: هر چه را که در وهمهایتان، در دقیقترین معنایش تشخیص بدهید، آفریدهای مانند شماست و به شما باز میگردد].»[19]
عجیب اینکه علّامه مجلسی نیز مینویسد: «این مسئله (حکمت شهادت امام حسین علیه السلام)، در حقیقت، از فروع مسئله قضا و قدر است و نهی از تفکّر در این مسئله، در احادیث بسیاری وارد شده است. پس در این باب تفکّر نکردن، احوط و اولی است.»[20]
همچنین صاحب جواهر، درباره امام حسین علیه السلام میگوید: «برای او تکلیفی خاص بود که بِدان، اقدام کرد و آن را انجام داد.[21]»[22]
ب. شهادت فِدْیهای
شهادت فِدیهای، به نظریّه مسیحیان درباره مصلوب شدن عیسی علیه السلام بیشباهت نیست، یعنی همانگونه که عیسی علیه السلام تن به صلیب داد تا فدای گناهان انسانها شود، امام حسین علیه السلام نیز به شهادت رسید تا گناهان امّت را بشُوید و شفیع آنان شود. این تفسیر، تفسیر مسیحی از قیام حسین علیه السلام است و هیچ مستندی در متون دینی ندارد. یکی از معتقدان به این تفسیر، میگوید: «امام علیه السلام، مستجاب الدعوة است. پس اگر حضرت سیّدالشهدا علیه السلام میخواست نفرین کند که دشمنان او، مانند قوم عاد و ثمود هلاک شوند، پیش از آنکه بر او دست یابند، نفرین میکرد و خداوند عالم ـ جلّ شأنه ـ همه را هلاک میکرد؛ ولکن چون میخواست کشته شود از برای اینکه مؤمنینِ اوّلین و آخرین، بر او جَزَع کنند و گریه و زاری نمایند و تمنّای این کنند که کاش با او بودند و به فوز عظیم شهادت، فائز بودند تا به این واسطه، گناهان ایشانْ آمرزیده شود و گریه و اندوه ایشان، کفّاره گناه ایشان باشد و این گریه و اندوه، بدون شهادت چنین بزرگواری، صورت وقوع نمییافت، پس در واقعْ، شهادت آن بزرگوار، کفّاره گناه جمیع گناهکاران است.»[23]
ملّا مهدی نراقی نیز مانند این سخن را در کتاب مُحرِق القلوب، گفته و افزوده است: «امام حسین علیه السلام... برای رسیدن به شفاعت کبرا ـ که مقتضی استخلاص همه محبّان و موالیان باشد ـ ، ... به شهادت راضی شد تا این مرتبه، از برای او باشد و بدون شهادت، و صول به این مرتبه، از برای او ممکن نبود؛ زیرا که رفعِ کدورات معاصی امّت و شفاعت ایشان، موقوف بر خون و تألّم ایشان است.»[24]
دکتر حمید عنایت نیز با استناد به برخی کتابهای اهل منبر، مانند محرق القلوب و ریاض القدس، چنین نتیجه گرفته است: «شهادت امام حسین علیه السلام، ... بیشباهت به [بر] صلیب کشیده شدن عیسی علیه السلام نیست. همان طور که عیسی علیه السلام، خود را در محراب صلیب، قربانی کرد که بشریت را رستگار کند، امام حسین علیه السلام هم اجازه داد که در صحرای کربلا، شهید شود تا امّت اسلام را از گناه، تطهیر کند.»[25]
ج. شهادت سیاسی
مشهورترین تفسیر از اهداف امام حسین علیه السلام، شهادت سیاسی است و امروزه، در کتابها و سخنرانیها همواره این تفسیر، تبیین و تبلیغ میشود. تفسیر یاد شده، در واقع، تحلیلی سیاسی از قیام امام حسین علیه السلام است و برخاسته از اسلام سیاسی. پس از این که مسلمانان در عصر حاضر، به اسلام سیاسی رسیدند و ابعاد سیاسی دین در نگاه آنان برجسته شد، این تفسیر نیز از درون آن، استخراج شد.
سیّد هبة الدین شهرستانی، در این باره میگوید: «امام حسین علیه السلام میدانست که چه بیعت بکند و چه نکند، کشته خواهد شد، با این تفاوت که اگر بیعت نماید، هم او کشته خواهد شد و هم مجد و آثار جدّ او از بین خواهند رفت؛ ولی اگر بیعت نکند، تنها او کشته میشود؛ امّا در نتیجه، آرزوهای او برآورده میگردد و شعائر دین و شرفِ همیشگی، به دست خواهد آمد.»[26]
همچنین، دکتر محمّد ابراهیم آیتی میگوید: «ما میدانیم که امام حسین علیه السلام، این خطبه [یعنی خطبه: خُطَّ المَوتُ علی وُلْدِ آدم...] را پیش از روز هشتم ذی الحجّه و شاید روز هفتم آن ماه، در مسجد الحرام و در میان انبوه حاجیان و زائران خدا، ایراد کرده است؛ در آن روز که به حَسَب ظاهر، اوضاع سیاسی امام حسین علیه السلام کاملاً مساعد بود و غالب مردم، چنان میپنداشتند که به زودی، یزید کنار میرود و خلافت او سقوط میکند و امام علیه السلام به خلافت ـ که حقّ اوست ـ میرسد....
میخواهد بگوید تشخیص من که حسین بن علی8 هستم، این است که جز با شهادت من و یارانم، نمیتوان به نتیجهای رسید و کاری مفید و سودمند و مثبت انجام داد.»[27]
او در جای دیگر میگوید: «امام علیه السلام از مکّه نرفت تا کشته نشود، از مکّه رفت تا اگر کشته میشود، به صورتی باشد که اسلام برای همیشه، از شهادت او بهرهمند باشد.... امام علیه السلام با جمله «خُطّ المَوتُ علی وُلْدِ آدم»، یعنی: «فرزند آدم، ناگزیر باید بمیرد»، اشاره میکند که اصلاح فسادهای اجتماعی و دینی در این زمان، جز از طریق مرگ و شهادت، آن هم به دست کسی مانند من که دخترزاده رسول خدایم، امکانپذیر نیست. در این خطبه، پیش از حرکت از مکّه، همهاش سخن از شهادت است، سخن از مُردن است، سخن از افتادن به دستِ گرگهای گرسنه کربلاست.»[28]
دکتر علی شریعتی نیز ـ که یکی دیگر از معتقدان به این اندیشه است ـ میگوید: «در برابر همه جمعیت حاج که از سراسر کشورهای اسلامی آمدهاند، اعلام میکند: من به سوی مرگ میروم: «خُطَّ المَوتُ عَلی وُلدِ آدَمَ مَخَطَّ القِلادَةِ عَلی جیدِ الفَتاةِ؛ مرگ برای فرزندان آدم، همانند گردنبند بر گردن دختران است.» کسی که میخواهد قیام سیاسی بکند، اینگونه سخن نمیگوید. میگوید: میزنیم، میکُشیم، پیروز میشویم، دشمن را نابود میکنیم؛ امّا حسین علیه السلام....»[29]
شریعتی، همچنین به دو گونه شهادت در اسلام، اعتقاد دارد: «اساساً در اسلام، شهادت، یک حکم مستقل است، مانند: صلاة، صیام، جهاد، در حالی که به نظر عموم، شهادت برای مجاهدِ در راه دین، یک حالت و یک سرنوشت است...؛ امّا آنچه را من به عنوان یک اصل در کنار جهاد، نه در ادامه جهاد و نه به عنوان درجهای که مجاهد... پیدا میکند، مطرح میکنم، ... شهادت خاصّی است که حسین علیه السلام، مظهر آن است....[30] شهادت، مرگی نیست که دشمن ما بر مجاهد، تحمیل کند. شهادت، مرگِ دلخواهی است که مجاهد با همه آگاهی... خود، انتخاب میکند.»[31]
«شهادت حمزهای، عبارت است از ... کشته شدن مردی که آهنگِ کشتن دشمن کرده است...؛ امّا شهادت حسینی، کشته شدن مردی است که خود برای کشته شدن خویش، قیام کرده است.»[32]
د. شهادت اُسطورهای
برخی از نویسندگان معاصر، بر این عقیدهاند که شهادت امام حسین علیه السلام را نباید امری سیاسی دید و آن را از حالت اسطورهای و راز و رمزداری خارج کرد تا دایره تأثیرگذاریاش، تنها به گروهی اندک محدود گردد؛ بلکه باید آن را اسطورهای دید تا تأثیرگذاریاش از زمان خطّی متناهی، به دایره زمان حلقوی نامتناهی برگردد.
اینان، البتّه شاهدی بر تفسیرشان اقامه نکردهاند. به این سخن بنگرید: «در واقع، با ایدئولوژی کردن مذهب، از آن، هتکِ تقدّس میشود. سرمایه اساطیری را بر سرِ زمان به سودا مینهد، از آنها اساطیر سیاسی میسازد، از آنها اسطورهزُدایی میکند و آنها را در امور اینجهانی خرج میکند. بگذارید برایتان مثالی عینی بیاورم. واقعه کربلا، دارای معنایی اساطیری است. مفهوم شهید در انگاره امام حسین علیه السلام ـ که در صحرای کربلا جنگید و در ماه محرّم 61 هجری به شهادت رسید ـ تجلّی مییابد. غالب روایاتی که این ماجرا را حکایت میکنند، بر زاویه عاطفی و تمثیلی این فاجعه، تأکید دارند. در تعبیرهای جدید، مثلاً در تفسیر نجفآبادی، برعکس، کوشش شده است تا این درام، از جنبه تاریخی، تفسیر شود. امام حسین علیه السلام، دیگر یک چهره اسطورهای یا نمونه مجسّم شهید نیست که با ریخته شدن خون ناحقّش [یعنی با ریخته شدن خونش به ناحق] به دست اشقیا، ما را رستگار میکند؛ بلکه یک شخصیّت تاریخی است که به خاطر آرمان سیاسیاش میمیرد. جای زمانِ حلقوی اسطوره شهید را زمانِ خطّی مبارزات میگیرد.»[33]
ممکن است گفته شود که این، تعبیری دیگر از شهادتِ فِدیهای است؛ ولی از آن رو که خاستگاه این دو، متفاوت است، یکی دانستن آنها دشوار است.
2. نظریه تشکیل حکومت
گروهی از عالمان بزرگ شیعه، مانند شیخ مفید و سیّدِ مرتضی، و نیز برخی از عالمان معاصر، بر این عقیدهاند که امام حسین علیه السلام برای تشکیل حکومت، قیام کرد. اینان، چنین باور دارند که امام حسین علیه السلام، نخست برای امتناع از بیعت با یزید بن معاویه، از مدینه به سوی مکّه حرکت کرد و آن گاه که مُسلم بن عقیل، حمایت مردم کوفه را به وی گزارش داد، به قصد تشکیل حکومت و احیای سنّت پیامبر خدا9 به سوی کوفه حرکت کرد.
شیخ مفید، در المسائل العُکبریّة، ضمن سؤال و جوابی، هدف امام علیه السلام را مانند همه مجاهدان، پیروزی و مغلوب ساختن دشمن میداند: «چرا حسین بن علی علیه السلام به کوفه رفت، در حالی که میدانست کوفیان، او را تنها میگذارند و کمکش نمیکنند، و او در این سفر، کشته میشود؟
امّا این که حسین علیه السلام میدانست که کوفیان، او را تنها میگذارند، علم قطعی به آن نداریم؛ زیرا نه دلیل عقلی، و نه نقلی برای آن هست.»[34]
همچنین سیّدِ مرتضی، در کتاب تنزیه الأنبیاء، ضمن سؤال و جوابی مینویسد: «مسئله: اگر گفته شود: او چه دلیلی برای بردن خانواده و خاندانش از مکّه به کوفه داشت، در حالی که دشمنانش کاملاً بر آن جإ؛ذ مسلّط بودند و امیر برگزیده یزید در کوفه، دستش در امر و نهی، باز بود و امام علیه السلام، رفتار کوفیان را با پدر و برادرش دیده بود و میدانست که کوفیان، مردمی نیرنگباز و خائن هستند، او چگونه با نظر همه یارانش برای رفتن به کوفه و نیز نظر ابن عبّاس که میگفت از رفتن، منصرف شود و نیز با نظر عبداللَّه بن عمر، آن هنگام که با امام علیه السلام خداحافظی کرد و گفت: «تو را ـ ای کُشته ـ به خدا میسپارم»، و نیز جز اینها از کسانی که در این باره سخن گفتند، مخالفت کرد؟
علاوه بر این، چرا وقتی امام حسین علیه السلام از کشته شدن مسلم بن عقیل ـ که او را به عنوان طلایهدار فرستاده بود ـ مطّلع شد و زمانی که فریبکاری آن مردم را فهمید و مکر و حیله آنان را در یافت، بر نگشت؟ همچنین چگونه به خود، اجازه داد که با تعدادی اندک، به جنگ با جمعیتی فراوان که امکانات بسیاری نیز داشتند برود؟ به علاوه، زمانی که ابن زیاد به او پیشنهادِ امان داد تا با یزید بیعت کند، چرا امان او را برای حفظ جان خود و جان همراهان و پیروان و علاقهمندانش نپذیرفت؟ چرا با دست خود، خود را به هلاکت انداخت، در حالی که برادرش امام حسن علیه السلام، بدون این گونه نگرانیها، حکومت را به معاویه سپرد؟ چه طور کار متفاوت این دو، حمل به صحّت میشود؟
جواب [این است که] میگوییم: دانستیم که وقتی امام، ظنّ غالب پیدا کند که با یک کار، به حقّ خود و برپایی آنچه به او واگذار شده میرسد، برایش واجب است که اقدام کند، هر چند آن کار، سختی و دشواریای داشته باشد که قابل تحمّل نباشد.
سَرور ما اباعبداللَّه، به سوی کوفه نرفت، مگر پس از اطمینان یافتن از جانب کوفیان و عهد و پیمانهای آنان، و پس از این که داوطلبانه و بدون اجبار و پیشاپیش، نه برای اجابت دعوت، به امام علیه السلام نامه نوشتند و درخواست کردند. نامهنگاری توسّط شخصیتهای معروف و بزرگان و قاریان کوفه، در زمان معاویه و پس از قرار صلح میان معاویه و امام حسن علیه السلام نیز اتّفاق افتاده بود؛ ولی ایشان، آن را رد کرده بود و در پاسخ، آنچه لازم بود، گفته بود و اینک، دوباره و پس از درگذشت امام حسن علیه السلام و در زمان معاویه، نامه نوشته بودند و امام [حسین] علیه السلام به آنها وعده داده و امیدوارشان کرده بود، و آن زمان، روزگارِ سختی بود که امیدی نبود. وقتی معاویه مُرد و نامهنگاریها را بارِ دیگر شروع کرده و اعلام کردند که گوش به فرمان هستند و مکرّر، درخواست نمودند و اشتیاقْ نشان دادند، امام علیه السلام دید که آنها بر نماینده یزید چیرهاند و به او کینه میورزند و او در برابر آنان، ناتوان است. لذا ظنّش قوی شد که رفتن واجب است. بنا بر این، انجام دادن آنچه با اجتهاد و بررسی به دست آورده بود، بر او متعیّن گردید؛ امّا در محاسبه ایشان، این نکته نبود که کوفیان، نیرنگ میزنند و حقطلبان، در یاریاش سستی میورزند و از کارهای غریب و شگفت، آنچه روی داد، روی میدهد.
مسلم بن عقیل ـ که رحمت خدا بر او باد ـ وقتی وارد کوفه شد، از بیشتر مردم، بیعت گرفت و وقتی عبیداللَّه بن زیاد وارد کوفه شد، و بر اساس آنچه در تاریخ آمده، از مسلم و وارد شدنش به کوفه و اینکه او در منزل هانی بن عُروه مرادی ـ که رحمت خدا بر او باد ـ است و شریک بن اعور هم در خانه هانی است، باخبر شد ابن زیاد برای عیادت از شریک به منزل هانی آمد. شریک با مسلم توافق کرده بود که ابن زیاد را در همین ملاقات بکُشد، و چنین امکانی هم وجود داشت؛ امّا مسلم، این کار را نکرد و پس از تمام شدن فرصت آن کار، دلیل آورد که چنین کاری، ترور است و پیامبر ـ که درودهای خدا بر او و بر خاندانش باد ـ فرموده است: «ایمان، راه ترور را بسته است.» اگر مسلم بن عقیل، ابن زیاد را کشته بود ـ که در توانش بود و با شریک توافق کرده بود ـ کار خاتمه مییافت و حسین علیه السلام، بدون هیچ مانعی وارد کوفه میشد و همگان، توانشان را در یاری او صرف میکردند و همه کسانی که در دل، قصد یاری حسین علیه السلام را داشتند، گِرد او جمع میشدند و در برابر دشمنانش از او پشتیبانی میکردند.
همچنین، وقتی ابن زیاد، هانی را زندانی کرد، مسلم بن عقیل با تعدادی از مردم کوفه، به سوی ابن زیاد آمد و او را در کاخش محاصره کرد و راه نفس کشیدنش را بست و ابن زیاد از ترس، درها را بست تا اینکه مأمورانی را فرستاد و مردم را تطمیع و تهدید کردند و آنان را از اطراف مسلم بن عقیل دور ساختند. مردم هم از او کنار کشیدند و بیشترشان، پراکنده شدند و تعداد اندکی با وی ماندند. او هم به ناچار برگشت، و شد آنچه شد.
قصد ما از یادآوری این سخن، این بود که اسباب پیروزی بر دشمن، روشن و پیشِ رو بود؛ ولی اتّفاقی بد، ماجرا را معکوس کرد، تا این که به انجام رسید، آنچه رسید.
سرور ما اباعبداللَّه علیه السلام، وقتی خبر کشته شدن مسلم بن عقیل را دریافت کرد و به او پیشنهاد شد و تصمیم گرفت که باز گردد، فرزندان عقیل، برجَستند و گفتند: به خدا سوگند، ما باز نمیگردیم، مگر این که انتقام خون [پدر]مان را بگیریم، یا آنچه را که پدرمان چشید، ما هم بچشیم!
امام علیه السلام فرمود: «پس از اینها، دیگر زندگی خیری ندارد.» بعد، حُرّ بن یزید و مردان همراهش ـ که ابن زیاد فرستاده بود ـ به حسین علیه السلام رسیدند و مانعِ بازگشت او شدند و او را واداشتند که نزد ابن زیاد برود و به فرمان او گردن نهد؛ ولی امام علیه السلام خودداری کرد و وقتی دید که راهی برای بازگشت یا راهی برای ورود به کوفه نیست، راه شام را پیش گرفت تا به نزد یزید بن معاویه برود؛ چون میدانست که [رفتار] یزید، نسبت به او، ملایمتر از ابن زیاد و یارانش است. به آن سو در حرکت بود که عمر بن سعد با سپاهی گران، در برابر امام علیه السلام در آمد، و کار او هم چنان شد که گفته و نوشته شده است. پس چگونه گفته میشود که آن امام، خود را به کشتن داد؟!
نقل شده که آن امام ـ که درودها و سلام خدا بر او و خاندانش باد ـ به عمر بن سعد فرمود: «اجازه بدهید به همان جایی که از آن آمده بودم، برگردم و یا دستم را در دستان یزید، پسرعمویم، بگذارم تا نظرش را درباره من بدهد، یا مرا به سرحدّی از سرحدّات مسلمانان بفرستید تا من هم از مردم آنجا باشم. هر چه سود و زیان دارد، برای خودم.» عمر بن سعد، درخواستهای امام علیه السلام را به عبیداللَّه بن زیاد نوشت. او از [اجابت] آن خواستهها، خودداری کرد و دستور ستیز و مبارزه داد و به این شعر معروف، مثال زد:
الآنَ إذ عَلِقَـتْ مَخالِبُنــا بِـهِ یرجُو النَّجاةَ وَلاتَ حینَ مَناصٍ
ترجمه: اکنون که چنگالهای ما به او درآویخته است، او درصدد رهایی است؛ ولی راه گریزی نیست.
وقتی امام علیه السلام، تلاش آنان را علیه خود دید و اینکه دین را به پشتِ سرشان انداختهاند و دانست که اگر فرمان ابن زیاد را بپذیرد، به سوی خواری شتافته است و کارش پس از ذلّت، به کُشتن منجر میشود، به جنگ و دفاع همراه با خانواده و یارانِ همراهش روی آورد و خونش را نثار کرد و با جانش از آن، محافظت نمود و میان یکی از دو خوبی قرار گرفت: یا پیروزی ـ که ای بسا، ناتوانی کمشمار، بر توانمندی پیروز میشود ـ و یا شهادت و مرگِ بزرگوارانه.
امّا این که با رأی خود، با آرای همه خیرخواهانی همچون ابن عبّاس و دیگران مخالفت کرد، باید گفت: حدس و گمانها با نشانه و قرینه غالب، تقویت میشوند؛ نزد برخی، تقویت و نزد دیگرانی، تضعیف میشوند. چه بسا ابن عبّاس، از آنچه به ایشان از کوفه نوشته شده بود، خبر نداشت و از نامهنگاریها و پیغامها و پیمانها، بیخبر بود؛ و اینها چیزهایی هستند که حال مردم نسبت به آنها متفاوت است، و اشاره به آنها، جز به صورت اجمال امکان ندارد.»[35]
در عصر حاضر، تنها کسی که نظریّه تشکیل حکومت را پرورد و کوشید تا آن را مستدل کند، آقای صالحی نجفآبادی بود. وی بر آن است که امام علیه السلام از همان آغاز، هدفِ از پیش تعیین شدهای نداشت؛ بلکه به اقتضای شرایط، تصمیم میگرفت و هدفی را تعقیب میکرد. به نظر او، قیام امام حسین علیه السلام، چهار مرحله داشته و ایشان در هر مرحلهای، هدفی را تعقیب میکرده است:
مرحله اوّل، از هنگامی که امام علیه السلام از مدینه به سوی مکّه حرکت کرد تا وقتی که تصمیمش بر ماندن در مکّه، باقی بود. هدف این مرحله، مقاومت در مقابل تهاجم حکومت و بررسی این موضوع بود که: آیا تشکیل حکومت، ممکن است یا نه؟
مرحله دوم، از هنگامی است که امام علیه السلام تصمیم گرفت به سوی کوفه برود تا هنگامی که با حُر، برخورد کرد. هدف این مرحله، مقاومت در مقابل حکومت و اقدام برای تشکیل حکومت پس از آماده شدن شرایط بود.
مرحله سوم، از هنگام برخورد با حُر تا شروع جنگ است. هدف این مرحله، مقاومت و فعّالیت برای جلوگیری از برخورد نظامی و برقراری صلح شرافتمندانه بود.
مرحله چهارم، تهاجم نیروهای نظامی دشمن و شروع جنگ است. هدف این مرحله، مقاومتدفاع افتخارآمیز بود.[36]
خلاصه سخن وی، چنین است: «پیروزی نظامی [وتشکیل حکومت] برای امام علیه السلام، مطلوبِ درجه یک، و صلح شرافتمندانه، مطلوبِ درجه دو، و شهادتْ مطلوبِ درجه سه بوده است، با این تفاوت که آن حضرت، برای پیروزی نظامی و بعداً برای صلح، فعّالیت کرد؛ ولی برای کشته شدن، هیچ گونه فعّالیتی نکرد؛ بلکه این عُمّال حکومت ضدّ اسلام بودند که فرزند پیغمبر9 را کُشتند و چنین خسارت بزرگی را بر جهان اسلام، وارد ساختند.»[37]
یادآوری میشود که نظر رایج اهل سنّت در تحلیل قیام عاشورا نیز تشکیل حکومت به وسیله امام علیه السلام است. ابن کثیر، عنوان یک بحث از کتابش را به همین نکته، اختصاص داده است: «حکایت حسین بن علی علیه السلام و علّت هجرتش با خانواده، از مکّه به عراق، برای به دست آوردن حکومت.»[38]
همچنین شمس الدین ذهبی، درباره امام حسین علیه السلام نوشته است: «او در پی خلافت، از مکّه به سوی کوفه رفت.»[39]
ابن جوزی نیز مینویسد: «اهل عراق به حسین علیه السلام نامه نوشتند: «به سوی ما بیا تا با تو بیعت کنیم» و چون او، خود را سزاوار [حکومت] میدانست و گمان میکرد که یاریاش میکنند، به سوی ایشان رفت.»[40]
این که ابن جوزی میگوید: امام علیه السلام امید به یاری داشت، یعنی انتظار داشت که پیروز شود و تشکیلِ حکومت دهد. هندوشاه صاحبی نخجوانی نیز میگوید: «کوفیان به حسین علیه السلام نامه نوشتند و اَیمانِ[41] مؤکّده یاد کردند که اگر او به کوفه رود، با او بیعت کنند و به دفعِ [شرّ] بنی امیّه، مشغول شوند و هر چه از معاونت و معاضدتْ ممکن باشد، بجا آرند، و این مُراسلت و دعوت، مکرّر شد. حسین علیه السلام، ... به سخن ایشان، فریفته گشت و عزیمت کوفه را تصمیم داد.»[42]
روشن است که صراحت اهل سنّت در تبیین هدف امام حسین علیه السلام و عدم اختلاف آنان در این زمینه، از آن روست که تنها نگاهی تاریخی به این مسئله دارند و بحثهای کلامی را در آن، دخالت نمیدهند.
3. نظریه حفظ جان
یکی از نویسندگان معاصر، هدف امام حسین علیه السلام را چنین تشریح میکند: «بیرون آمدن امام حسین علیه السلام از مدینه به مکّه و از مکّه به طرف عراق، برای حفظِ جان بوده، نه خروج و قیام، و نه جنگ با دشمن، و نه تشکیل حکومت.»[43]
نیز نوشته است: «شیعیان میگویند: اساساً امام حسین علیه السلام، قیام نکرد و قصدِ جهاد، نداشته است.»[44]
4. نظریه جمع
چنان که گذشت، نظریه جمع، در صدد سازگاری دادن میان نظریه «شهادتطلبی» و نظریه «تشکیل حکومت» است؛ زیرا احادیث فراوانی از پیامبر9 و ائمّه:، نقل شده که بر شهادتطلبی، دلالت دارند و سخنان، خطابهها و نامههای امام حسین علیه السلام نیز بر تشکیل حکومت، دلالت دارند.
به عبارت دیگر، از یک سو، پیشوایان دینی از شهادت امام حسین علیه السلام خبر دادهاند و آن حضرت نیز به این پایان کار، اعتقاد و ایمان داشت و این راه را با علم و معرفت برگزید؛ و از سوی دیگر، امام حسین علیه السلام خود در مقاطع گوناگون، به صورت خطابه و نامه، به اهداف عینی و ملموسی از قبیل اصلاحِ امور امّت، احیای سنّت پیامبر9 و سزاوارتر بودن خود به خلافت، تأکید میورزید.
این دو حقیقتِ کلامی و تاریخی، این گروه را واداشته است تا به گونهای به سازش و توافق میان این دو نظریه، اهتمام ورزند و در نتیجه، چهار صورت و چهار رأی، در این زمینه، شکل گرفته است:
الف. مرحلهای کردن قصد
از برخی نوشتههای استاد شهید مطهری برمیآید که وی، هدف امام حسین علیه السلام را «مرحلهای» میداند که در مرحله نخست، قصد تشکیل حکومت داشت؛ ولی پس از رسیدن خبر کشته شدن مسلم به امام علیه السلام، قصد او شهادت بود: «چرا خطبههای امام حسین علیه السلام بعد از این که ایشان از نصرتِ مردم کوفه مأیوس شدند و معلوم میشود که دیگر کوفه در اختیار پسر زیاد قرار گرفته و مُسلمْ کشته شده، داغتر میشود؟... اینها نشان میدهد که اباعبداللَّه علیه السلام، خونین شدن این صحنه را میخواست و بلکه خودش، آن را رنگآمیزی میکرد.»[45]
ب. قصد مستقیم و غیر مستقیم
علّامه سیّد مرتضی عسکری، در مقدّمه مرآة العقول ـ که بعدها با عنوان معالم المَدرسَتَین منتشر شد ـ بر این عقیده است که امام حسین علیه السلام، قصد شهادت کرد؛ امّا میخواست که مردم علیه حکومت یزید، قیام مسلحانه کنند: «امام علیه السلام در مدینه، از بیعت با خلیفهای که مشروعیت حکومتش را در میان مسلمانان با بیعت آنان به دست آورده بود، باز ایستاد و در برابر گروه خلیفه در مدینه پایداری کرد، تا اینکه خبر آن، پخش شد. آن گاه به سوی مکّه رو آورد و راه اصلی را در پیش گرفت و مثل ابن زبیر، از مسیر منحرف نشد. ایشان، وارد مکّه شد و به بیت اللَّه الحرام، پناه بُرد. پس افراد معتبری متوجّه ایشان شدند و دورش حلقه زدند و به سخنان پسر پیامبرشان که از سیره جدّش برای آنان سخن میگفت، گوش فرا میدادند و وی، انحراف خلیفه را از این سیره، بازگو میکرد.
سپس آن گاه دعوتش را آشکار کرد و به شهرها، نامه نوشت و امّت را به قیام مسلّحانه در برابر خلیفه و تغییر وضعیتشان، فراخواند و از آنها خواست که بر این بیعت کنند. امام علیه السلام بر آن نبود تا کمکش کنند که خلافت را بر عهده بگیرد، و قطعاً امام علیه السلام در هیچ کس چنین انتظاری ایجاد نکرد و حرفی درباره آن نزد و در نامهای ننوشت؛ بلکه هر گاه در منزلی فرود میآمد و یا راه میافتاد، خودش را به یحیی بن زکریّا، تشبیه میکرد، و حق هم همین بود؛ چرا که هر یک از آن دو، در برابر طغیان و فساد طاغوت زمان خود ایستادند و پایداری کردند تا کشته شدند و سرشان به نزد طاغوت، بُرده شد. این کار را یحیی علیه السلام به تنهایی انجام داد و حسین علیه السلام با یاران و پیروان و خانوادهاش. کسی که قصد دارد تا مردم را گِرد خود جمع کند و خلافت را بر عهده بگیرد، چنین کاری را نمیکند؛ بلکه به مردم، امید پیروزی و دستیابی به حکومت را میدهد، و چیزی را به مردم نمیگوید که مایه سستی و عدم موفّقیت آنها شود.»[46]
ج. تشکیل حکومت، با علم به شهادت
آیت اللَّه رضا استادی مینویسد: «ما نمیگوییم امام علیه السلام به قصد کشته شدن رفت؛ بلکه میگوییم با علمِ به این که کشته میشود، رفت؛ امّا علی الظاهر، طبق دعوت اهل کوفه برای تشکیلِ حکومت رفت.»[47]
همچنین مینویسد: «تکلیف امام، اجابتِ دعوت مردم کوفه برای تشکیل حکومت بوده. امام علیه السلام میدانسته است که این خواسته، به انجام نمیرسد.»[48]
و نیز آورده است: «اجابتِ دعوت کوفیان و طرح تشکیل حکومت نیز با علمِ به شهادت، منافات ندارد و ما معتقدیم که حضرت، از ابتدا، سرانجامِ کار را میدانست.»[49]
د. جنبه ظاهری و باطنی
برخی برای حلّ ناسازگاری آگاهی غیبی امام علیه السلام به شهادت، و سخنان امام علیه السلام مبنی بر تشکیل حکومت و اصلاح امّت، از تعبیر «ظاهر» و «باطن»، استفاده کردهاند.
نویسندگان کتاب پاسداران وحی، در توجیه این نظریه نوشتهاند: «امام حسین علیه السلام، در ظاهر، نه در واقع، دعوت مردم کوفه را برای تشکیل حکومت پذیرفت و در ظاهر، برای تشکیل حکومتْ حرکت کرد؛ ولی در واقع، چنین قصدی نداشت؛ چون میدانست قبل از رسیدن به کوفه، در کربلا شهید میشود و از این رو، به قصدِ شهید شدن در کربلا، حرکت کرد. پس کار امام علیه السلام ظاهرش با باطنش فرق دارد. در ظاهر، وانمود کرد که میخواهد در کوفه، تشکیلِ حکومت بدهد؛ ولی در باطن، به قصد این که در کربلا کشته شود، حرکت کرد.»[50]
اینک، پس از گزارش نظریهها، به اجمال، برخی پرسشها و ابهامها و نقدهای وارد شده بر آنها را بیان میکنیم و تأکید میکنیم که قصد تفصیل و بررسی همهجانبه در میان نیست:
1. چنان که گذشت، شهادت، مقصود و هدف امام حسین علیه السلام نبوده است، گر چه مقصد ایشان بوده است. آنان که شهادتطلبی را هدف امام علیه السلام دانستهاند، از یک سو، میان مقصد و مقصود، خَلط کردهاند و از دیگر سو، سخنان، خطابهها و نامههای ایشان را نادیده انگاشتهاند. امام علیه السلام در مجموعه یاد شده، بر اهدافی غیر از شهادتطلبی، تأکید نموده است.
2. قائلان به نظریه «تشکیل حکومت»، جنبه آگاهی امام علیه السلام از شهادت را کمرنگ دیدهاند ـ اگر نگوییم که نادیده گرفتهاند ـ با اینکه احادیث متواتری بر آن دلالت دارند. از سوی دیگر، منبع استخراج این نظریه، سخنان، خطابهها و نامههای امام حسین علیه السلام است و در این مجموعه، آنچه دیده میشود، امر به معروف و نهی از منکر، اصلاح امور امّت و احیای سنّت پیامبر9 است و به صراحت، بر تشکیل حکومت به وسیله امام علیه السلام دلالت ندارد، مگر آن که اینها را ملازم با تشکیل حکومت بدانیم. آری، در برخی متون، امام علیه السلام آن گاه که از بیعت، امتناع میورزد، بر لیاقت نداشتن یزید برای خلافت و سزاوارتر بودن خود بر این امر، اشاره میفرماید.
از جهت دیگر، تعبیر «خروج» در سخنان امام حسین علیه السلام، به معنای قیام نیست؛ بلکه در تمام موارد، به معنای بیرون رفتن از مدینه است، هر چند که گاه به غلط، به قیام تعبیر شده است. امام حسین علیه السلام، در پاسخ به ابن عبّاس و محمّد حنفیّه که چرا از مدینه یا مکّه بیرون میرود، تعبیر «خروج» را آورده است. این واژه، اگر با «عَلی» متعدّی گردد، معنای قیام دارد وگرنه، معنای بیرون رفتن میدهد. علاوه بر این، در تمام موارد، «إلی» که قرینه بر معنای «بیرون رفتن» است، همراه این واژه، آمده است.
3. «نظریه حفظ جان»، هیچ شاهد کلامی و تاریخیای ندارد و از این رو، قابل طرح نیست، ضمن این که با شؤون امامت سازگار نمیباشد. البتّه ممکن است نویسنده محترم، نکاتی در نظرش بوده که در عبارت، نیامده است.
4. درباره «نظریه جمع»، آنچه در بند اوّل و دوم آوردیم، بازگو میشود، ضمن این که در این نظریه نیز، مانند سه نظریه نخست، برخی از وجوه این حادثه، نادیده انگاشته شده که در مباحث آینده، بدانها خواهیم پرداخت.
چهار. اهداف چند لایه قیام امام حسین
برای تبیین «نظریه هدفمندی چند لایه»، با اعتقاد و باور به این که «امام حسین علیه السلام از شهادت خویش آگاه بود؛ ولی شهادت را مقصد میدانست، نه مقصود»، هدفمندی حادثه عاشورا را در دو لایه، توضیح میدهیم.
لایه اوّل
در این لایه، مسئله هدف از حادثه عاشورا از نگاه امام حسین علیه السلام و نیز بر اساس مبانی کلّی امامت، تحلیل میشود.
امام حسین علیه السلام در سخنان، خطابهها و نامههای خود در این زمینه برای رفتار خویش، اهدافی را بیان میدارد. برخی از این اهداف، در مرحله امتناع از بیعت با یزید بازگو میشود و بعضی، در مرحله حرکت از مدینه به سمت مکّه و برخی، در مرحله حرکت از مکّه به سوی کوفه.
به سخن دیگر، امام حسین علیه السلام در سخنان و نامههای نسبتاً فراوانش، برای امتناع از بیعت با یزید، علل و اهدافی و برای حرکت خود از مدینه به مکّه و از آن جا به سمت کوفه، علل و اهداف دیگری مطرح میسازد.
در بخش نخست، امام حسین علیه السلام فسق یزید و استحقاق بیشتر خود برای حکومت را مطرح میکند. امام علیه السلام، خطاب به فرماندار مدینه میفرماید: «أیُّهَا الأَمیرُ! إنّا أهلُ بَیتِ النُّبُوَّةِ، وَ مَعدِنُ الرِّسالَةِ، وَ مُختَلَفُ المَلائِکَةِ، وَ مَحَلُّ الرَّحمَةِ، وَ بِنا فَتَحَ اللَّهُ وَبِنا خَتَمَ، وَ یَزیدُ رَجُلٌ فاسِقٌ شارِبُ خَمرٍ، قاتِلُ النَّفسِ المُحَرَّمَةِ، مُعلِنٌ بِالفِسقِ، مِثلی لا یُبایِعُ لِمِثلِهِ، وَلکِن نُصبِحُ وَ تُصبِحونَ، وَ تَنتَظِرُ وَتَنتظرُونَ، أیُّنا أحَقُّ بِالخِلافَةِ وَ البَیعَةِ؛[51] ای امیر! ما خاندان نبوّت، و معدن رسالت، و محلّ آمد و شدِ فرشتگان، و جایگاه رحمت هستیم. خداوند، امور را با ما میگشاید و با ما میبندد؛ و یزید، مردی فاسق، بادهگسار، آدمکُش و اهل فسق و فجورِ آشکار است. همانند منی با کسی همانند او بیعت نمیکند؛ ولی ما و شما، صبح میکنیم و منتظر میمانیم، تا معلوم شود که کدام یک برای بیعت و خلافت، شایستهتر است.»
«قَد عَلِمتَ أنّا أهلُ بَیتِ الکَرامَةِ وَمَعدِنُ الرِّسالَةِ وَأعلامُ الحَقِّ الَّذی أودَعَهُ اللَّهُU قُلوبَنا، وَأنطَقَ بِهِ ألسِنَتَنا، فَنَطَقَت بِإِذنِ اللَّهِU، وَلَقَد سَمِعتُ جَدّی رَسولَ اللَّهِ9 یَقولُ: «إنَّ الخِلافَةَ مُحَرَّمَةٌ عَلی وُلدِ أبی سُفیانَ»، وَکَیفَ اُبایِعُ أهلَ بَیتٍ قَد قالَ فیهِم رَسولُ اللَّهِ هذا؟!؛[52] میدانی که ما، خاندان کرامت و معدن رسالت و نشانههای حقیقتیم که خداوند، آن (حقیقت) را در دلهای ما به ودیعت نهاده و زبان ما را بِدان گویا کرده و زبان ما به اذن خدا بِدان سخن میگوید. از جدّم پیامبر خدا9 شنیدم که فرمود: «خلافت بر خاندان ابوسفیان حرام است.» حال چگونه من با چنین خاندانی، که پیامبر9 درباره آنان چنین فرموده است بیعت کنم؟!.»
امام علیه السلام، در دیدار با مروان، استرجاع کرد ((إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) گفت) و فرمود: «عَلَی الإِسلامِ السَّلامُ إذ بُلِیَتِ الاُمَّةُ بِراعٍ مِثلِ یَزیدَ ... وَقَد سَمِعتُ جَدّی رَسولَ اللَّهِ9 یَقولُ: «الخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلی آلِ أبی سُفیانَ الطُّلَقاءِ وَأبناءِ الطُّلَقاءِ، فَإِذا رَأَیتُم مُعاوِیَةَ عَلی مِنبَری فَابقُروا بَطنَهُ»، وَلَقَد رَآهُ أهلُ المَدینَةِ عَلی مِنبَرِهِ فَلَم یَفعَلوا بِهِ ما اُمِروا، فَابتَلاهُم بِابنِهِ یَزیدَ؛[53] زمانی که امّت، گرفتار حاکمی چون یزید شود،... باید فاتحه اسلام را خواند. از جدّم پیامبر خدا9 شنیدم که فرمود: «خلافت، بر خاندان ابو سفیان، آزادشدگان و فرزندان آزادشدگان، حرام است. زمانی که معاویه را بر فراز منبر من دیدید، شکمش را بدرید.» مردم مدینه، وقتی او را بر منبر پیامبر خدا9 دیدند، به آنچه به آن مأمور شده بودند، عمل نکردند. پس خداوند، آنان را گرفتار پسرش یزید کرد.»
در بخش دوم، اصلاح امّت، احیای سنّت، امر به معروف و نهی از منکر، مبارزه با سلطان ستمگر، و عزّت و آزادگی را مطرح میسازد، چنان که در این باره از امام حسین علیه السلام روایت شده که میفرماید: «إنّی لَم أخرُج أشِراً وَلا بَطِراً وَلا مُفسِداً وَلا ظالِماً، وَإنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ النَّجاحِ وَالصَّلاحِ فی اُمَّةِ جَدّی مُحَمَّدٍ9، اُریدُ أن آمُرَ بِالمَعروفِ وَأنهی عَنِ المُنکَرِ، وَأسیرَ بِسیرَةِ جَدّی مُحَمَّدٍ9، وَسیرَةِ أبی عَلی بنِ أبی طالِبٍ...، فَمَن قَبِلنی بِقَبولِ الحَقِّ فَاللَّهُ أولی بِالحَقِّ، ومَن رَدَّ عَلَی هذا أصبِرُ حَتّی یَقضِی اللَّهُ بَینی وبَینَ القَومِ بِالحَقِّ، ویَحکُمَ بَینی وبَینَهُم بِالحَقِّ، وهُوَ خَیرُ الحاکِمینَ؛[54] به درستی که من از روی سرمستی و سرکشی و فسادانگیزی و ستمگری، قیام نکردهام؛ بلکه برای تحقّق رستگاری و صلاح در امّت جدّم محمّد9 قیام کردهام. میخواهم امر به معروف و نهی از منکر نمایم و به سیره جدّم محمّد9 و پدرم علی بن ابیطالب علیه السلام، رفتار کنم.... آنکه مرا به حقّانیت پذیرفت، [بداند که] خداوند، سرچشمه حق است [وپاداش او را خواهد داد] و اگر کسی در این دعوت، دستِ رد بر سینه من زند، شکیبایی میورزم تا خداوند، میان من و این گروه، بر پایه حقیقت داوری کند و به حقیقت، حکم دهد، که او بهترینِ داوریکنندگان است.»
در روایتی به نقل از عثمان نَهْدی آمده است که امام حسین علیه السلام، به وسیله غلامش سلیمان، نامهای خطاب به بزرگان بصره فرستاد که در آن آمده است: «أمّا بَعدُ، فَإِنَّ اللَّهَ اصطفی مُحَمَّداً9 عَلی خَلقِهِ وَأکرَمَهُ بِنُبُوَّتِهِ، وَاختارَهُ لِرِسالَتِهِ، ثُمَّ قَبَضَهُ إلَیهِ، وَقَد نَصَحَ لِعبادِهِ، وَبَلَّغَ ما اُرسِلَ بِهِ9، وَکُنّا أهلَهُ وَأولِیاءَهُ وَأوصِیاءَهُ وَوَرَثَتَهُ وَأحَقَّ النّاسِ بِمَقامِهِ فِی النّاسِ، فَاستَأثَرَ عَلَینا قَومُنا بِذلِکَ، فَرَضینا وَکَرِهنَا الفُرقَةَ وَأحبَبنَا العافِیَةَ، وَنَحنُ نَعلَمُ أنّا أحَقُّ بِذلِکَ الحَقِّ المُستَحقِّ عَلَینا مِمَّن تَوَلّاهُ، وَقَد أحسَنوا وَأصلَحوا، وَتَحَرَّوُا الحَقَّ فَرَحِمَهُمُ اللَّهُ وَغَفَرَ لَنا وَلَهُم. وَقَد بَعَثتُ رَسولی إلَیکُم بِهذَا الکِتابِ، وَأنَا أدْعوکُم إلی کِتابِ اللَّهِ وَسُنَّةِ نَبِیِّهِ9؛ فَإِنَّ السُّنَّةَ قَد اُمیتَت، وَإنَّ البِدعَةَ قَد اُحیِیَت، وَإنْ تَسمَعوا قَولی وَتُطیعوا أمری، أهدِکُم سَبیلَ الرَّشادِ، وَالسَّلامُ عَلَیکُم وَرَحمَةُ اللَّهِ؛[55] امّا بعد، خداوند، محمّد9 را برای بندگانش برگزید و با نبوّتش، او را گرامی داشت و او را برای رسالتش انتخاب کرد، آن گاه، او را به سوی خود بُرد، در حالی که او برای بندگانش خیرخواهی کرد و هر چه را که به او فرستاده بود، ابلاغ نمود؛ و ما دودمان و نزدیکان و وارثان او و شایستهترینها نسبت به او و به جایگاهش در میان مردمیم. مردم به ما بر سرِ این زور گفتند. ما هم رضایت دادیم و از تفرقه، ناخشنود بودیم و آسایش را برای مردم دوست داشتیم، در حالی که میدانیم که شایستهتر به این حقّیم از کسی که آن را [به ناحق] گرفته است. آنان نیکی کردند و اصلاحگری نمودند و شایسته حق بودند. خدا رحمتشان کند و ما و آنان را بیامرزد! این نامه را برایتان فرستادم و شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبرش دعوت میکنم که همانا سنّت را میراندند و بدعت را احیا کردند. سخنم را بشنوید و از فرمانم اطاعت کنید، که اگر چنین کنید، به راه درست، راهنماییتان میکنم. سلام و رحمت خدا بر شما باد!»
همچنین، ایشان در پاسخ نامهای به مردم کوفه نوشت: «فَلَعَمری مَا الإِمامُ إلَّا العامِلُ بِالکِتابِ، وَالآخِذُ بِالقِسطِ، وَالدّائِنُ بِالحَقِّ، وَالحابِسُ نَفسَهُ عَلی ذاتِ اللَّهِ؛[56] به جانم سوگند، امام، جز عمل کننده به قرآن، بر پا دارنده عدالت، جانبدار حق و نگهدارنده جانش به خاطر خدا نیست.»
امیر مؤمنان علی علیه السلام نیز در سخنانی که پس از رسیدن به خلافت ایراد کرد، فرمود: «اللَّهُمَّ إنَّکَ تَعلَمُ أنَّهُ لَم یَکُن ما کانَ مِنّا تَنافُساً فی سُلطانٍ، ولَا الْتِماساً مِن فُضولِ الحِطامِ، وَلکِن لِنُرِی المَعالِمَ مِن دینِکَ، وَنُظهِرَ الإِصلاحَ فی بِلادِکَ، وَیَأمَنَ المَظلومونَ مِن عِبادِکَ، وَیُعمَلَ بِفَرائِضِکَ وَسُنَنِکَ وَأحکامِکَ. فَإِن لَم تَنصُرونا وَتُنصِفونا قَوِی الظَّلمة عَلَیکُم، وَعَمِلوا فی إطفاءِ نورِ نَبِیِّکُم، وَحَسبُنَا اللَّهُ وَعَلَیهِ تَوَکَّلنا وَإلَیه أنَبنا وَإلَیهِ المَصیرُ؛[57] خداوندا! تو میدانی که آنچه از جانب ما صورت میگیرد، نه به خاطر رغبت به حکومت، ونه برای تهمانده بیارزش دنیاست؛ امّا میخواهیم که نشانههای دینت را آشکار کنیم و در شهرهایت، اصلاحگری نماییم و بندگان ستمدیدهات در امنیت قرار بگیرند و به و اجبات و سنّتها و احکام تو عمل شود. پس اگر شما ما را یاری ندهید و با ما به عدالت رفتار نکنید، ظالمان بر شما چیره میشوند و برای خاموش کردن نور پیامبرتان، تلاش میکنند. خداوند، برای ما کافی است و بر او توکّل میکنیم و به سوی او باز میگردیم؛ و بازگشت به سوی اوست.»
امام حسین علیه السلام در سخنرانی نخست خود در برابر حُر و یاران او فرمود: «أیُّهَا النّاس! فَإِنَّکُم إنْ تَتَّقوا وَتَعرِفُوا الحَقَّ لِأَهلِهِ یَکُن أرضی للَّهِِ، وَنَحنُ أهلَ البَیتِ أولی بِوَلایَةِ هذَا الأَمرِ عَلَیکُم مِن هؤُلاءِ المُدَّعینَ ما لَیس لَهُم، وَالسّائِرینَ فیکُم بِالجَورِ وَالعُدوانِ؛[58] ای مردم! اگر پروا پیشه کنید و حق (حکومت) را برای اهلش به رسمیت بشناسید، برای خداوند، مورد پسندتر است. ما اهل بیت، برای عهدهداری این کار بر شما، از این مدّعیانی که حقّشان نیست و از اینهایی که با شما به جفا و دشمنی رفتار میکنند شایستهتریم.»
امام علیه السلام در سخنرانی دوم خود در برابر حُر و یاران او فرمود: «مَن رَأی سُلطاناً جائِراً مُستَحِلاًّ لِحُرَمِ اللَّهِ، ناکِثاً لِعَهدِ اللَّهِ، مُخالِفاً لِسُنَّةِ رَسولِ اللَّهِ9، یَعمَلُ فی عِبادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَالعُدوانِ، فَلَم یُغَیِّر عَلَیهِ بِفِعلٍ وَلا قَولٍ، کانَ حَقّاً عَلَی اللَّهِ أن یُدخِلَهُ مُدخَلَهُ؛[59] هر کس ببیند که حاکمی، حرامهای خدا را حلال میشمارد و پیمان خدا را میشکند و با سنّت پیامبر خدا9 مخالفت میکند و در میان بندگان خدا، به گناه و دشمنی رفتار مینماید؛ امّا با عمل یا سخنش به او اعتراضی نکند، بر خدا رواست که او را به همان جایی ببرد که آن حاکم ستمگر را میبرَد.»
همچنین، در سخنرانی نخست خود در روز عاشورا، خطاب به لشکر دشمن فرمود: «لا وَاللَّهِ! لا اُعطیکُم بِیَدی إعطاءَ الذَّلیلِ، وَلا أفِرُّ فِرارَ العَبیدِ؛[60] نه، به خدا سوگند! من هرگز دست ذلّت به شما نمیدهم و همانند بردگان، نمیگریزم.»
و در سخنرانی دوم خود در روز عاشورا فرمود: «ألا وَإنَّ الدَّعِی ابنَ الدَّعِی قَد رَکَزَ بَینَ اثْنَتَین: بَینَ السِّلَّةِ وَالذِّلَّةِ، وَهَیهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ! یِأبَی اللَّهُ لَنا ذلِکَ وَرَسولُهُ وَالمُؤمِنونَ، وَحُجورٌ طابَت، وَحُجورٌ طَهُرَتْ، وَأُنوفٌ حَمِیَّةٌ، وَنُفوسٌ أبِیَّةٌ، مِن أنْ تُؤثَرَ طاعَةُ اللِّئامِ عَلی مَصارِعِ الکِرامِ؛[61] بدانید که بینَسَبِ پسر بینَسَب، مرا میان دو چیز، مخیّر کرده است: شمشیر [کشیدن] و [تن دادن به] خواری؛ و خواری، از ما دور است! خدا و پیامبرش و مؤمنان و دامنهای پاک و پاکیزه و دلهای غیرتمند و جانهای بزرگْمنش، این را بر نمیتابند که فرمانبَری از فرومایگان، بر مرگ شرافتمندانه، ترجیح داده شود.»
جز این سخنان و نوشتهها، تحلیل شئون امامت[62] نیز اعمال و رفتاری را که امام حسین علیه السلام در پیش گرفته، اقتضا میکند. آن حضرت، برای تبیین دین و حفظ آن از نابودی و تحریف، اجرای دین و الگو بودن، حائز مقام امامت شده بود و این شئون، میبایست بر تمام رفتار و گفتار و اندیشههای ایشان سایه میافکند، و چگونه حادثهای به این بزرگی را میتوان جدا از این اهداف، تحلیل کرد؛ حادثهای که در آن، خون پاک انسانهای بزرگی بر زمین ریخت.
این، لایه نخست از اهداف حادثه عاشوراست و ممکن است کسانی که تعبیر «تشکیل حکومت» را به کار بردهاند، عنوانی انتزاعی از این امور را منظور داشتهاند. البتّه ـ چنان که بِدان اشارت رفت ـ این تعبیر در مجموع سخنان و نگاشتههای امام حسین علیه السلام به صراحت، بیان نشده است.
دستاوردهای این لایه از هدف قیام عاشورا، سست شدن بنیاد حکومت بنی امیّه، نابودی حکومت یزید، پایهریزی قیامهای انتقامجویانه و آگاهی مردم در آن برهه از تاریخ است که البتّه در فاصله زمانی نسبتاً کوتاهی اتّفاق افتاد.
لایه دیگر
در این لایه، هدف از نهضت عاشورا از منظر خداوند متعال، پیامبر خدا9 و اولیای دین، منظور میگردد. در اینجا، دیگر، هدف به یک برهه از تاریخ، محدود نمیشود؛ بلکه جاودانه ساختن مشعل آزادیخواهی، مبارزه با ستم، بروز کرامت انسانی و آگاهیبخشی منظور است.
در اینجا میان امام حسین علیه السلام و نهاد انسانها در طول تاریخ، رابطهای عاطفی برقرار میشود. به نظر میرسد که تعبیرهای زیر را در سایه چنین لایهای از هدف، میتوان فهمید و تفسیر کرد. از پیامبر خدا9 روایت شده که فرمود: «إنَّ لِقَتلِ الحُسَینِ حَرارَةً فی قُلوبِ المُؤمِنینَ لا تَبرُدُ أبَداً؛[63] همانا با کشته شدن حسین، حرارتی در دل مؤمنان ایجاد میشود که هرگز سرد نمیگردد.»
در روایت دیگری، پیامبر9 فرموده است: «إنَّ لِلحُسَینِ فی بَواطِنِ المُؤمِنینَ مَعرِفَةً مَکتومَةً؛[64] در نهاد مؤمنان، شناختی پنهان از حسین، وجود دارد.»
همچنین، فرموده است: «یا حُسینُ! اُخرُج، فَإنَّ اللَّهَ قَد شاءَ أن یَراکَ قَتیلاً!؛[65] ای حسین! برو که خداوند، خواسته است تو را کُشته ببیند.»
در زیارت امام حسین علیه السلام نیز چنین میخوانیم: «وَبَذَلَ مُهجَتَهُ فیکَ لِیَستَنقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَةِ وَحَیرةِ الضَّلالَةِ؛[66] و خون قلبش را بخشید تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی گمراهی نجات دهد.»
با این نگاه، میتوان راز و رمز احکام ویژهای را که در مجموعه تعالیم شیعه، درباره حادثه عاشورا و امام حسین علیه السلام وارد شده، فهمید و تحلیل کرد، که عبارتاند از:
1. حِلّیتِ خوردن تربت امام حسین علیه السلام برای استشفا؛[67]
2. استحباب سجده بر تربت امام حسین علیه السلام؛[68]
3. استحباب ذکر گفتن با تسبیح تربت امام حسین علیه السلام؛[69]
4. استحباب بر داشتن کام کودک با تربت امام حسین علیه السلام؛[70]
5. استحباب حُنوط میّت با تربت امام حسین علیه السلام؛[71]
6. استحباب زیارت اربعین؛[72]
علیه السلام. استحباب زیارت امام حسین علیه السلام در مناسبتهای مختلف مذهبی؛[73]
8. استحباب اقامه عزاداری و گریستن برای امام حسین علیه السلام؛[74]
9. جواز قصر یا اِتمام نماز در زیر گنبد مزار امام حسین علیه السلام؛[75]
10. استحباب همراه داشتن تربت امام حسین علیه السلام در سفر؛[76]
11. استحباب یاد کردن از امام حسین علیه السلام به هنگام نوشیدن آب.[77]
این همه، نشان میدهد که علاوه بر اهدافی که امام حسین علیه السلام از قیام خود داشته است، خداوند و اولیای دین نیز اهدافی را از این قیام، منظور داشتهاند. این، همان چیزی است که از آن به «اهداف چند لایه قیام امام حسین علیه السلام» تعبیر میگردد.
به سخن دیگر، امام علیه السلام میدانست که در این حادثه، به شهادت میرسد؛ امّا برای رسیدن به این هدفها به میدان مبارزه با طاغوت زمان درآمد:
1. اصلاح اُمور امّت اسلام؛
2. اقامه حق و طرد باطل؛
2. عزّت و آزادگی؛
3. افشای ظلم و ستمگری حاکمان بنی امیّه؛
5. زمینهسازی برای تشکیل حکومت اسلامی.
خداوند نیز از این قیام و پایان خونینش، اهدافی را برای همیشه تاریخ، در نظر داشته است. آنچه برخی با عنوان «اُسطوره مقدّس» یا «روابط عاطفی میان انسانها و امام حسین علیه السلام»، بدان اشاره کردهاند، به این بُعد از اهداف برمیگردد.
بنابراین، دستاوردهای قیام، دیگر به بخشی از تاریخ، محدود نمیگردد، چنان که برای پیروان یک آیین نیز نخواهد بود. الگو قرار گرفتن برای قیامهای شیعی در طول تاریخ (نظیر انقلاب اسلامی ایران) و نیز سرمشق واقع شدن برای آزادیخواهان جهان (همچون گاندی)، از دستاوردهای این قیام است.
کتابنــامه
1. اسرار شهادت آل اللَّه، محمّد باقر شریف طباطبایی، مشهد، 1403ق.
2. الإرشاد فی معرفة حجج اللَّه علی العباد، محمّد بن محمّد بن النعمان العکبری البغدادی (الشیخ المفید) (م413ق)، تحقیق: مؤسسة آل البیت:، قم، مؤسسة آل البیت:، 1413ق، چاپ اوّل.
3. إقبال الأعمال، رضیّ الدین علی بن موسی بن طاووس، تحقیق و نشر: مؤسسّة الأعلمی للمطبوعات، بیروت 141 علیه السلامق.
4. البدایة و النهایة، ابن کثیر الدمشقی (م علیه السلام علیه السلام4 ق)، تحقیق: أحمد عبد الوهّاب فتحی، قاهره، دارالحدیث، 1992 م.
5. الخرائج و الجرائح، لأبی الحسین سعید بن عبداللَّه الراوندی، المعروف بقطب الدین الراوندی (ت5 علیه السلام3ق)، تحقیق و نشر: مؤسّسة الإمام المهدی (عج)، قم، چاپ اول، 1409 ق.
6. الردّ علی المتعصّب العنید، عبدالرحمن بن علی ابن جوزی، تحقیق: محمد کاظم المحمودی، 1403ق.
7. الکافی، محمّد بن یعقوب کلینی (م 329)، تحقیق: علی اکبر غفّاری، تهران، دار الکتب الإسلامیّة، 1388 ق.
8. المجالس الفاخرة فی ماتم العتره الطاهره، عبدالحسین شرف الدین، تحقیق: محمد فخرالدین، بیروت: مؤسسة العارف، 1425ق = 2004م = 1383.
9. المزار الکبیر، محمدبن جعفر ابن مشهدی، تحقیق: جواد القیومی، نشر القیوم، 1419ق.
10. المسائل العکبریّة، محمد بن محمّد مفید، بیروت، دارالمفید، 1414ق.
11. المصباح، ابراهیم بن علی کفعمی، بیروت، مؤسّسه الاعلمی، 1414ق.
12. الملهوف علی قتلی الطفوف، علی بن موسی ابن طاوس، تحقیق: فارس تبریزیان، تهران، دارالاسوه، 1414ق.
13. اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، حمید عنایت، ترجمه: بهاء الدین خرمشاهی، تهران، خوارزمی، 1362.
14. أعیان الشیعة، محسن الأمین العاملی، بیروت: دار التعارف للمطبوعات، 1403 ق.
15. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار:، محمّد باقر بن محمّد تقی المجلسی (العلّامة المجلسی) (م1111ق)، بیروت: مؤسسة الوفاء، 1403ق، چاپ دوم.
16. بررسی تاریخ عاشورا، محمدابراهیم آیتی، تحقیق: علی اکبر غفاری، تهران: نشر صدوق، 13 علیه السلام2.
17. بررسی قسمتی از کتاب شهید جاوید، رضا استادی، قم: پیروز.
18. پاسداران وحی، محمّد فاضل لنکرانی، شهاب الدین اشراقی، بازنویسی و تحقیق: محمّدتقی خلجی، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار:، 138 علیه السلام.
19. تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، محمد بن احمد ذهبی، تحقیق: بشار عواد معروف، بیروت، دارالغرب الاسلامی، 1424 ق.
20. تجارب السلف، هندوشاه بن سنجر بن عبداللَّه صاحبی نخجوانی، تهران، کتابخانه طهوری، 1344.
21. تحف العقول عن آل الرسول9، أبو محمّد حسن بن علی، ابن شعبه حرّانی (قرن 4)، تصحیح: علی اکبر غفاری، قم، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1404 ق / 1363 ش، چاپ دوم.
22. تنزیه الأنبیاء، علیبن حسین علمالهدی، قم، مکتبه بصیرتی.
23. تهذیب الأحکام، محمّد بن حسن الطوسی (الشیخ الطوسی)، تهران، دارالکتب الإسلامیة، 10 جلد، 1365ش.
24. جلاء العیون، محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، تهران، کتابفروشی اسلامیه،13 علیه السلام2ق.
25. جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، محمد حسن نجفی، بیروت، مؤسسة المرتضی، 1412ق.
26. حسین، وارث آدم، علی شریعتی، تهران: قلم، 1385.
27. دعات الحسینیّة، محمّدعلی غروی نخجوانی، 1330.
28. زیر آسمانهای جهان، گفتگوی داریوش شایگان با رامین جهانبگلو، ترجمه: نازی عظیما، تهران، فرزان، 13 علیه السلام6.
29. سرگذشت کتاب شهید جاوید، رضا استادی، قم، قدس، 1382.
30. حسین شهید آگاه، لطفاللَّه صافی، تهران، صدر، بیتا.
31. شهید جاوید، حسین بن علی علیه السلام، نعمت اللَّه صالحی نجف آبادی، تهران: 1349.
32. عاشوراشناسی (پژوهشی در باره هدف امام حسین علیه السلام)
33. عنوان الکلام، محمد باقر بن محمد جعفر فشارکی، تهران، اسلامیه.
34. کتاب هفت ساله چرا صدا در آورد، علیپناه اشتهاردی، قم، چاپخانه علمیه، 1391ق.
35. مجموعه آثار استاد شهید مطهّری، تهران: صدرا، 21 جلد، 1419ق.
36. مجموعه رسائل اعتقادی، محمد باقر مجلسی، تحقیق: سید مهدی رجایی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1368.
37. محرق القلوب، ملا مهدی نراقی، تهران، چاپخانه زین العابدین تبریزی، 1342.
38. مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری (م1320 ق)، قم، مؤسسة آل البیت، 140 علیه السلام ق، 18 جلد.
39. مَعالم المدرستین، سید مرتضی عسکری، تهران: مؤسسة البعثه، 1412ق.
40. مقتل الحسین علیه السلام، ابوالمؤیّد موفق بن أحمد خوارزمی (م 568)، تحقیق: شیخ محمّد سماوی، منشورات مکتبة المفید، قم.
41. مقدّمةُ مرآة العقول، سید مرتضی عسکری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1363.
42. مقصد الحسین علیه السلام، میرزا ابو الفضل زاهدی قمی، قم، پیروز، 1350.
43. ناسخ التواریخ: در احوالات حضرت سیدالشهدا علیه السلام، محمدتقی بن محمدعلی سپهر، تهران، کتابچی، 13 علیه السلام9.
44. نهضة الحسین علیه السلام، هبة الدین شهرستانی، تحقیق: مؤسسة احیاء الکتب الاسلامیه، بیروت، مؤسسة البلاغ، 1424ق.
45. وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، محمّد بن حسن الحرّ العاملی، تحقیق: مؤسسة آل البیت: قم: مؤسسة آل البیت:، 1414ق، چاپ دوم.
[1]. استاد مهدی مهریزی، دانش آموخته حوزه علمیه قم، پژوهشگر و نویسنده و استاد دانشگاه میباشد. او در کنار فعالیتهای آموزشی به تحقیق، و تدریس و تألیف اشتغال داشته و تا کنون چهل و سه عنوان کتاب پژوهشی از نامبرده منتشر شده است و همچنین بیش از 138 مقاله علمی و تحقیقی در کارنامه درخشان خود دارد که در نشریات گوناگون به چاپ رسیده است. عنوان برخی از کتابهای وی بدین قرار است: «آشنایی با متون حدیث و نهج البلاغه»، «میراث حدیث شیعه»، «شخصیت و حقوق زن در اسلام»، «حدیث پژوهشی»، «اسلام و مدرنیته»، «رسائل ولایة الفقیه»، «نواندیشی دینی و مسئله زن» و «زن و فرهنگ دینی».
[2]. الکافی، ج 1، ص 200 ـ 202، ح 1.
[3]. الکافی، ج 7، ص 414، ح 1.
[4]. جلاء العیون، ص 700 - 701؛ مجموعه رسائل اعتقادی، ص 199 - 200.
[5]. سرگذشت کتاب شهید جاوید، ص 528 ـ 532.
[6]. برای دیدن نمونههایی از این مطالب، ر. ک: عاشوراشناسی (پژوهشی در باره هدف امام حسین7)، ص 307 - 354؛ شهید جاوید، ص 449 - 455.
[7]. شهید جاوید، ص 116 - 117 و 159؛ سرگذشت کتاب شهید جاوید، ص19 - 20 (رأی آقای صالحی نجفآبادی، نویسنده شهید جاوید).
[8]. سرگذشت کتاب شهید جاوید، ص20 (رأی سیّد ابن طاووس).
[9]. همان، ص21 (رأی آیت اللَّه علیپناه اشتهاردی).
[10]. همان، ص 21 (رأی استاد شهید مرتضی مطهری).
[11]. همان، ص 21 (رأی علّامه سیّد مرتضی عسکری).
[12]. همان، ص22 (رأی آیت اللَّه رضا استادی).
[13]. همان، ص 21 (رأی آیت اللَّه محمّد فاضل و آیت اللَّه شهاب الدین اشراقی).
[14]. گفتنی است: علّامه سیّد شرفالدین عاملی، در کتاب المجالس الفاخرة (ص 94)، برای نظریّه شهادتطلبی، 35 دلیل آورده است. علّامه سیّد محسن امین نیز در جلد اوّل أعیان الشیعة، نزدیک به بیست دلیل آورده که امام حسین7 گمان میکرده و در برخی مراحل، یقین داشته است که به شهادت میرسد. همچنین آیت اللَّه استادی در کتاب بررسی قسمتی از کتاب شهید جاوید -که بعد از آن، در کتاب سرگذشت کتاب شهید جاوید منتشر شد-، بیست دلیل برای این موضوع آورده است. آیت اللَّه لطف اللَّه صافی گلپایگانی نیز در کتاب شهید آگاه، 33 دلیل برای نظریه شهادتطلبی ارائه کرده است.
[15]. الاصول من الکافی، ج 1، ص 22.
[16]. الملهوف، ص 128.
[17]. مقصد الحسین7، ص 9.
[18]. ناسخ التواریخ: در احوالات حضرت سیدالشهدا7، ج 1، ص 266.
[19]. دعات الحسینیة، ص 13.
[20]. مجموعه رسائل اعتقادی، ص 203.
[21]. جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج 21، ص 296.
[22]. همچنین آیت اللَّه لطف اللَّه صافی آورده است: از نظر اصول مذهب شیعه و احادیث معتبر، هر یک از امامان، موظّف به اجرای برنامهای بودند که از طرف خدا، به وسیله پیغمبر9 به آنها رسیده بود، و بر اساس این اخبار صریح، برنامه امام حسین7 این نبود که قیام کند و حکومت اسلامی تأسیس نماید؛ بلکه برنامه او قیام و شهادت بود (شهید آگاه، ص 80).
[23]. اسرار شهادت آل اللَّه، ص 133 - 134.
[24]. محرق القلوب، ص 4. برای دیدن کلامی دیگر با همین مضمون، ر.ک: عنوان الکلام، ص 329.
[25]. اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، ص 311.
[26]. نهضة الحسین7، ص 31.
[27]. بررسی تاریخ عاشورا، ص 81.
[28]. همان، ص80.
[29]. حسین، وارث آدم، ص 152.
[30]. همان، ص220.
[31]. همان، ص192.
[32]. همان، ص223.
[33]. زیر آسمانهای جهان، ص 155 - 156.
[34]. المسائل العکبریة، ص 69 - 71؛ بحار الأنوار، ج 42، ص 257 - 258.
[35]. تنزیه الأنبیاء، ص 175.
[36]. شهید جاوید، ص 172.
[37]. همان، ص 215.
[38]. البدایة و النهایة: ج8 ص149.
[39]. تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج 5، ص 5.
[40]. الردّ علی المتعصّب العنید، ص 71.
[41]. اَیمان: سوگندها.
[42]. تجارب السلف، ص 67 - 68.
[43]. کتاب هفت ساله چرا صدا درآورد، ص 193 - 194.
[44]. همان، ص 154 (پاورقی).
[45]. مجموعه آثار استاد شهید مطهّری، ج 17، ص 371.
[46]. مقدّمة مرآة العقول، ج 2، ص 493 - 494؛ مَعالم المدرستین، ج 3، ص 308.
[47]. سرگذشت کتاب شهید جاوید، ص 339.
[48]. همان، ص 474 - 475 (پانوشت).
[49]. همان، ص 498.
[50]. سرگذشت کتاب شهید جاوید، ص 37 - 38 (به نقل از: پاسداران وحی، فصل چهارم).
[51]. الفتوح، ج 5، ص 14؛ مقتل الحسین للخوارزمی، ج 1، ص 184؛ مثیر الأحزان، ص 24 فی جواب مروان؛ الملهوف، ص 98؛ بحار الأنوار، ج 44، ص 325.
[52]. الأمالی للصدوق، ص 216؛ بحار الأنوار، ج 44، ص 312.
[53]. مقتل الحسین7 خوارزمی، ج 1، ص 184.
[54]. الفتوح، ج 5، ص 21؛ مقتل الحسین للخوارزمی، ج 1، ص 188؛ بحار الأنوار، ج 44، ص 329.
[55]. المناقب لابن شهرآشوب، ج 4، ص 89.
[56]. تاریخ الطبری، ج 5، ص 357؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 335؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 35.
[57]. تحف العقول، ص 239.
[58]. مقتل المقرم، ص 216.
[59]. همان، ص 218.
[60]. الإرشاد، ج 2، ص 98؛ مقتل المقرم، ص 287.
[61]. مقتل المقرم، ص 287.
[62]. از جمله وظایف و اختیارات امام و شروط و لوازم مَنصب امامت.
[63]. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 318، ح12084 (به نقل از: مجموعة الشهید / مخطوط).
[64]. الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 842، ح 60؛ بحار الأنوار، ج 43، ص 272، ح 39.
[65]. الملهوف، ص 128.
[66]. تهذیب الأحکام، ج 6، ص 113، ح 201، المزار الکبیر، ص 514، ح 10، الإقبال، ج 3، ص 102، المصباح کفعمی، ص 649، بحار الأنوار، ج 101، ص 331، ح 2.
[67]. وسائل الشیعة، ج 10، ص 408 (ب 70)، و ص 414 (ب 72)، و ص 416 (ب 73).
[68]. ر. ک: همان، ج 3، ص 608، ح 6810.
[69]. ر. ک: همان، ح 6807.
[70]. ر. ک: همان، ج 15، ص 138، ح 3.
[71]. ر. ک: همان، ج 2، ص 742، ب 12.
[72]. ر. ک: همان، ج 10، ص 373، (ب 56).
[73]. ر. ک: همان، ج 10، ص 358 - 385 (باب 49 - 51 و 53 - 57 و 63).
[74]. ر. ک: همان، ج 10، ص 391 (ب 66).
[75]. ر. ک: همان، ج 5، ص 543، ح 11346.
[76]. ر. ک: همان، ج 8، ص 313 (ب 44).
در این مقاله به نقل گفتارى از نوابغ مذهبی، علمی و سیاسی جهان درباره حضرت سیدالشهداء علیه السلام و فداکاری بی سابقه ای که آن حضرت در راه حمایت از حق و عدالت انجام داده اند، می پردازیم.
◄ نهضت امام حسین از نظر مهاتما گاندی
من زندگی امام حسین علیه السلام آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام و توجه کافی به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین علیه السلام پیروی کند. (1)

◄ محمدعلی جناح درباره امام حسین سخن می گوید
هیچ نمونه ای از شجاعت بهتر از آنکه امام حسین علیه السلام از لحاظ فداکاری و تهور نشان داد در عالم پیدا نمی شود، به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربان کرد، پیروی نمایند. (2)

◄ حادثه طف از نظر لیاقت علیخان
این روز ( عاشورا) برای مسلمانان در سراسر جهان معنای بزرگ دارد، در این روز یکی از حزن آورترین و تراژیک ترین وقایع اسلام اتفاق افتاد. شهادت حضرت امام حسین در عین حزن، نشانه فتح نهایی روح واقعی اسلامی بود، زیرا تسلیم کامل به اراده الهی به شمار می رفت، شهادت یکی از عظیم ترین پیروان اسلام مثلی درخشنده و پایدار برای همه ما است. این درس به ما می آموزد که اشکال و خطرات هر چه باشد نباید از راه حقیقت و عدالت منحرف شود. (3)
◄ پورشو تامداس توندون(4) امام حسین را می ستاید
شهادت امام حسین علیه السلام از همان زمان که طفلی بیش نبودم در من تأثیر عمیق و حزن آوری می بخشید. من اهمیت برپا داشتن این خاطره بزرگ تاریخی را می دانم. این فداکاری های عالم از قبیل شهادت امام حسین علیه السلام سطح بشریت را ارتقاء بخشیده است و خاطره آن شایسته است همیشه بماند و یادآوری شود. (5)
◄ اثر نهضت امام حسین از نظر گیبون مورخ مشهور
در طی قرون آینده بشریت و در سرزمین های مختلف شرح صحنه حزن آور مرگ امام حسین موجب بیداری قلب خونسردترین قارئین خواهد شد. (6)
◄ چارلز دیکنز درباره نهضت امام حسین اینگونه می گوید
اگر منظور امام حسین جنگ در راه خواسته های دنیائی خود بود، من نمی فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند، پس عقل چنین حکم می نماید که او فقط به خاطر اسلام فداکاری خویش را انجام داد. (7)
◄ امام حسین علیه السلام از نظر توماس کارلایل
بهترین درسی که از تراژدی کربلا می گیریم، این است که امام حسین و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند، آنها با عمل خود روشن کردند که تفوق عددی در جایی که حق با باطل روبه رو می شود، اهمیت ندارد و پیروزی امام حسین با وجود اقلیتی که داشت باعث شگفتی من است.(8)
◄ سخنان پروفسور ادوارد براون درباره حادثه طف
آیا اقلیتی پیدا می شود که وقتی درباره کربلا سخن می شنود، آغشته با حزن و الم نگردد، حتی غیرمسلمانان نیز نمی توانند پاکی روحی را که این جنگ اسلامی در تحت لوای آن انجام گرفت، انکار کنند. (9)
◄ نهضت امام حسین از نظر فردریک جمس
درس امام حسین علیه السلام و هر قهرمان شهید دیگری این است که در دنیا اصول ابدی عدالت و ترحم و محبت وجود دارد که تغییر ناپذیرند و همچنین می رساند که هرگاه کسی برای این صفات ابدی مقاومت کند و بشر در راه آن پافشاری نماید، آن اصول همیشه در دنیا باقی و پایدار خواهد ماند.(10)
در طی قرون افراد بشر همیشه جرات و پردلی و عظمت روح و بزرگی قلب و شهامت روانی را دوست داشته اند و در همین هاست که آزادی و عدالت هرگز به نیروی ظلم و فساد تسلیم نمی شود. این بود شهامت و این بود عظمت امام حسین علیه السلام و من مسرورم که با کسانی که این فداکاری عظیم را از جان و دل ثنا می گویند، همنوا بوده ام، هر چند که 1300 سال از تاریخ آن گذشته است.(11)
◄ امام حسین از نظر واشنگتن ایروینک مورخ آمریکایى
برای امام حسین علیه السلام ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن اراده یزید نجات بخشد، لیکن مسئولیت پیشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمی داد که او یزید را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودی خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در روی ریگ های تفتیده عربستان روح امام حسین فناناپذیر است. ای پهلوان و ای نمونه شجاعت و ای شهسوار من، ای امام حسین.(12)
◄ توماس ماساریک درباره حادثه کربلا سخن می گوید
بسیاری از مورخین مابه کم و کیف این رسم و ازدیاد عزاداری واقف نبوده، جاهلانه سخن می گویند و وضع عزاداری پیروان امام حسین علیه السلام را مجنونانه می پندارند و ابداً بدین نکته پی نبرده اند که این مسئله در اسلام چه تحولاتی را به وجود آورده و جنبش و نهضت مذهبی که از تعزیه داری در این قوم پیدا شده در هیچ یک از اقوام و ملل دیگر عالم پیدا نشده است، با یک نظر دقیق در ترقیات دویست ساله پیروان حضرت علی علیه السلام در هندوستان که عزاداری را شعار خود نموده اند تصدیق خواهیم کرد که بزرگترین عالم اصلی مزیت را آنها پیروی می کنند.
دویست سال پیش پیروان علی و امام حسین علیها السلام در سرتاسر هندوستان در اقلیت بودند و همین حال را درممالک دیگر داشتند. امروزه در ممالک مترقی و ثروتمند مسیحی اگر بخواهند چنین ماتم و عزاداری را به پا نمایند با صرف میلیونها دلار باز هم به تأسیس چنین مجامع و مجالس عزاداری موفق نخواهند شد. گرچه کشیشان ما هم از ذکر مصائب حضرت مسیح ، مردم را متأثر می سازند، ولی آن شور و هیجانی که در پیروان امام حسین علیه السلام یافت می شود، در پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب این باشد که مصائب مسیح در برابر مصائب امام حسین علیه السلام مانند پرکاهی است در مقابل یک کوه عظیم پیکر.(13)
اگر مورخین ما، حقیقت این روز را می دانستند و درک می کردند که عاشورا چه روزی است این عزاداری را مجنونانه نمی پنداشتند، زیرا پیروان امام حسین به واسطه عزاداری امام حسین می دانستند که پستی و زیردستی و استعمار واستثمار را نباید قبول کنند، زیرا شعار پیشرو و آقای آنها ندادن تن به زیربار ظلم و ستم بود.
قدری تعمق و بررسی کنیم که در مجالس عزاداری امام حسین علیه السلام چه نکات دقیق حیات بخشی مطرح می شود! در مجالس عزاداری امام حسین گفته می شود، که امام حسین علیه السلام برای حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگی مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زیربار استعمار و ماجراجویی یزید نرفت.
پس بیایید ما هم شیوه او را سرمشق قرار داده از زیردستی استعمارگران( بیگانگان) خلاصی یابیم و مرگ باعزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهیم زیرا مرگ با عزت و شرافت بهتر از زندگی با ذلت است. مسلم است ملتی که از گهواره تا گور تعلیماتش چنین است دارای چه مقام و مرتبتی است، دارای هر گونه شرافت و افتخاری است، همه سرباز حقیقی عزت و شرافتند. علاوه بر منافع سیاسی که ذکر شد و اثراتش طبیعی است. بزرگترین پاداش اخروی را مسلمانان در این عملیات( یعنی تعزیه داری امام حسین می دانند) آشنایان به تاریخ تصدیق خواهند نمود که اصلاح اخلاق و تعلیمات بین المللی جز به وسیله مذهب ، امروزه و بلکه در قرن ها در ملل خاورمیانه غیرممکن است. جمعیت تسلیح اخلاقی به خوبی بدین نکته پی برده که وطن خواهی و اتحاد و اتفاق را در سایه دین و مذهب و دیانت ملل خاور زمین به دست آورده اند. امروزه در ممالک متحده آمریکا مردم را به نام خدمت به وطن دعوت می کنند، ولی در آسیا می توان خدمات شایانی را به نام دین و مذهب حاصل نمود.
اگر مسلمانان مذهب را نادیده انگارند و به نام وطن خواهی بخواهند ترقیات سیاسی حاصل کنند، بجای نفع، زیان خواهند برد. زیرا اگر تعلیمات سربازی را با دین توأم سازند، سربازان تا خون در بدن دارند، حاضر نیستند حتی یک وجب از خاک مقدس وطن را تسلیم اجانب نمایند. امروز اگر استقلالی در مسلمانان مشاهده می شود، عامل اصلی آن پیروی از دستورات قرآن و اسلام است و خواهیم دید روزی را که سلطنت های اسلامی در سایه همین نکته اساسی قوت گیرند و بدین وسیله مسلمانان عالم در سایه اتحاد و اتفاق واقعی مانند صدراسلام ممالک مشرق و مغرب عالم را مطیع اوامر خود سازند، امام حسین علیه السلام شبیه ترین روحانی به حضرت مسیح است، ولی مصائب او سخت تر و شدیدتر است.(14)
◄ عاشورا از نظر دکتر ژوزف فرانسوی
دکتر ژوزف مورخ معروف فرانسوی در کتاب " اسلام و اسلامیان" می نویسد: بعد از رحلت بنیان گذار اسلام یعنی محمدبن عبدالله صلی الله علیه و آله اختلاف کلمه و عقیده در تابعین و جانشینان وی پیدا شد. دسته ای به خلافت دامادش علی بن ابی طالب قائل و دسته دیگری خلافت پدرزن او ابوبکر را قبول نمودند، دسته اول را شیعه و دسته دوم را سنی نامیدند. وقتی حضرت علی علیه السلام به خلافت رسید و عایشه زوجه حضرت محمد صلی الله علیه و آله و دختر ابوبکر بر مخالفت او برخاست و معاویه برادرزن دیگر محمد صلی الله علیه و آله در شام پرچم پادشاهی را برافراشت. در این موقع سه دستگی به وجود آمد و جنگ های شدیدی برپا شد و عده زیادی مقتول و مجروح گردیدند. زمانی که زمامدار شام( معاویه) به قتل و غارت پیروان حضرت علی علیه السلام پرداخت و دستور داد که نام حضرت علی علیه السلام را به زشتی یاد کنند در منابر و مساجد نسبت به علی علیه السلام اهانت نمایند. عداوت و دشمنی بین دو دسته شیعه و سنی بیش از پیش شد و شیعیان از زیربار اطاعت بزرگان سنت بیرون آمده و تنفر و انزجار خود را از آنها ابراز داشتند. ولی حکومت و اقتدار در دست تسنن بود. از بعد از زمان خلافت، شیعیان از ترس حکومت های جابر هیچ گونه ابراز عقیده ای نمی نمودند و این شیوه برقرار بود تا واقعه عاشورا که در این روز به دستور حاکم شام( یزید بن معاویه) امام حسین علیه السلام و یارانش را در حوالی کوفه به قتل رسانیدند و این واقعه حائز اهمیت شایانی گردید و پیروان حضرت علی علیه السلام برآشفته و موقع را مغتنم شمرده مشغول پیکار شدند و جنگ ها نموده و خون ها ریخته شد و عزاداری برپا گردید و کار به جائی رسید که شیعیان، عزاداری نوه محمد (ص) یعنی امام حسین بن علی علیه السلام را جزو مذهب خود قرار دادند و از آن روز تاکنون به پیروی از بزرگان دین خود که آنها را دوازده نفر از اولاد حضرت علی و حضرت فاطمه علیها السلام می دانند و گفتار و رفتار و کردار هر یک از آنها را در مرتبه گفتار و کردار خدا و رسول و تالی قرآن می شمارند، در عزاداری امام حسین علیه السلام شرکت کرده و رفته رفته این عزاداری از ارکان مذهب شیعه قرار گرفت. با ترقیات سریع السیری که شیعیان در اندک مدتی کردند می توان گفت در دو قرن دیگر عدد آنها بر سایر فرق مسلمانان بیشتر خواهد شد و علت این امر به واسطه سوگواری امام حسین علیه السلام است.
امروز در هیچ نقطه ای از جهان نیست که برای نمونه دو الی سه نفر شیعه یافت شوند و اقامه عزاداری ننمایند.
" در بندر مارسیل، عربی را دیدم که پیرو مذهب تشیع بود و گویا تبعیت بحرین را اختیار نموده بود. در مهمانخانه جنب اتاق من مسکن داشت در روز عاشورای امام حسین علیه السلام به تنهایی احوالات امام حسین را می خواند و گریه می کرد و سپس مقداری آش که با شکر و برنج تهیه نموده بود بین فقرا تقسیم می نمود."
شیعیان عقیده دارند که در روزهای عاشورا و تاسوعا بایستی فقرا را اطعام نمود از این جهت همه ساله از اموال خود به قدر استطاعت خویش به فقرا کمک می نمایند و بعضی اوقات این کمک ها از میلیون ها دلار هم می گذرد. دسته دیگری از شیعیان برای اقامه مجلس سوگواری وقفیاتی نموده اند که ارزش آن بالغ بر میلیون ها دلار می گردد. باید اعتراف نمود که شیعیان از بذل جان و مال خود در راه مذهب و سوگواری امام حسین علیه السلام دریغ ندارند.
امروز در هر نقطه از عالم مسلمانان شایسته ترین افرادی هستند که به معرفت علم واقف شده و به خصوص فرقه شیعه بر سایر فرق اسلام مزیت و برتری دارند. (15)
1- مجله نور دانش، شماره 3، سال 1341 شمسی .
2 و3- مجله نور دانش، شماره 3.
4-Pursho Ttamdas Tondon
5- مجله نور دانش، شماره 3.
6 و7 و8و9- مجله نور دانش، شماره 3.
10و11و12- مجله نور دانش، شماره 3.
13- قیام امام حسین و یارانش، ص 20.
14- همان، ص 21.
15- قیام امام حسین و یارانش، ص 24، به نقل از ریدرز دایجست، چاپ نیویورک
از نواى غریبانه استغاثه امام حسین(ع)، سالها و قرنها مىگذرد، اما انعکاس آن را مىتوان در لحظه لحظه تاریخ به گوش جان شنید، این فریاد نه تنها رو به خاموشى و افول نگذاشته، بلکه هر روز رساتر و پرصلابتتر، خروش وجوشش آزادگان عالم را افزوده است.
گویا امام حسین (ع) سالها و قرنها چشم به راه دوخته و به انتظار نشسته است؛ تا امام عصر (عج)، ندایش را پاسخ گوید؛ پرچم بر زمین ماندهاش را به دوش گیرد؛ داغهاى کهنهاش را التیام بخشد و آرمانهاى بلندش را لباس تحقق بپوشاند. روز ظهور، هنگام پاسخ به استغاثه مظلومانه امام حسین(ع) است و حضرت مهدى (ع) پاسخ دهنده آن. در این گستره بىانتها و افقهاى دور آن، کسى به خروش و التهاب فرزندش که براى رسیدن آن روز، گذر آرام آرام و جانکاه لحظهها را به تماشا مىنشیند و روزها و سالها را با چشمان منتظرش بدرقه مىکند وجود ندارد.
به راستى چه رمزى مهر سکوتْ بر لبان بسته و چه سرّى در این میان رخ پنهان کرده است؟ چرا یاد امام حسین(ع) همیشه و همه جا، همراه و هم پاى یاد حضرت مهدى (ع) است؟ چرا هر جا سخن از حسین(ع) است، نام حضرت مهدى(ع) نیز رخ مىگشاید؟ چرا عاشورا روز ((ظهور)) است و یاد حسین (ع) آغازین کلام مهدى (ع)...؟
این گفتار مىکوشد گوشههایى از این ارتباط و پیوست را، از منظرهاى مختلف و در ابعاد گوناگون بررسى کند و فهرست وار آنها را در چهار بخش (همراه با قرآن، همراه با روایات، ادعیه و زیارات، تشرفات) و یک خاتمه برشمارد تا به عنوان دستمایه برخى از محققان و مبلغان و نیز ابزارى براى تحقیق و پژوهش بیشتر و مقدمهاى براى کشف زوایایى دیگر از حقایق نورانى حیات این دو امام همام (ع) باشد. گرچه بررسى و تحلیل این پیوستگىها و نیز نتایج و آثار آن، مجالى دیگر و فرصتى فراختر مىطلبد و گشودن گره اسرار این پیوستگىها، دلهایى راز دان و جانهایى آگاه از آن اسرار را مىطلبد.
سعد بن عبدالله قمى گوید: به امام عصر - اوراحنا له الفداه - عرض کردم: ((اى فرزند رسول خدا! تأویل آیه ((کهیعص)) چیست؟ فرمود: ((هذه اگروف من انباء الغیب، اطلع الله علشا عبده زکریا، د قیّکا عط تمد (ص) و ذلک ان زکریا سأل ربه ان یعلّمه اىء اگمسة فاهبط علیه جقئیل فعلّمه ایاها...؛(1) این حروف از اخبار غیبى است که خداوند زکریا را از آن مطّلع کرده و بعد از آن داستان آن را به حضرت محمد (ص) باز گفته است...)).
داستان از این قرار است که: زکریا از پروردگارش درخواست کرد که ((اسماء خمسه طیّبه)) را به وى بیاموزد. خداوند، جبرئیل را بر او فرو فرستاد و آن اسماء را به او تعلیم داد.
زکریا چون نامهاى محمد، على، فاطمه، و حسن (علیهم السلام) را یاد مىکرد، اندوهش بر طرف مىشد و گرفتاریش از بین مىرفت. و چون حسین (ع) را یاد مىکرد، بغض و غصّه، گلویش را مىگرفت و مىگریست و مبهوت مىشد.
روزى گفت: بارالها! چرا وقتى آن چهار نفر را یاد مىکنم، آرامش مىیابم و اندوهم بر طرف مىشود؛ اما وقتى حسین را یاد مىکنم، اشکم جارى مىشود و نالهام بلند مىشود؟
خداى تعالى او را از این داستان آگاه کرد و فرمود: ((کهیعص))! ((کاف)) اسم کربلا و ((هاء)) رمز هلاک عترت طاهره است، و(( یاء)) نام یزید ظالم بر حسین (ع) و ((عین)) اشاره به عطش و ((صاد)) نشان صبر او است.
زکریا چون این مطلب را شنید، نالان و غمین شد و تا سه روز از عبادتگاهش بیرون نیامد، و به کسى اجازه نداد که نزد او بیاید. و گریه و ناله سر داد و چنین نوحه گفت:
بارالها! از مصیبتى که براى فرزند بهترین خلایق خود، تقدیر کردهاى دردمندم.
خدایا! آیا این مصیبت را بر آستانه او نازل مىکنى؟ آیا جامه این مصیبت را بر تن على و فاطمه مىپوشانى!؟ آیا این فاجعه را بر ساحت آنان فرود مىآورى؟
بعد از آن گفت: بارالها! فرزندى به من عطا کن تا در پیرى چشمم به او روشن شود و او را وارث و وصىّ من قرار ده؛ آنگاه مرا دردمند او گردان؛ همچنان که حبیبت محمد را دردمند فرزندش گرداندى.
خداوند، یحیى را به او بخشید و او را دردمند وى ساخت. و دوره حمل یحیى شش ماه بود و مدت حمل امام حسین (ع) نیز شش ماه بود و براى آن نیز قضیهاى طولانى است.
امام باقر (ع) مىفرماید: حارث اعور به امام حسین (ع) عرض کرد: ((یابن رسول الله! جعلت فداک: اخقص عن قول الله ص کتابه ((والشمس و ضحشا)) قال: و بک یا حارث، ذلک تمد رسول الله (ص)، قلت: جعلت فداک: قوله: ((والقمر اذا تلشا))، قال: ذلک امفاثؤمنغ عط بن اض طالب یتلو تمداً، قال: قلت: ((و الشار اذا جلّشا))، قال: ذلک القاذ من آل تمد، جلأ الارض قسطا و عدلا؛(2)اى زاده رسول خدا! فدایت شوم. مرا از معناى آیه شریفه والشمس و ضحیها [سوگند به خورشید و گسترش نور آن] مطّلع ساز. حضرت فرمود: مراد از خورشید، رسول الله (ص) مىباشد.
پرسید: فدایت شوم! منظور از آیه شریفه ((والقمر اذا تلیها)) [سوگند به ماه چون پس از آن آید. ]چیست؟
فرمود: منظور از ماه، امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (ع) است که بعد از پیامبر(ص) مىباشد.
گفت: مقصود از آیه شریفه ((والنهار اذا جلّیها)) [و سوگند به روز و چون آن را روشن سازد ]چیست؟
فرمود: مقصود از روز، قائم آل محمد (عج) است که زمین را پر از قسط و عدل کند)).
خداوند متعال مىفرماید: ((و لا تقتلوا النفس الط حرّم الله الا باگق و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیّه سلطانا، فلا یىف ص القتل انه کان منصورا(3)؛ کسى را که خداوند خونش را حرام شمرده، به قتل نرسانید، مگر به حق و آن کسى که مظلوم کشته شده، براى ولیش سلطه (حق قصاص) قرار دادیم؛ اما در قتل اسراف نکند، چرا که او مورد حمایت است)).
سلاّم بن مستنیر مىگوید: امام محمد باقر (ع) درباره آیه ((و من قتل مظلوما)) فرمود: ((او حسین بن على (ع) است که مظلوم کشته شد و ما اولیاى او هستیم. و قائم ما چون قیام کند، در طلب انتقام خون امام حسین (ع) بر آید؛ پس مىکشد تا جایى که گفته مىشود اسراف در قتل کرده است. مقتول، حسین (ع) و ولىّ او قائم (عج) است. و اسراف در قتل این است که غیر قاتل او کشته شود. او منصور است؛ زیرا از دنیا نمىگذرد تا این که یارى شود به مردى از خاندان پیامبر خدا که زمین را پر از قسط و عدل کند، همچنانکه پس از جور و ظلم شده باشد)).(4)
قندوزى حنفى نیز مىگوید: ((از امام على الرضا فرزند موسى الکاظم (رضى الله عنهما) رسیده که آن حضرت فرمود: آیه ((و من قتل مظلوما))(5) درباره حسین و مهدى(ع) نازل شده است)).
در 308 روایت، وارد شده که امام مهدى (عج) نهمین فرزند امام حسین (ع) است و در بیشتر احادیثى که از وجود مقدس رسول اکرم (ص) درباره حضرت ولىعصر (عج) آمده، به آن حضرت به عناوینى چون: ((از تبار پسرم حسین)) و ((از نسل این پسرم))، ((نهمین فرزند پسرم حسین)) معرفى شده است.(6) که مجموع روایات پیامبر (ص) در این زمینه 185 حدیث مىباشد.(7)
در این جا چند روایت از قول امام حسین (ع) نقل مىشود:
1. مردى از طایفه همدان مىگوید: ((حعت اگسغ بن عط بن اض طالب علشأ السلام یقول: قاذ هذه الامة هو التاسع من ولدى و هو صاحب الغیبة و هو الذى یقىَّ مفاثُه و هو حىّ؛(8) از امام حسین بن على (ع) شنیدم که مىفرمود: قائم این امت نهمین از فرزندان من است و او صاحب غیبت است، و او کسى است که میراثش را در حیاتش تقسیم مىکنند)).
2. امام حسین (ع) مىفرماید: ((کان رسول الله یقول فآ بلاص به، یا حسغ! انت السید ابن السید، ابوالسادة تسعة من ولدک اچة ابرار امناء معصومون و التاسع مهدسّم قاچهم. انت الامام بن الامام، ابوالاچة تسعة من صلبک اچة ابرار و التاسع مهدسم جلأ الدنیا قسطا و عدلا، یقوم ص آخر الزمان کأ حت ص اوله؛(9) رسول خدا (ص) در بشارتى به من فرمود: اى حسین! تو سید پسر و پدر ساداتى، و ((نه)) فرزند از تو، امامان ابرار و امین و معصوماند، و نهمین آنان مهدى قائم (عج) است. تو امام پسر امام و پدر ائمه هستى و نه فرزند از پشت تو ائمه ابراراند و نهمین آنان، مهدى است که دنیا را در آخر الزمان، پر از عدل و قسط مىکند...))... .
سالار شهیدان، فرزندش امام مهدى (ع) را فرزند حضرت فاطمه (س) مىخواند. آن حضرت فرمود:
از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمودند: ((اثهدىّ من ولد فاطمة؛(10) مهدى از فرزندان فاطمه است)).
در روایت دیگرى امام حسین (ع) مىفرماید: ((پیامبر (ص) به فاطمه زهرا (س) فرمود: ((اِبلاى یا فاطمة! اثهدى منک؛ اى فاطمه! بشارت بر تو باد، که مهدى (عج) از فرزندان توست)).(11)
امام زمان (ع) القاب مبارکى دارند که بعضى از آنها، مستقیماً با ((عاشورا)) در ارتباط است و بعضى از لقبهاى مقدس آنحضرت، بر زبان جد بزرگوارشان (ع) جارى شده است.
عیسى الخشاب مىگوید: از محضر امام حسین (ع) سؤال کردند: آیا شما صاحب این امر هستید؟
فرمود: ((لا و لکن صاحبُ الامر الطرید اللاید اثوتور بابیه، اثکظ بعمّه، یضع السیف عط عاتقه جانیة اءکر؛(12) نه من نیستم، بلکه صاحب این امر کسى است که از میان مردم کنارهگیرى مىکند و خون پدرش بر زمین مىماند و کنیه او کنیه عمویش خواهد بود. آنگاه شمشیر بر مىدارد و هشت ماه تمام شمشیر بر زمین نمىگذارد)).
((طرید)) و ((شرید)) که هر دو به یک معنا است - از القاب حضرت ولى عصر (عج) به شمار مىآید. این دو عبارت در زبان امامان معصوم(ع) نیز به کار رفته، و معناى آن کنار زده و رانده شده است. حاجى نورى (ره) در معناى ((شرید)) مىگوید: ((رانده شده از مردمى که آن حضرت را نشناختند و قدر وجود نعمت او را ندانستند و در مقام شکر گزارى و مقام حقش بر نیامدند؛ بلکه پس از اینکه از دست یافتن بر او ناامید شدند، به قتل و قمع ذرّیه طاهره ایشان پرداختند و به کمک زبان و قلم، سعى بر بیرون راندن نام و یاد او، از قلوب و اذهان مردم کردند)).(13)
علامه مجلسى (ره) درباره این حدیث مىفرماید: ((اثوتور بابیه))؛ یعنى، کسى که پدرش را کشتهاند و طلب خونش را نکردهاند. مراد از ((والد))، امام حسن عسگرى (ع)، یا امام حسین (ع) و یا جنس والد است که شامل همه ائمه(ع) مىشود، و ((مکظ بعمه)) شاید کنیه برخى از عموهاى حضرت، ابوالقاسم باشد، یا اینکه امام زمان (عج) کنیهاش ابوجعفر، ابى الحسن و یا ابى محمد باشد. بعید نیست علت تصریح نکردن به اسم حضرت و آوردن کنیه، به جهت خوف از عموى حضرت باشد. و قول وسط، ظاهرتر است)).(14)
حضرت مهدى (عج)، امام حسین(ع) را اینگونه توصیف فرموده است: ((کنت للرسول ولداً و للقرآن سندا و للامّة عضُدا و ص الطاعة ثشدا حافظا للعهد و اثیثاق ناکبا عن سبُل الفسّاق تتاوّة تأوّه اگهود طویل الرکوع و السجود زاهداً ص الدنیا زهد الرّاحل عشا ناظراً بعغ اثستوحشغ مشا؛(15) تو اى حسین! براى ((رسول خدا)) فرزند و براى ((قرآن)) سند و براى ((امت))، بازویى بودى. در طاعت خدا تلاشگر و نسبت به عهد و پیمان، حافظ و مراقب بودى. از راه فاسقان سر بر مىتافتى. آه مىکشیدى؛ آه آدمى که به رنج و زحمت افتاده است. رکوع و سجود تو طولانى بود. زاهد و پارساى دنیا بودى؛ زهد و اعراض کسى که از دنیا رخت بر کشیده است و با دیده وحشت زده بدان نگاه مىکردى)).
در این عبارت، بسیار جالب و جامع، جد بزرگوار خود امام حسین (ع) را با ده عنوان وصف کرده است:
امام حسین (ع) فرزند رسول خدا است؛
او سند و پشتوانه قرآن است؛ هر آنچه در قرآن، در قالب الفاظ است، در وجود مطهر امام حسین(ع) رؤیت و مشاهده مىشود؛
توان اسلام، امامت است و امام حسین(ع) بازوى پرتوان امّت و دین اسلام در همه اعصار است؛
در راه اطاعت پروردگار، سخت کوش و تلاشگر بود. عبادت آن حضرت (نماز و دعاء خصوصاً دعاى عرفه) مایه اعجاب است.
آن بزرگوار، نگهدار عهد و میثاق است و با خدا و خلق او در عهد و پیمان، استوار و ثابت و باوفا است؛
آن حضرت از راه و روش فاسقان روى گردان بود و از راه مسامحه و مداهنه وارد نمىشد؛
آه امام حسین (ع) دردمندانه بود؛ مانند کسى که بار سنگینى از غصه دردل دارد و درد سینهاش جراحتى التیام ناپذیر است؛
آن حضرت رکوعها و سجدههاى طولانى داشت. که نمونههاى آن در تاریخ ثبت و درج شده است؛
سید الشهدا(ع)، نسبت به دنیا زاهد و بى علاقه بود. و زهد با عمل این خاندان معنا مىگیرد؛
نظر او به دنیا، نظر وحشت زدگان بود و آنجایىکه نظر دیگران به دنیا نظر عاشقانه بود، نظر آن حضرت به دنیا، مانند انسان وحشت زده بود.(16)
((قائم)) از القاب خاصه حضرت حجت (عج) است که در بیشتر روایات شیعه وارد شده و اطلاق آن بر هیچ یک از معصومین دیگر روا نیست.
ابو حمزه ثمالى مىگوید: به امام محمد باقر (ع) عرض کردم: اى فرزند پیامبر! آیا شما همه قائم نیستید و حق را به پا نمىدارید؟ پس چرا تنها ولى عصر را قائم مىخوانند؟ فرمود: ((ثّا قتل جدّى اگسغ ضجّت اثلائکه بالبکاء و النحیب و قالوا ااًنا أتصفح عمن قتل صفوتک و ابن صفوتک و خفتک من خلقک؟... فاوحى الله الشم قرّوا ملائکط فوعزّض و جلاض لانتقمنّ مشم و لو بعد حغ...د کشف اًم عن الاچة من ولد اگسغ فىّت اثلائکة بذلک ورأوا احدهم قاچاً یصط، فقال سبحانه: سذا القاذ انتقم مشم؛ چون جدم حسین (ع) کشته شد، فرشتگان صدا به گریه و ناله بلند نموده و عرض کردند: پروردگارا! آیا قاتلان بهترین بندگانت، و زاده اشرف برگزیدگانت را به حال خود وا مىگذارى؟ خداوند به آنها وحى فرستاد: اى فرشتگان من! آرام گیرید. به عزّت و جلالم سوگند، از آنان انتقام خواهم گرفت؛ هر چند بعد از گذشت زمانها باشد. آنگاه پروردگار عالم پرده از جلو دیدگان آنان کنار زد و امامان از فرزندان امام حسین (ع) را یکى پس از دیگرى به آنها نشان داد. فرشتگان از این منظره، مسرور و شادمان گردیدند و دیدند که یکى از آن بزرگواران، ایستاده مشغول نماز است. خداوند فرمود: با این قائم (شخص ایستاده) از آنان (قاتلان حسین (ع)) انتقام خواهم گرفت)).(17)
محمد بن حمران مىگوید: امام صادق (ع) فرمود: چون جریان شهادت امام حسین (ع) واقع شد، فرشتگان به درگاه الهى نالیدند و خروش بر آورده، به خداوند عرض کردند: بار خدایا! آیا با حسین که انتخاب شده تو و فرزند پیامبر تو اینچنین رفتار شود؟ خداوند شبح و سایه قائم را در برابر آنان در حالت ایستاده مجسم کرد و فرمود: با این (قائم) از ستم کنندگان به حسین انتقام خواهم گرفت.(18)
امام حسین (ع) درباره غیبت امام زمان (ع) مىفرماید: ((لصاحب هذا الامر غیبتان، احدثا تطول حط یقول بعکم: مات و بعکم قتل و بعکم ذهب و لا یطّلع عط موضعه احد من وض و لا غفه الااثوض الذى یط امره؛(19) براى صاحب این امر دو غیبت است که یکى از آنها آنقدر به طول مىانجامد که گروهى مىگویند: [مهدى ]مرده و برخى گویند: کشته شده و بعضى گویند: رفته است. احدى از دوستان و غیره، از اقامتگاه او آگاه نمىشود، جز خدمتگذارى که متصدى امور اوست)).
هم چنین مىفرماید: ((... له غیبة یرّتد فشا اقوام و یثبت عط الدین فشا آخرون، فیؤذَوْن و یقال اًم: مط هذا الوعدان کنژ صادقغ. اما ان الصابر ص غیبته عط الاذى و التکذیب جکلة اگاهد بالسیف بغ یدى رسول الله(ص)؛(20) براى او غیبتى است که گروههایى در آن از دین بر مىگردند و گروههایى دیگر بر آیین خود استوار مىمانند و در این راه آزارها مىبینند. به آنان گفته مىشود: این وعده کى واقع خواهد شد اگر راستگو هستید؟ آنان که بر این آزارها و تکذیبها صبر کنند، همانند کسىاند که شمشیر به دست گرفته و در پیشاپیش رسول اکرم (ص) جهاد مىکند.
بشارت به ظهور امام عصر (عج) حقیقتى شعفانگیز است که از سوى امامان معصوم(ع) نوید آن داده شده است. سالار شهیدان در این زمینه مىفرماید: ((منّا اثظ علا مهدیّاً، اوّاًم امفاثؤمنغ عط بن اض طالب و آخرهم التاسع من ولدى و هو الامام القاذ باگق بیى الله به الارض بعد موسا و یظهر به دین اگق عط الدین کلّه و لو کره اثلاکون...؛ دوازده مهدى از ما هست که نخستین آنان على بن ابى طالب و آخرین آنان نهمین فرزند من است که او امام قائم به حق است، خداوند زمین مرده را به وسیله او زنده مىکند و دین حق را بر تمام ادیان پیروز مىگرداند...)).(21)
عبدالله بن عمر مىگوید: ((حعت اگسغ بن عط (ع) یقول: لو ر یبق من الدنیا الایوم واحد لَطوَّلَ اللّه عزّوجلّ ذلک الیوم حط پرج رجل من ولدى فیملاها عدلا و قسطا کأ ملئت جورا و ظلأ، کذلک حعتُ رسول الله یقول؛(22) از حسین بن على (ع) شنیدم که مىفرمود: اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد، خداوند آن روز را به قدرى طولانى فرماید تا آنکه مردى از فرزندان من خروج نماید و زمین را پر از عدل و داد نماید، همچنانکه پر از ظلم و جور شده باشد، من از رسول خدا (ص) این چنین شنیدم)).
ریحانه رسول خدا، حسین بن على (ع) درباره علایم ظهور فرزندش امام عصر (عج) مىفرماید: ((للمهدىّ چس علامات: السّفیاص، و اماص، و الصیحة من الىء، و اگسف بالبیداء و قتل النفس الزکیة؛(23) براى مهدى ما پنج علامت است: خروج سفیانى، خروج یمانى، بانگ آسمانى، خسف سرزمین بیداء (فرو رفتن لشگر سفیانى در سرزمین بیدا)، قتل نفس زکیّه)).(24)
در روایتى دیگر، خراب شدن دیوار مسجد کوفه از سمت خانه عبدالله بن مسعود(25) و دیدن علامتى در آسمان (مانند آتش(26)) را از نشانههاى ظهور، بیان فرموده است.
خدمت در محضر امام حسین (ع) و توفیق یارى حضرت و شمشیر زدن در رکاب او، بزرگترین توفیقات الهى بود که نصیب عدهاى از خواص عصر امام حسین (ع) شد. همچنانکه فراهم نمودن شرایط و مقدمات ظهور حضرت ولى عصر (عج) و توفیق جنگیدن در رکاب آن بزرگوار، از دیگر موهبتهاى الهى است که نصیب عدهاى از خواص مىشود. در عظمت و شرافت خدمتگذارى، نصرت به آن آستان بلند، همین بس که امام زمان (عج) نیز عاشق جدّ بزگوار خود و مشتاق خدمت به او است. آن حضرت در زیارت ناحیه مقدسه(27) مىفرماید: ((و لع اخرتظ الدهور و عاقظ عن نیک اثقدور لأُندّبنّک صباحاً و مساءً و لأبکِغّ لک [علیک] بدل الدموع دماً؛ اگر روزگار مرا به تأخیر انداخت و مقدّرات از یارى و نصرت تو در روز عاشورا باز داشت، هر آینه من صبح و شام بر تو ندبه مىکنم و به جاى قطرات اشک، بر تو خون مىگریم)).
آرى یارى امام مهدى (عج)، عبادتى بزرگ است، چرا که در حقیقت خدمت به تمام پیامبران و اوصیا و امامان معصوم(ع) مىباشد؛ زیرا او آخرین حجت الهى است و اراده خداوند بر آن تعلق یافته که زحمات طاقت فرساى همه پیامبران را، به دست با کفایت آخرین حجت خود به ثمر رساند. اگر نهضت جهانى آن ولى الله اعظم (عج)، از برنامه جهانى خلقت حذف شود، برنامه همه پیامبران عقیم گشته و هدف نهایى فرستادن رسولان و تشریع ادیان ضایع و تباه مىشود.(28)
خدمت به امام عصر (ع)، مطلوب امام صادق (ع) نیز بوده است. ((خلاّد ابن قصّار مىگوید: از امام صادق (ع) پرسیدند: آیا قائم متولد شده است؟ فرمود: ((لا ولو ادرکته گدمته ایام حیاض؛ نه متولد نشده ولى اگر من او را درک مىکردم، همه عمر را با خدمتگزارى او سپرى مىکردم)).(29) هنگامى که امام معصوم (ع) در حق حضرت بقیة الله (عج) چنین تعبیرى به کار مىبرد؛ مقام رفیع یاران آن حضرت و ارزش خدمت به آیین ((انتظار)) روشن مىشود.
درباره روز قیام و ظهور حضرت، روایات مختلفى وارد شده است. که در آنها، روز نوروز، عاشورا، شنبه و یا جمعه، روز ظهور معرفى شده است.
البته از آن جایى که نوروز، طبق سال شمسى و عاشورا، بر اساس سال قمرى محاسبه مىشود، یکى شدن این دو روز امکانپذیر است و هم زمانى این دو روز با جمعه یا شنبه نیز ممکن است.
اما روایاتى که روز ظهور را، دو روز از هفته بیان کرده، قابل توجیه است؛ یعنى، در صورت صحیح بودن سند این روایات، احادیث روز جمعه به روز ((ظهور)) و روایات روز شنبه به روز ((استقرار و تثبیت قیام حضرت و نابودى مخالفان)) تفسیر مىشود. البته روایات روز شنبه، از نظر سند مورد تامل و بررسى است؛ ولى روایات روز جمعه از این نظر ایرادى ندارد.(30) اما آنچه مهم است، این که قیام حضرت ولى عصر (عج)، مصادف با روز شهادت سیدالشهداء (ع) است و این مطلب ما را به ارتباط ویژه صاحبان این دو قیام رهنمون مىسازد.
امام محمد باقر(ع) فرموده است: ((کاص بالقاذ یوم عاشورا یوم السبت قاچاً بغ الرکن و اثقام و بغ یدیه جقئیل ینادى: البیعة لله فیملأها عدلاکأ ملئت ظلأ و جورا؛(31)گویا حضرت قائم(عج) را مىبینم که روز عاشورا، روز شنبه بین رکن و مقام ایستاده و جبرئیل پیش روى او ندا مىکند: بیعت براى خدا است. پس زمین را پر از عدل مىکند؛ همان گونه که پر از ظلم و جور شده بود)).
امام جعفر صادق(ع) نیز مىفرماید: ((ان القاذ صلوات الله علیه ینادى باحه لیلة ثلاث و علاین و یقوم یوم عاشورا یوم قتل فیه اگسغ بن عط(ع)؛(32) قائم - درود خدا بر او باد در شب بیست و سوم ماه رمضان، به نام [شریفش] ندا مىشود، و درروز عاشورا، روزى که حسین بن على (ع)، در آن کشته شد، قیام خواهد کرد)).
در روایاتى چند، به مطالب و سخنان نخستینِ امام زمان (ع) اشاره شده است؛ از جمله آنها روایتى است که محدث بزرگوار شیخ على یزدى حائرى (ره) نقل کرده است. او مىگوید: ((زمانى که قائم آل محمد ظهور کند، ما بین رکن و مقام مىایستد و پنج ندا مىدهد:
1. ((الا یا اهل العار انا الامام القاذ ؛ آگاه باشید اى جهانیان که مژ امام قاذ))؛
2. ((الا یا اهل العار انا الصمصام اثنتقم؛ آگاه باشید اى اهل عالم که منم شمشیر انتقام گیرنده))؛
3. ((الا یا اهل العار ان جدّى اگسغ قتلوه عطشانا؛ بیدار باشید اى اهل عالم که جدّ من حسین را تشنه کام کشتند))؛
4. ((الا یا اهل العار ان جدّى اگسغ طرحوه عریانا؛ بیدار باشید اى اهل عالم که جدّ من حسین را عریان روىخاک افکندند))؛
5. ((الا یا اهل العار ان جدى اگسغ سحقوه عدوانا؛ آگاه باشید اى جهانیان که جدّ من حسین را از روى کینه توزى پایمال کردند)).
امام زمان (عج) ابتدا خود را چنین به جهانیان معرفى مىکند: که قائم و شمشیر انتقام منم؛ قیام نمودم تا انتقام خون جدم حسین (ع) - که او را تشنه لب شهید کرده، بدن مطهرش را عریان روى خاک افکندند و پایمال کردند - بگیرم.
آرى اولین کلام حضرت مهدى(عج)، یاد امام حسین (ع) است که همواره یاد او، در دل هر انسان آزاد مرد و طالب حقى زنده است و این مصیبت عظمى، جز با ظهور فرزندش تسلّى نمىیابد.
یکى از رابطههاى دقیق بین این دو امام همام(ع) و قیامشان، مرکز حکومت آن دو است. امام حسین (ع) از مکه به جانب کوفه، رهسپار بود و شاید با رسیدن به کوفه، مانند پدر بزرگوار خود آنجا را مقر حکومت خویش قرار مىداد؛ ولى سپاهیان یزید، راه را بر آن حضرت بستند و او در دوم محرم، در کربلا منزل نمود.
زمانى که خورشید تابناک مکه، ظهور کند، کوفه را به عنوان مقر حکومت خود بر خواهد گزید. امام محمد باقر(ع) مىفرماید: ((مهدى قیام مىکند و به سوى کوفه مىرود و منزلش را آنجا قرار مىدهد)).(33)
هم چنین مىفرماید:((هنگامى که قائم ما قیام کند وبه کوفه برود، هیچ مؤمنى نخواهد بود، مگر آن که در آن شهر، در کنار مهدى سکونت مىگزیند، یا به آن شهر مىرود)).(34)
ابوبکر حضرمى مىگوید: به امام محمد باقر یا امام صادق(ع) گفتم: کدام سرزمین پس از حرم خدا و حرم پیامبرش با فضیلتتر است؟ فرمود: ((اى ابابکر! سرزمین کوفه که جایگاه پاکى است و در آن مسجد سهله قرار دارد و مسجدى که همه پیامبران در آن نماز خواندهاند. آن جا عدالت الهى پدیدار مىگردد و قائم به عدل و قیام کنندگان پس از او از همان جا خواهند بود. آنجا، جایگاه پیامبران و جانشینان صالح آنان است)).(35)
امام صادق(ع) از مسجد سهله یاد کرد و فرمود: ((آن خانه صاحب ما (مهدى موعود) است؛ زمانى که با خاندانش در آنجا سکونت گزیند)).(36)
از مجموع این روایات فهمیده مىشود که شهر کوفه، پایگاه اصلى فعالیتها و مرکز فرمانروایى امام زمان(عج) خواهد بود، پایگاهى که زمانى مقر حکومت امیرمؤمنان (ع) بود و امام حسین (ع) به آن سو مىرفت.
سالار شهیدان به فرزندش امام سجاد(ع) فرمود: ((سوگند به خدا که خون من از جوشش باز نمىایستد تا این که خداوند، مهدى را برانگیزد. او به انتقام خون من، از منافقان فاسق و کافر، هفتاد هزار نفر را مىکشد)).(37)
هروى مىگوید: به حضرت رضا(ع) عرض کردم: اى فرزند رسول خدا! نظرتان درباره این سخن امام صادق(ع) که مىفرماید: ((هرگاه قائم ما قیام کند، بازماندگان قاتلان امام حسین (ع) به کیفر کردار پدرانشان کشته مىشوند)) چیست؟ حضرت رضا(ع) فرمود: ((این سخن صحیح است)).
گفتم: پس این آیه قرآن ((و لاتزر وازرةٌ وزر أخرى)) چه معنایى دارد؟ فرمود ((آنچه خداوند مىفرماید صحیح است؛ ولى بازماندگان قاتلان امام حسین(ع)، به کردار پدرانشان خوشحالاند و به آن افتخار مىکنند و هر کس از چیزى خشنود باشد، مانند آن است که آن کار را انجام داده است. اگر مردى در مشرق کشته شود و مرد دیگرى در مغرب به کشته شدن او خشنود باشد، نزد خداوند شریک گناه قاتل است. و این که قائم، فرزندان قاتلان امام حسین را هنگام ظهورش نابود مىسازد، براى این است که آنان از کردار پدرانشان خشنودند.))(38)
یکى دیگر از جلوههاى روشن ارتباط بین این دو اختر تابناک آسمان ولایت و امامت یارى نمودن امام حسین(ع) است که در حقیقت این یارى، نصرت امام عصر (عج) مىباشد. امام حسین(ع) در این زمینه در شب عاشورا به اصحاب خود فرمود: ((... و قد قال جدّى رسول الله(ص): ولدى حسغ یُقتل بطفّ کربلا، غریباً وحیداً عطشاناً فریداً.
خن نیه فقد نیص و نی ولده اگجة[(ع)]...؛ همانا جدّم رسول خدا[(ص)] فرمودند: فرزند من حسین[(ع) ]در زمین کربلا، غریب و تنها، عطشان و بىکس، کشته مىشود، کسى که او را یارى کند مرا یارى نموده و فرزندش مهدى [(ع)]را یارى نموده است...)).(39)
یکى از ویژگىهاى قیام یوسف زهراء، برخوردارى از نصرت الهى به وسیله فرشتگان است. شیخ صدوق(ره) در روایت ریّان بن شبیب، از حضرت امام رضا(ع) نقل مىکند: ((و لقد نزل اض الارض من اثلائکة اربعة آلاف لنیه فوجدوه قد قتل فهم عند ققه شعث غُقٌ اض ان یقوم القاذ فیکونون من انصاره و شِعارُهم یا لثاراتِ اگسغ؛(40) به تحقیق چهار هزار فرشته براى نصرت و یارى حسین [(ع)] به زمین فرود آمدند. آنان هنگامى که نازل شدند، دیدند حسین [(ع)] کشته شده است، از این رو، ژولیده و غبارآلود در نزد قبر آن حضرت، اقامت کردند و همچنان هستند تا این که قائم، قیام کند و آنان از یاوران و سپاه آن حضرت خواهند بود و شعارشان یا لثارات الحسین است)).
به راستى، چه ارتباطى میان این دو کوکب درخشان آسمان ولایت - که ملک و ملکوت، عرش و فرش همه از یگانگى آن دو سخن مىگویند - وجود دارد. هر کجا حسین (ع) است، مهدى(عج) نیز هست و هر کجا مهدى(عج) است، حسین (ع) نیز مىباشد. ذکر و نام آن یکى، با یاد و نام دیگرى قرین و عجین است. از امام زمان (عج)؛ سید الشهدا (ع) را مىطلبند و از سید الشهداء امام زمان را.
امام عصر(عج) از بین برنده و محو کننده تمام آثار شرک و نفاق است؛ از این رو عاشقان هر صبح آدینه، زمزمه ((این هادم ابنیة اللاک و النفاق)) را سر مىدهند و منتظرند تا حضرت ظهور کند و کاخ ظلم و ستم، استبداد و بناهاى نفاق را نابود سازد. به همین جهت او مساجدى را که به شکرانه کشتن امام حسین(ع) بنا شده است، ویران خواهد کرد.
امام محمد باقر(ع) درباره این مساجد مىفرماید: ((در کوفه به دلیل شادى از کشتن، حسین(ع)، چهار مسجد ساخته شد: مسجد اشعث، جریر، سمّاک و شبَث بن رِبعى))(41) ابو بصیر مىگوید: امام محمد باقر(ع) فرمود: ((هنگامى که قائم ما قیام کند، چهار مسجد را در کوفه ویران مىسازد...)).(42) این مساجد اگر چه هم اکنون موجود نیست؛ ولى ممکن است بعدها گروهى از روى دشمنى با اهل بیت(ع)، آنها را دوباره بسازند.(43)
با بررسى ((ادعیه و زیارات)) مربوط به سید الشهدا(ع) و امام عصر (عج) به ارتباط وثیق و تنگاتنگ میان این دو نور پاک پى مىبریم؛ چرا که هر دو در ماه شعبان به دنیا آمدهاند و در روز تولد حسین (ع) باید به یاد مهدى(عج)، بود و در روز تولد مهدى(عج)، باید حسین(ع) را یاد کرد. در دعاى هر یک، باید جملاتى را زیر لب زمزمه نمود که یاد دیگرى را در دل زنده مىکند. در این قسمت، نمونه هایى چند از این حقیقت اشاره مىشود:
شیعیان و شیفتگان مذهب جعفرى، در روز میلاد سالار شهیدان (سوم شعبان)، یاد فرزندان آن حضرت را نیز در دلها تازهتر مىکنند. در توقیع مبارک حضرت امام حسن عسکرى(ع) براى قاسم بن علاء همدانى آمده است: در روز تولد امام حسین(ع) این دعا را بخوان: ((اللهم اص اسئلک بق اثولود ص هذا الیوم اثوعود بلاکادته قبل اسشلاله و ولادته بکته الىءُ و من فشا و الارض و مَن علشا... اثعوّض من قتله ان الاچة من نسله و الشّفاء ص تربته و الفوز معه ص أوبته و الأوصیاء من عقته بعد قاچهم و غیبته؛(44)خداوندا! من تو را به مقام مولود این روز مىخوانم. او پیش از آن که به دنیا چشم بگشاید و قبل از آن که تولد یابد، وعده و خبر شهادتش داده شد. آسمان و هر کس در آن بود و زمین و هر کس بر روى آن بود، بر او گریه کرد... . او که در عوض شهادت او، ائمه از نسل او شدند و شفا در تربت او قرار داده شد، فوز و رستگارى با او، در روز رجوع و بازگشت او و بازگشت اوصیاء از خاندان او، بعد از قائم آنان و سپرى شدن غیبت او مىباشد)).
و در لوحى که به نام مقدس فاطمه(س) معروف است(45)، ارتباط محکم و راستینى بین امام حسین (ع) و حضرت حجت (عج) وجود دارد. این لوح به مناسبت تولّد امام حسین (ع) توسط جبرئیل امین به رسم چشم روشنى از طرف خداوند متعال به پیامبر اکرم(ص) هدیه شد. رسول اکرم (ص) آن را مطالعه مىکنند و مىفرمایند: ((سزاوار نیست که این چشم روشنى به شخصى غیر از فاطمه زهرا (س) سپرده شود.
نکته مهم آن، زمان فرستادن (تولد امام حسین) و محتویات و مطالب آن (یاد مهدى(ع)) است.
وقتى به نام مقدس امام حسین (ع) مىرسد، مىفرماید:((... جعلت کلمط التامّة معه و حجط البالغة عنده...؛ کلمه تامه و حجت بالغه خود (امام زمان) را با حسین و نزد او قرار دادم)).(46)
یکى از شبهاى با عظمت سال، شب تولد یوسف زهرا(س) است که در روایت، افضل شبهاى سال بعد از شب قدر شمرده شده، و در آن احیاء و شب زنده دارى توصیه شده است.
عاشقان حضرت در آن شب، یاد حضرت اباعبدالله (ع) را در دلهاى خود احیاء مىکنند و با زیارت عاشورا جان خود را صفا مىبخشند، چرا که شب امام عصر (عج)، شب زیارتى مخصوص سالار شهیدان فرزند فاطمه زهرا(س) است.
محدث بزرگوار، شیخ عباس قمى(ره) در ((مفاتیح الجنان)) مىنویسد: با فضیلتترین اعمال شب نیمه شعبان - که باعث آمرزش گناهان است - زیارت امام حسین (ع) مىباشد. هر که مىخواهد، روح 124 هزار پیامبر با او مصافحه کند، امام حسین (ع) را زیارت کند. اقل زیارت آن حضرت آن است که به بالاى بامى رود و به سمت راست و چپ نگاه کند، سپس سر به جانب آسمان بلند کند و حضرت را با این کلمات زیارت کند: ((السلام علیک یا اباعبدالله، السلام علیک و رچة الله و برکاته))(47)
در قسمت ((زیارات)) نیز مىنویسد: احادیث بسیارى در فضیلت زیارت امام حسین (ع) در نیمه شعبان وارد شده است. و بس است در این باب آنچه که به چندین سند معتبر از حضرت امام زین العابدین (ع) و امام جعفر صادق(ع) وارد شده که: هر که بخواهد با او 124 هزار پیامبر، مصافحه کنند، زیارت کند قبر ابى عبدالله الحسین(ع) را در نیمه شعبان. به درستى که ملائکه و ارواح پیامبران، رخصت مىطلبند و به زیارت آن حضرت مىآیند. پس خوشا به حال آن که مصافحه کند با ایشان، و ایشان مصافحه کنند با او. پنج پیامبر اولوالعزم (نوح، ابراهیم، موسى، عیسى(ع)و محمد(ص)) نیز با ایشاناند.
شب قدر، شب امام زمان(ع) است. وملائکه و روح بر آن حضرت نازل شده، تقدیر امور رادر اختیار او مىگذارند. پیشوایان معصوم(ع) در تفسیر سوره قدر فرمودهاند: فرشتگان در این شب، مقدّرات یکسال را نزد ولى مطلق زمان آورده، بر او عرضه و تسلیم مىکنند.(48)
در چنین شبى - که به حجت بن الحسن العسکرى(ع) تعلق دارد - یاد جدّبزرگوارش در دلها زنده مىشود؛ چرا که یکى از اعمال مستحبى شب قدر، زیارت امام حسین(ع) است. شیخ عباس قمى(ره) مىنویسد: ((بدان که احادیث در فضیلت زیارت امام حسین(ع) در ماه مبارک رمضان - خصوصاً شب اول و نیمه و آخر آن و به خصوص شب قدر - بسیار است. از حضرت امام محمد تقى(ع) منقول است که هر که زیارت کند، امام حسین(ع) را در شب بیست و سوم ماه رمضان - و آن شبى است که امید است شب قدر باشد و در آن شب هر امر محکمى جدا و مقدّر مىشود - مصافحه کند با او روح 124 هزار ملک و پیغمبر که همه رخصت مىطلبند از خداوند در زیارت آن حضرت در این شب.
از حضرت صادق(ع) مروى است: چون شب قدر مىشود، منادى از آسمان هفتم از بطن عرش ندا مىکند که حق تعالى هر کسى را که به زیارت قبر حسین(ع) آمده، آمرزید.
و در روایت دیگر است که هر که شب قدر نزد قبر آن حضرت باشد و دو رکعت نماز بگزارد، نزد آن حضرت یا آنچه که میسر شود و از حق تعالى بهشت و پناه از آتش را بخواهد؛ خداوند به او بهشت و پناه از آتش را عطا فرماید. و ابن قولویه از حضرت صادق(ع) روایت کرده که هر که زیارت کند قبر امام حسین(ع) را در ماه رمضان و در راه زیارت بمیرد، حسابى نخواهد داشت و به او بگویند که بدون خوف و بیم داخل بهشت شو)).(49)
یکى از دعاهاى بسیار مهم و با ارزش در میان شیعه، دعاى ((ندبه)) است که عاشقان حضرت ولىعصر(عج) هر صبح جمعه دور هم گرد آمده و با خواندن آن، با حضرتش تجدید عهد و پیمان مىکنند این دعا سندى صحیح دارد و بخش عمده و چشمگیر آن، التجاء به مهدى موعود و تأسّف از غیبت و دردمندى از فراق آن بزرگوار است و بخش هایى از این دعاء، مربوط به جدّ بزرگوار امام زمان (عج) سالار شهیدان است؛ مانند: ((این اگسن؟ این اگسغ؟ این ابناء اگسغ؛ حسن (ع) کجا است؟ حسین (ع) چه شد؟ فرزندان حسین کجایند و چه شدند؟)).
قسمت دیگرى از این دعاى شریف ((این الطالب بدم اثقتول بکربلا؟؛ کجاست آن طالب خون شهید کربلا؟)) که از حساسیت فوق العادهاى برخوردار است.
ندبه کنندگان مهدى(عج)، منتظرانِ منتقم آل محمدند تا تقاص خون به ناحق ریخته فرزند فاطمه(س) را بگیرد و موجب شادى و بهجت قلب نازنین رسول خدا(ص) شود.
آرى صبح جمعه و دعاى سوزان ندبه، در فراق امام زمان و یاد سید الشهدا (ع) است. و چه بسا همین یاد امام حسین (ع) در صدق و صفاى این دعا، اثرى ژرف به جاى نهد.
((زیارت عاشورا))، که از سوى امام محمد باقر(ع)، به شیعیان و شیفتگان تعلیم داده شده است مضامین والایى دارد.
در یکى از قسمتهاى زیارت چنین آمده است: ((ان یرزقظ طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت تمد(ص)؛ همانا از خداوند مىخواهم خون خواهى تو را در کنار امام یارى شده از خاندان پیامبر(ص) روزیم گرداند)).
زائر در این فقره، مشارکت در خونخواهى امام حسین(ع) به وسیله امام زمان(ع) را طلب مىکند، چرا که مقصود از امام منصور، دوازدهمین پیشواى شیعیان حضرت ولى عصر(عج) مىباشد و علت این که او را منصور نامیدهاند، این است که ایشان در طلب خون جدشان یارى مىشوند.
امام محمد باقر(ع) در شرح آیه شریفه ((و من قُتل مظلوماً)) فرمودند: ((حّى اثهدى اثنصور کأ حّى اچد تمداً و کأ حّى عیىک اثسیح؛ مهدى [عج]، منصور نامیده شد، همان طورى که احمد، به محمد [ص] و عیسى به مسیح[ع] نامیده شد)).(50)
محمد بن مسلم مىگوید: شنیدم اباجعفر فرمود: ((قائم ما منصور به رعب و مؤیّد به نصر است...))(51)
جلوهاى دیگر از ارتباط دو فرزند زهرا(س)، روز عاشورا است، که دل عزاداران باید به عشق ولىعصر بتپد و ذکر قیام اباعبدالله، با یاد امام زمان (عج)، توأم باشد.
صالح بن عقبه از پدرش نقل مىکند: امام محمد باقر(ع) فرمود: ((هر کس حسین بن على(ع) را در روز دهم محرم زیارت کند تا آن که نزد قبر آن حضرت گریان شود، خداوند - تبارک و تعالى - ثواب دو هزار حج و دو هزار عمره و دو هزار جهاد به او عطا کند که ثواب آنها، مثل ثواب کسى است که درخدمت رسول خدا(ص) و ائمه طاهرین(ع) حج و عمره و جهاد کرده باشد.
راوى مىگوید: عرض کردم: فدایت شوم، کسى که در شهرهاى دور باشد و ممکن نباشد که در مثل این روز به سوى قبر آن حضرت رود، آیا براى او ثوابى است؟
امام (ع) فرمود: هرگاه چنین باشد به سوى صحرا یا بربلندى بام خانه خود رود و به سوى حضرت اشاره کند و سلام دهد و در نفرین بر قاتلان وى جدیت نماید و بعد از آن دو رکعت نماز بخواند. این کار را در اوایل روز انجام دهد و خود بر امام حسین (ع) بگرید و کسانى را که در خانهاش هستند، نیز به گریه بر آن حضرت وا دارد. و یکدیگر را به این که در شهادت امام حسین(ع) مصیبت زده شدهاند، تعزیت گویند. و هرگاه چنین کنند، همه آن ثواب ها را براى آنان ضامنم.
گفتم: یکدیگر را چگونه تعزیت بگویند ؟
حضرت فرمودند بگویند: ((اعظم الله اجورنا جصابنا باگسغ(ع) و جعلنا و ایاکم من الطالبغ بثاره مع ولیه الامام اثهدى من آل تمد علشم السلام؛ خداوند اجر ما و شما را در مصیبت حسین(ع) بزرگ گرداند و ما و شما را از کسانى قرار دهد که به همراه ولىّ امام حسین، امام مهدى[عج ]از آل محمد(ع) طلب خون آن حضرت کرده و به خونخواهى او برخیزیم)).(52)
در شعارهاى لشکر آن حضرت - که برگرفته از شعور عمیق آنان است - به روشنى مىتوان یاد و خاطره امام حسین (ع) را مشاهده کرد.
در یکى از ((زیارات جامعه)) در قسمت سلام به حضرت مهدى(عج) آمده است: ((السلام عط الامام الغائب عن الابصار و اگا ص الامصار و الغائب عن العیون و اگا ص الافکار، بقیة الاخیار، وارث ذى الفقار، الذى یظهر ص بیت الله اگرام ذى الاستار و ینادى بشعار یا لثارات اگسغ، انا الطالب بالاوتار، انا قای کلّ جبار؛(53) سلام و درود بر امامى که از دیدهها پنهان است و در شهرها حاضر؛ آن که از دیدهها، نهان است و در دلها حاضر؛ باقى مانده اخیار و خوبان؛ و وارث شمشیر ذوالفقار؛ آن بزرگوارى که در بیت الله الحرام - که داراى پردهها است - ظاهر مىشود و به شعار ((یا لثارات الحسین)) ندا مىکند و مىفرماید: منم مطالبه کننده خون هاى به ناحق ریخته؛ منم شکننده هر ستمگر جفا پیشه)).
و یاران حضرت مهدى(عج) نیز به پیروى از امامشان، شعار یا لثارات الحسین سر مىدهند. محدث بزرگ مرحوم حاجى نورى(ره) از کتاب غیبت فضل بن شاذان نقل کرده: ((ان شعار اصحاب اثهدى(عج) یا لثارات اگسغ(ع)؛ به درستى که شعار یاوران مهدى(عج) یا لثارات الحسین است)).(54) امام صادق (ع) هم مىفرماید: ((شعار یاران حضرت مهدى یا لثارات اگسغ (اى خونخواهان حسین(ع)) است)).(55)
سید بحر العلوم (ره) روزى به قصد تشرّف به سامرا تنها به راه افتاد. در بین راه درباره این مسأله که ((گریه بر امام حسین(ع) گناهان را مىآمرزد)) فکر مىکرد. همان وقت متوجه شد که شخص عربى، سوار بر اسب به او رسید و سلام کرد. بعد در لحظهاى پرسید: جناب سید! درباره چه چیز به فکر فرو رفتهاى؟ و در چه اندیشه اى؟ اگر مساله علمى است مطرح کنید، شاید من پاسخش را بدانم. سید بحر العلوم فرمود: در اینباره فکر مىکنم که چطور مىشود، خداى تعالى این همه ثواب به زائران و گریه کنندگان بر حضرت سیدالشهدا(ع) مىدهد؛ مثلاً در هر قدمى که در راه زیارت بر مىدارد، ثواب یک حج و یک عمره در نامه عملش نوشته مىشود و براى یک قطره اشکى تمام گناهان صغیره و کبیرهاش آمرزیده مىشود؟
آن سوار عرب فرمود: تعجب نکن! من براى شما مثالى مىآورم تا مشکل حل شود.
سلطانى به همراه درباریان خود به شکار مىرفت. در شکارگاه از همراهیانش دور افتاد و به سختى فوق العادهاى افتاد و بسیار گرسنه شد. خیمه اى را دید و وارد آن جا شد. در آن سیاه چادر، پیرزنى را با پسرش دید. آنان در گوشه خیمه بز شیردهاى داشتند، و از راه مصرف شیر این بز، زندگى خود را مىگذراندند. وقتى سلطان وارد شد، او را نشناختند؛ ولى براى پذیرایى از مهمان، آن بز را سر بریده و کباب کردند؛ زیرا چیز دیگرى براى پذیرایى نداشتند. سلطان شب را همان جا خوابید و روز بعد، از ایشان جدا شد و خود را به درباریان رسانید و جریان را براى اطرافیان نقل کرد.
در نهایت از ایشان سؤال کرد: اگر بخواهم پاداش مهمان نوازى پیرزن و فرزندش را داده باشم، چه عملى باید انجام بدهم؟ یکى از حاضران گفت: به او صد گوسفند بدهید. و دیگرى که از وزیران بود، گفت: صد گوسفند و صد اشرفى بدهید. یکى دیگر گفت: فلان مزرعه را به ایشان بدهید.
سلطان گفت: هر چه بدهم کم است؛ زیرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم، آن وقت مقابله به مثل کردهام؛ چون آنان هر چه را که داشتند به من دادند. من هم باید هر چه را که دارم، به ایشان بدهم تا مقابله به مثل شود.
بعد سوار عرب پرسید فرمود: حالا جناب بحرالعلوم، حضرت سیدالشهدا(ع)، هر چه از مال و منال، اهل و عیال، پسر و برادر، دختر و خواهر و سر و پیکر داشت، همه را در راه خدا داد، پس اگر خداوند به زائران و گریه کنندگان، آن همه اجر و ثواب بدهد، نباید تعجب کرد؛ چون خدا - که خدائیش را نمىتواند به سیدالشهدا(ع) بدهد - پس هر کارى که مىتواند، انجام مىدهد؛ یعنى، با صرف نظر از مقامات عالى خودش، به زائران و گریه کنندگان آن حضرت، درجاتى عنایت مىکند. در عین حال اینها را جزاى کامل براى فداکارى آن حضرت نمى داند.
چون شخص عرب این مطالب رافرمود، از نظر سید بحر العلوم غایب شد.(56)
یکى از ویژگى هاى بارز و از خصایص برجسته علامه بحر العلوم (ره)، ارادت وصفناپذیر و شور و عشق خالصانه او به سالار شهیدان و ارج نهادن به سوگوارى براى آن حضرت و بزرگداشت روزهاى جاودانه تاسوعا و عاشورا بود. در این رابطه، علامه بحر العلوم، حضرت ولى عصر(عج) را نیز در صف عزاداران مىبیند که قضیه از این قرار است:
روز عاشورایى بود و موج سوگواران از هر سو، به سوى کربلا در حرکت بود. علامه بحرالعلوم(ره) نیز به همراه گروهى از طلاب، به استقبال عزاداران و سینه زنان حرکت کردند. در فاصله نه چندان دورى از کربلا، محلى به نام ((طُوَیرج)) هست که دسته سینه زنى آنان و سبک سوگواریشان مشهور بود.
هنگامى که علامه و همراهانش به آنان رسیدند، ناگهان علامه با آن کهولت سن و موقعیت اجتماعى و علمى، لباس خویش را به کنارى نهاده، و سینه خویش را گشود و در صف سینه زنان، با شورى وصفناپذیر به سینه زدن پرداخت.
علما و طلاب که همراه او جهت استقبال سوگواران و دستههاى عزادارى آمده بودند، هر چه تلاش کردند تا مانع کار او شوند و از شور و احساسات گرم و عارفانه او بکاهند، نه تنها موفق نشدند؛ بلکه گروهى از آنان، چنان تحت تاثیر او قرار گرفتند که به او پیوستند و گروهى دیگر نیز براى حفظ او - که مبادا بر اثر موج جمعیت زیر دست و پا بیفتد و دچار ناراحتى و صدمه شود - به مراقبت از او پرداختند.
سرانجام مراسم پرشور سوگوارى و سینه زنى پایان یافت و آن سید بزرگوار، لباس خود را پوشیده، به خانه بازگشت. یکى از خواصّ، از او پرسید: چه رویدادى پیش آمد که شما چنان دچار احساسات پاک و خالصانه شدید که آن گونه سر از پا نشناخته، لباس از تن در آوردید و به سینه زنان پیوستید؟
آن مرحوم در پاسخ گفت: حقیقت آن است که با رسیدن به دسته سوگواران و سینه زنان، به ناگاه چشمم به محبوب دلها، کعبه مقصود و قبله موعود، امام عصر(ع) افتاد و دیدم آن گرامى مرد عصرها و نسلها، با سر و پاى برهنه در میان انبوه سینه زنان، در سوگ پدر والایش حسین(ع) با چشمانى اشکبار به سر و سینه مىزند. به همین جهت آن منظره مرا به حالى انداخت که قرارم از کف رفت و سر از پا نشناخته، وارد صف سوگواران و سینه زنان شدم ودر برابر کعبه مقصود و قبله موعود، به سوگوارى پرداختم.(57)
حاج على بغدادى مىگوید: [در تشرف خود] به حضرت صاحب الامر(ع) عرض کردم: اى سرور ما! مسألهاى دارم؟ فرمود: بپرس. گفتم: روضه خوانهاى امام حسین(ع)، مىخوانند که سلیمان اعمش، نزد شخصى آمد و از زیارت حضرت سیدالشهدا(ع) پرسید، آن شخص گفت: بدعت است. شب آن شخص در عالم رؤیا، هودجى را میان زمین و آسمان دید، سؤال کرد: در آن هودج کیست؟ گفتند: فاطمه زهرا و خدیجه کبرى 8. گفت: به کجا مىروند؟ گفتند: امشب (شب جمعه)، براى زیارت امام حسین(ع) مىروند. همچنین دید رقعههایى از هودج مىریزد ودر آنها نوشته است: ((امان من النار؛ لزوار اگسغ ص لیلة اکمعة امان من النار یوم القیامة؛ این برگ امانى است در روز قیامت براى زوار امام حسین(ع) در شبهاى جمعه)). آیا این حدیث، صحیح است؟ فرمودند: آرى! راست ودرست است.
گفتم: سیدنا! صحیح است که مىگویند: هر کس امام حسین(ع) را در شب جمعه زیارت کند، این زیارت برگ امان از آتش است؟ فرمود: آرى والله؛ و اشک از چشمانش جارى شد و گریست...(58)
شیخ جلیل حاج ملا سلطان على روضه خوان تبریزى - که از جمله عبّاد و زهّاد بود - نقل مىکند.
در عالم رؤیا به حضور حضرت بقیة الله - ارواحنا فداه - مشرف شده، خدمت ایشان عرض کردم: مولاى من! آنچه در زیارت ناحیه مقدسه ذکر شده که مىفرمایید: ((فَةََنْدَبَنَّکَ صَباحاً و مَساءً و لابِکغَ عَلیکَ بدل الدّموُعِ دماً))(59) صحیح است؟ فرمود: بلى صحیح است.
عرض کردم: آن مصیبتى که در آن به جاى اشک خون گریه مىکنید، کدام است؟ آیا مصیبت حضرت على اکبراست؟ فرمود: نه، اگر على اکبر زنده بود، در این مصیبت او هم خون گریه مىکرد.
گفتم: آیا مصیبت حضرت عباس است؟ فرمود: نه، اگر عباس در حیات بود، او هم در این مصیبت خون گریه مىکرد.
عرض کردم: لابد مصیبت حضرت سیدالشهداء(ع) است. فرمودند: نه، اگر حضرت سیدالشهداء(ع) هم در حیات بود، در این مصیبت خون گریه مىکرد.
عرض کردم: پس این کدام مصیبت است که من نمى دانم؟ فرمودند: آن مصیبت، مصیبتِ اسیرى زینب است)).(60)
از آنجایى که امام زمان (ع) صاحب عزاى واقعى است، بدون تردید به مجالسى که براى جد بزرگوارش(ع) برگزار مىشود، عنایت و توجّه ویژهاى دارد.
خطیب بزرگ شیعه، مرحوم شیخ عبدالزهراء کعبى (ره) مىگوید: یک روز بعد از ظهر وارد صحن مطهر امام حسین(ع) شدم، شخصى در مقابل یکى از حجرههاى صحن شریف - که کتابهاى مذهبى مىفروخت و ما با من سابقه آشنایى داشت. مرا دید و گفت: کتاب کوچکى دارم که به نظرم براى شما خوب باشد و در آن اشعارى بسیار زیبا دارد. قیمت آن هم این است که یک بار آن را برایم بخوانى.
کتاب را گرفتم. خیلى کتاب مفید و سودمندى بود؛ زیرا اشعار قصیده ابن عَرَنْدَس حلّى - که مدتها دنبال آن مىگشتم - در آن بود. در یکى از رواقها نشسته، به خواندن آن اشعار براى کتاب فروش مشغول شدم و هر دو اشک مىریختیم که ناگهان سیدى از بزرگان عرب را دیدم که در برابرم ایستاده به اشعارم گوش مىدهد و گریه مىکند.
چون به این بیت رسیدم:
ایقتل ظمْآناً حسین بکربلا
و فى کل عضوٍ من انامِله بحرُ
گریه آن بزرگوار شدید شد، رو به ضریح امام حسین (ع) کرد؛ این بیت را تکرار مىنمود و همچون زن جوان مرده مىگریست. همین که اشعار را به پایان رساندم، دیگر آن بزرگوار را ندیدم. براى دیدن ایشان، از صحن خارج شدم تا شاید او را بیابم؛ ولى ایشان را ندیدم. به هر کجا رو نمودم، اثرى نیافتم؛ گویا از برابر چشمم غایب شده است. به یقین دانستم که حضرت حجت و امام منتظر(ع) بوده است.(61)
علامه امینى (ره) در الغدیر(62) مىگوید: در میان اصحاب ما مشهور است که در هر مجلسى قصیده ابن عرندس خوانده شود، موجب تشریف فرمایى حضرت بقیة الله - روحى له الفداه - به آن مجلس مىشود. ما براى تیمن و تبرک چند بیت این قصیده را ذکر مىنماییم.
ایقتل ظمْآناً حسین بکربلا
و فى کلّ عضو من انامله بحر
و والدهُ الساقى على الحَوْض فى غدٍ
و فاطمه ماء الفرات لها مهر
فوالهف نفسى للحسین و ما جنى
علیه غداة الطف فى حربه الشمر
محدث نورى (ره) حکایت سید رشتى را چنین نقل مىکند که حضرت به سید دستور خواندن نافله (خصوصاً نافله شب)، زیارت جامعه و زیارت عاشورا را مىدهد و بعد از آن مىفرماید: شما چرا نافله نمىخوانید؟ نافله نافله، نافله! شما چرا عاشورا نمىخوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا! و بعد فرمود: شما چرا جامعه نمىخوانید؟ جامعه، جامعه، جامعه!(63)
((رجعت)) مسألهاى است که در زمان ظهور نمود پیدا مىکند و حضرت ولى عصر(ع) صاحب رجعت است. اولین امامى که در دولت کریمه رجعت مىکند، امامحسین(ع) است و بعداز امام زمان، حضرت سید الشهدا 7، حاکم و امام حکومت مىباشد.
بعد از حضرت حجت (ع) اولین شخصى که رجعت مىکند و بر سراسر گیتى حکومت مىکند، امام حسین(ع) است و در این قسمت به پارهاى از روایات در اینباره، اشاره مىشود:
1. امام صادق(ع) فرمود: ((اولین کسى که زمین بر رویش شکافته مىشود و به دنیا بر مىگردد، حسین بن على است)).(64)
آن حضرت هم چنین فرمود: اولین کسانى که به دنیا بر مىگردند، حسین بن على(ع) و یارانش و یزید بن معاویه و یارانش هستند که همه آنها را از اول تا آخر مىکُشد)). سپس امام صادق(ع) این آیه شریفه را تلاوت فرمود: ((د رددنالکم الکرّة علشم و امددناکم باموال و بنغ و جعلناکم اکق نففاً؛(65) پس شما را بار دیگر بر آنها مسلّط کنیم و با مال و فرزندان یارى رسانیم و تعدادتان را افزونتر کنیم)).(66)
و امام محمد باقر(ع) مىفرمایند: امام حسین(ع) شب عاشورا به اصحابش فرمود:((... فابلاوا باکنة، فوالله اچا چکث ماشاء الله تعاض بعد ما پرى علینا، د پرجنا الله و ایّاکم حغ یظهر قاچنا فینتقم من الظاثغ، و انا و انژ نشاهدهم ص السلاسل و الاغلال و انواع العذاب و النکال...؛ بشارت باد شما را به بهشت، به خدا قسم که بعد از آنچه بر ما جارى شود، مکث خواهیم کرد آن قدر که خداى تعالى خواسته باشد، پس بیرون مىآورد ما و شما را در آن هنگامى که قائم ما ظاهر شود، پس انتقام خواهد کشید از ظالمان، و ما و شما مشاهده خواهیم کرد ایشان را در سلاسل و اغلال و گرفتار به انواع عذاب و نکال...))(67)
و امام حسین (ع) در روز عاشورا، دوباره از ((رجعت)) خود سخن گفته، مىفرماید: ((من اولین کسى خواهم بود که زمین شکافته مىشود و رجعت مىکنم)).(68)
و در زیارت حضرت ابوالفضل(ع) مىخوانیم: ((جئتک یابن امفاثؤمنغ وافداً الیکم و قلظ مسلم لکم... خعکم معکم لامع عدوکم اص بکم و بایابکم من اثؤمنغ و جن خالفکم و قتلکم من الکافرین؛ اى پسر امیرمؤمنان! من به محضر شما شرفیاب شدم؛ در حالى که دلم تسلیم شما و یاریم آماده براى شما است... من با شمایم، با شمایم، نه با دشمنان شما. من نسبت به شما و بازگشت شما از ایمان آورندگان و نسبت به آنان که شما را کشتند، از کافرانم)).(69)
بر اساس روایاتى که درباره رجعت وارد شده، امام حسین (ع) در اواخر حکومت ولى عصر، با اصحاب باوفایش رجعت مىکند و براى همه مردمان معرفى مىشود، تا کسى در مورد آن حضرت دچار تردید نگردد. هنگامى که همه مردم او را شناختند، اجل حضرت بقیة الله فرا رسیده، چشم از جهان فرو مىبندد. آنگاه امام حسین(ع) متصدى و متولى امر غسل، کفن، حنوط و دفن ایشان مىگردد.
امام صادق(ع) درباره آیه شریفه ((د رددنا لکم الکرة علشم))(70) مىفرماید: ((مقصود زنده شدن دوباره امام حسین (ع) و هفتاد تن از اصحابش در عصر امام زمان است؛ در حالى که کلاهخودهایى طلایى بر سر دارند و به مردم، رجعت و زنده شدن دوباره حضرت حسین(ع) را اطلاع مىدهند تا مؤمنان به شک و شبهه نیفتند)). این در حالى است که حضرت حجت در میان مردم است؛ چون معرفت و ایمان به حضرتش در دلهاى مردم استقرار یافت، مرگ او فرا مىرسد. پس امام حسین(ع) متولى غسل، کفن، حنوط و دفن ایشان مىشود و هرگزغیر از وصى، وصى را تجهیز و خاک سپارى نمى کند)).(71)
امام صادق(ع) مىفرماید: ((حسین(ع) با اصحابش مىآیند و هفتاد پیامبر آنان را همراهى مىکنند؛ چنان که همراه موسى (ع) هفتاد نفر فرستاده شدند. آنگاه حضرت قائم(ع) انگشتر را به وى مىسپارد و امام حسین(ع) غسل و کفن، حنوط و دفن حضرت قائم را بر عهده مىگیرد)).(72)
1) کمال الدین، ج 2، ص 420.
2) تفسیر فرات کوفى، ص 212.
3) سوره اسراء، آیه 33.
4) تفسیر عیاشى ج 2، ص 290: ((عن سلام بن المستنیر عن ابى جعفر علیه السلام فى قوله: ((و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیّه سلطانا فلا یسرف فى القتل انه کان منصورا)) قال: هو الحسین بن على علیه السلام قتل مظلوما و نحن اولیاؤه، و القائم منّا اذا قام طلب بثار الحسین، فیقتل حتى یقال قد اسرف فى القتل، و قال: المقتول الحسین علیه السلام و ولیه القائم، و الاسراف فى القتل ان یقتل غیر قاتله انه کان منصورا، فانه لا یذهب من الدنیا حتى ینتصر برجل من آل رسول الله صلى الله علیه و آله یملأ الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما)). (البرهان، ج 2، ص 419؛ البحار، ج 10، ص 150؛ اثبات الهداة، ج7 ، ص 102)
5) ینابیع المودة، ص 590.
6) یادمهدى، محمدخادمىشیرازى، ص 16 و ص 132.
7) منتخبالاثر، آیةالله صافى گلپایگانى، ص254.
8) کمال الدین، ج 1، ص 317؛ اثبات الهداة، ج 6، ص 397؛ بحارالانوارج 51، ص 134.
9) کفایة الاثر، ص 167.
10) کنوز الحقائق، (چاپ شده در حاشیه جامع الصغیر) ج 1، ص 161. (به نقل از مهدى موعود). ج 1، ص 161.
11) البرهان، ص 94 (به نقل المهدى على لسان الحسین، صابرى همدانى، ص 12، ح 15).
12) کمال الدین، ج 1، ص 318؛ اثبات الهداة، ج 6، ص 397؛ بحارالانوار، ج 51، ص 133 .
13) النجم الثاقب، ص 78.
14) بحار الانوار، ج 51، ص 37.
15) بحارالانوار، ج 101، ص 239، ح 38.
16) خلاصه قسمت دهم مقاله آیة الله کریمى جهرمى، در مجله جان جهان.
17) دلائل الامامة، طبرى، ص 239.
18) امالى شیخ طوسى، ج 2، ص 233.
19) کمال الدین، ج 1، ص 317؛ اثبات الهداة، ج 6، ص 397؛ عقد الدرر، ص 134.
20) کمالالدین، ج 1، ص 317؛ عیونالاخبار، ج 1، ص 18؛ بحارالانوار، ج51، ص133.
21) کمال الدین، 1، ص 317؛ عیون الاخبار، ج 1، ص 18؛ بحار الانوار، ج 51، ص 133.
22) کمال الدین، ج 1، ص 317.
23) عقد الدرر، ص 111؛ البرهان، ص 113.
24) براى توضیحات این علایم، ر.ک: غیبت نعمانى، باب 14، ص 247 و 257 و 383؛ غیبت طوسى، ص 265 و 274 و 280؛ بحار الانوار، ج 52، ص 181 و 186 و 237 و 239 و 278؛ اثبات الهداة، ج 7، ص 398 و 424 و سیماى آفتاب ص 276.
25) البرهان، ص 115 (اذا هدم حائط مسجد الکوفه ممایلى دار عبدالله بن مسعود...).
26) البرهان، ص 109 (اذا رایتم علامة من السماء ناراً عظیمة...)؛ عقد الدرر، ص 106.
27) گفتنى است که این زیارت منتسب به امام عصر (ع) است؛ ولى در انتساب آن به حضرت - تردیدهاى جدى وجود دارد. (ر.ک: بحار الانوار، ج 98، ص 320.)
28) یاد مهدى، ص 199.
29) بحار الانوار، ج 51، ص 148.
30) چشم اندازى به حکومت مهدى(عج)، نجم الدین طبسى، ص 63.
31) غیبة طوسى، ص 274؛ کشف الغمه، ج 3، ص 252؛ بحار الانوار، ج 52، ص 290.
32) غیبة طوسى، ص 274؛ بحارالانوار، ج 52، ص 290.
33) قصص الانبیاء، راوندى ،ص 80؛ بحارالانوار، ج 52، ص 225؛ چشم انداز، ص 170.
34) بحارالانوار، ج 52، ص 385؛ غیبة طوسى، ص 275 بااندکى تفاوت؛ چشمانداز، ص170.
35) کامل الزیارات، ص 30؛ مستدرک الوسائل، ج 3، ص416؛ چشم انداز، ص 170.
36) کافى، ج 3، ص 415؛ ارشاد، ص 362؛ التهذیب، ج 3، ص 253؛ غیبة طوسى، ص 283؛ وسائل الشیعه، ج 3، ص 532؛ بحارالانوار، ج 52، ص 331.
37) مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 85؛ بحارالانوار، ج 45، ص 299؛ چشم انداز، ص 148.
38) علل الشرایع، ج 1، ص 219؛ عیون اخبار الرضا (ع)، ج 1، ص 273؛ بحارالانوار، ج 52، ص 313؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 455؛ چشم انداز، ص 154.
39) معالىالسبطین، ج1، ص208؛ ریاضالقدس، ج 1، ص263؛ سحابرحمت، ص 342.
40) امالى صدوق، مجلس 27؛ بحار الانوار، ج *44 ص 285؛ مجله جان جهان، ص 35.
41) بحار الانوار، ج 45، ص 189.
42) من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 53 و 232؛ بحارالانوار، ج 52، ص 333؛ اثبات الهداة ج 3، ص 517، 566؛ الشیعه و الرجعة، ج 2، ص 400؛ ارشاد، ص 365؛ روضة الواعظین، ج 2، ص 246؛ چشم انداز، ص 157.
43) مهدى موعود(عج) ، ص 941؛ چشم انداز، ص 157.
44) مصباح المتهجد، الیوم الثالث یوم ولد فیه الحسین(ع) ص 758، مفاتیح الجنان، اعمال روز سوم شعبان، اقبال، سید على بن طاووس 689، شیعه و رجعت ص 190.
45) اصول کافى، ج 2، ص 471.
46) با حسین (ع) تا مهدى (عج) سید مجتبى حسینى، ص 23.
47) مصباح المتهجد، شیخ طوسى، لیلة النصف من شعبان، مفاتیح، اعمال شب نیمه شعبان.
48) کافى، کتاب الحجة، باب فى شان انا انزلناه.
49) مفاتیح الجنان، بخش زیارات، زیارت امام حسین(ع) در شبهاى قدر.
50) بحار الانوار، ج 51، ص 28.
51) همان، ج 52، ص 191، ج 24.
52) مصباح المتهجد، شیخ طوسى، المحرم و شرح زیارة الحسین(ع)، ص 713 و 714؛ مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا.
53) النجم الثاقب، ص 469.
54) همان.
55) مستدرک الوسائل ج 11، ص 14 ب 47، ج 7: (فضیل بن یسار عن ابى عبدالله(ع) قال: ((و هم من خشیة الله مشفقون، یدعون بالشهادة و یتمنون ان یقتلوا فى سبیل الله، شعارهم یا لثارات الحسین(ع) اذا ساروا یسیر الرعب امامهم مسیرة شهر)).
56) العبقرى الحسان، ج 1، ص 119، س 11.
57) دیدار یار، على کرمى ج 2، ص 200. هر چند مرحوم نهاوندى این گفت و گو را از تشرفات مرحوم بحرالعلوم (ره) به محضر امام زمان (عج) دانسته است؛ ولى مرحوم دربندى (متوفاى 1285 ه ق) در اسرار الشهادات تصریح کرده که این گفت و گو بین مرحوم بحرالعلوم و شاگرد زاهد و عارفش شیخ حسین نجف انجام گرفته است. (اسرار الشهادات، ج 3، ص 46، قم، انتشارات ذوى القربى، 1420 ه ق)
58) العبقرى الحسان ج 2، ص 114؛ النجم الثاقب، ص 484؛ مفاتیح، ص 798؛ عنایات حضرت مهدى موعود (عج)، ص 77، عنایات حضرت مهدى(عج) به علما و طلاب، ص 101.
59) بحار الانوار، ج 98، ص 238.
60) العبقرى الحسان، ج 1، ص98، س 7.
61) شیفتگان حضرت مهدى(عج)، ج 3، ص 172؛ ملاقات با امام عصر، ص 315؛ عنایات حضرت مهدى(عج) به علما و طلاب، ص397؛ کلمةالمختار، ج 1، ص440.
62) الغدیر، ج 7، ص 14.
63) النجم الثاقب، ص 60، مفاتیح الجنان بعد از زیارت جامعه.
64) بحار الانوار، ج 53، ص 39؛ الزام الناصب، ج 2، ص 360؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 408؛ ایقاظ ،ص 360.
65) سوره اسراء، آیه 6.
66) بحارالانوار، ج 53، ص 76؛ تفسیر صافى، ج 3، 179؛ تفسیر عیاشى، ج 2ص 282؛ نورالثقلین ج 3، ص 140؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 408.
67) گزیده کفایة المهتدى، ص 105 و 106، ح 19.
68) بحار الانوار ج 53، ص 62 ؛ ایقاظ، ص 352 ؛ فوز اکبر، ص 36.
69) بحار الانوار، 22، ص 173؛ شیعه و رجعت، ص 217 و 218.
70) سوره اسراء، آیه 6.
71) کافى ج 8، ص 206؛ تأویل الأیات الظاهرة، ج 1، ص 278 و ج 2، ص 762؛ مختصر البصائر ص 48؛ تفسیر برهان ج 2، ص 401، بحار الانوار، ج53، ص 13 و ص 51 ص 56؛ تفسیر عیاشى، ج 2، ص 281؛ نور الثقلین ج 3، ص 138؛ المحجة ص 121؛ الایقاظ ص 309.
72) ایقاظ، ص 368.
عاشورا حادثهای نبود که در یک نیم روز در سال 61 هجری اتفاق بیفتد و از قبل وبعد خود جدا باشد. هم ریشه در حوادث پیشین و تحولات اجتماعی مسلمانان از زمانرحلت پیامبر اکرم(ص) تا سال 60 هجری داشت وهم پیامدهای آن و آثاری که در فکر وعمل مسلمانان داشته، تا امروز گسترش داشته است و تا دامنة قیامت نیز امتداد خواهدیافت.با آن همه بهره برداریهای حماسی، مبارزاتی، تربیتی و معنوی که تاکنون از قیامکربلا و شهادت اباعبدالله(ع) شده است، به نظر میرسد که غنای محتوایی این نهضتخدایی، بسیار بیشتر از آن است که تاکنون مطرح شده است. امروزیان و آیندگان پیوستهباید از این کوثر اعیان و یقین بنوشند و سیراب شوند و تشنگان حقیقت ناب را هم سیرابسازد. از این رو با همة کارهایی که تاکنون در شناختن و شناساندن این حماسه ماندگارانجام یافته است، زمینه چنین تلاشهای فرهنگی، هم چنان باقی است و هر زمان بهشکلی و در قالبی نوتر، میتوان درسهایی از این حادثه را تدوین کرد و آموخت و نشر دادتا جهان و جانهای حقیقت جو مجذوب جلوهها و زیباییهای این حماسه شوند. انعکاساین درسها میتواند از راههای مختلف انجام شود. تبیین و تحلیل پیامدهای اینحماسه یکی از بهترین اقدامها جهت نیل به این منظور است. در این پژوهش نیز چنینتلاشی انجام پذیرفته است.
آغاز هجرت، هنوز امام حسین به دنیا نیامده بود. جبرئیل نزد پیامبر آمد و عرضکرد:«ای محمد خداوند تو را به نوزادی از فاطمه3 مژده میدهد که به دنیا میآید. امتتبعد از تو او را میکشند.» پیامبر(ص) از این خبر نگران شد... بار دیگر جبرئیل نازل گردیدو همین خبر را داد. باز پیامبر(ص) نگران شدند. جبرئیل به آسمان صعود کرد و سپسبازگشت و عرض کرد:«ای محمد! پررودگارت سلام میرساند و مژده میدهد که مقامامامت و ولایت را در ذریه او قرار دادم. پیامبر(ص) از نگرانی بیرون آمد و گفت:«راضیشدم».
امام حسین(ع) بنابر پارهای از روایات در روز پنجم شعبان سال چهارم هجرت درمدینه دیده به جهان گشود. ولادت آن حضرت را بنابر بعضی روایات به پیامبر اکرم(ص)خبر دادند. آن حضرت نوزاد را به دست گرفت و در گوش راستش اذان و در گوش چپشاقامه را به زبان آورد و نامش را حسین گذاشت.
سپس گوسفندی را به عنوان عقیقه قربانی کرد. فاطمه زهرا3 به دستوررسولخدا(ص) موی سر حسین(ع) را تراشید و به اندازة وزن آن، نقره به فقیر صدقه داد.مطابق بعضی از روایات بعد از نماز ظهر، جبرئیل نزد پیامبر(ص) آمد و مژدهولادتحسین(ع) را خبر داد. پیامبر(ص) فرمود: الله اکبر و نیز روایت شده است جبرئیل بهپیامبر تبریک و تسلیت گفت: تبریک به خاطر ولادت حسین(ع) و تسلیت به خاطرشهادت جانسوزش.
کنیت امام حسین(ع) چنان که در کشف الغمه مسطور است ابوعبدالله بوده است.القاب شریفش بسیار است: الرشید، الطیب، الوفی، السید، الزکی، المبارک، التابع،المرضات الله، السبط، چنان که از رسول خدا(ص) حدیث کردهاند: «حسین سِبطُ مِنَالاسباط» و از مشهورترین این القاب «الزکی» است و فاضلتر آن است که رسول خدا(ص)در حق او و برادرش حسن(ع) فرموده است: «انهما سیدا شباب اهل الجنه».
لاجرم سید اشرف است.
دربارة تعداد فرزندان امام حسین(ع) بین مورخان و محدثان اختلاف نظر است.عالم بزرگ مرحوم شیخ مفید در کتاب ارشاد میگوید: امام حسین(ع) شش فرزند داشت:علی بن حسین، امام سجاد که مادرش شاه زنان (شهربانو) دختر یزدجرد بود، علی بنحسین معروف به علی اکبر که مادرش لیلی نام داشت و در کربلا شهید شد، جعفر که قبلاز ماجرای کربلا از دنیا رفت و مادرش از قبیلة قضاعیه بود. عبدالله که در کربلا کودک بود ودر آغوش پدر بر اثر اصابت تیر دشمن به شهادت رسید. مادر او رباب نام داشت. سکینه کهمادرش رباب بود، فاطمه که مادرش ام اسحاق نام داشت.
امام حسین به مناجات و عبادت با خداوند خویش عشق میورزید و تا لحظه مرگو شهادت خونبارش از آن غافل نبود. چنان که در شب عاشورا حضرت امام حسین(ع)ویارانش تا صبح به مناجات مشغول بودند و به درگاه حضرت باری تعالی ناله و زاریمیکردند و زمزمة راز و نیاز آن با معبود، همچون طنین بال زنبوران عسل شنیده میشد.جمعی که در رکوع و جمعی در سجده و گروهی ایستاده و بعضی نشسته و مشغول عبادتبودند. جامعترین مناجات این سید مظلوم و معصوم(ع) دعای عرفه میباشد و سالکانوسائرین طریق عشق و عرفان و معرفت به یقین روح زنگار گرفته خویش را با تمسکوتوسل به این دعا و مناجات با خدای خود صیقل خواهند داد، تا بتواند سنگلاخهایطریق تقرب و وصل بین عبد و مولای را زدوده و هموار نمایند.
امام حسین (ع) پس از رحلت پیامبر (ص) با حوادث بسیار تلخ و جانسوزی مانندماجرای غصب خلافت، ماجرای شهادت جانگداز مادرش حضرت زهرا(ع) ... رو به روگردید. آن بزرگوار در این عصر سایه به سایه پدرش در ابعاد گوناگون، از حریم حق دفاعمیکرد و همدم و شریک غم و اندوه پدر بود. از هر فرصتی مناسب به مبارزه با طاغوتیان وباطل گرایان بر میخاست! موضعگیری امام حسین در برابر ابوبکر و عمر، هم چونموضعگیری برادرش امام حسن(ع) بود. در این عصر، حسین (ع) و حسن که دورانکودکی را میگذراندند، همراه مادرشان حضرت زهرا(ع) برای مطالبة فدک، نزد ابوبکررفتند و به عنوان شاهد، گواهی دادند که فدک، از آن فاطمه(ع) است به گونهای که ابوبکرگواهی آنها را پذیرفت، ولی با مداخلة عمر گواهی آنها نقض گردید. ماجرای اذان گفتنبلال حبشی به تقاضای حسن و حسین (ع) در عصر خلافت ابوبکر بیانگر آن است کهامام حسین(ع) همراه برادرش حسن(ع) از هر فرصتی، ناخشنودی خود را از حکومتابوبکر، آشکار میساختند و به او اعتراض میکردند. یکی از موارد شرکت حسنوحسین(ع) در اعتراض به حکومت ابوبکر این بود که حضرت علی(ع) سه شب پیاپی،فاطمه (ص) را بر مرکبی سوار میکرد و دست حسن و حسین (ع) را میگرفت و به خانهرزمندگان بدر (مهاجر و انصار) میبرد و حق خود را برای آنها بیان مینمود و از آنهامیخواست تا آن حضرت را برای گرفتن حقش «یعنی مقام رهبری» یاری کنند. ولی جزافراد اندکی، کسی جواب مثبت به آن حضرت نمیداد.
در زمان خلافت عثمان، که او در آغاز محرم سال بیست و چهار هجری بر مسندخلافت نشست و حدود دوازده سال خلافت کرد، حسین(ع) دوران جوانی را میگذراند وهمواره با پدر و برادر بود و هرگز خلافت عثمان را نپذیرفت و در فرصتهای مناسب به آناعتراض میکرد. از جمله هنگامی که عثمان ابوذر را به ربذه تبعید کرد. با این که عثماندستور اکید داده بود کسی به بدرقة ابوذر نرود، علی (ع) همراه جمعی از یاران و از جملهامام حسن وامام حسین8 به بدرقة ابوذر شتافتند و هر یک خطاب به ابوذر سخنانیگفتند و امام حسین(ع) با دستگاه خلافت عثمان به مخالفت بر میخیزد و از کردارهایابوذر تقدیر میکند، و آشکارا مخالفت خود را با روش عثمان اعلام میدارد. پس از کشتهشدن عثمان مسلمانان در مدینه، با حضرت علی(ع) بیعت کردند و آن حضرت زمام امورخلافت را بدست گرفت آن حضرت در سراسر این عصر با حوادث تلخ روبرو شد. از جملهسه جنگ داخلی بزرگ یعنی جمل، صفین، نهروان که هر سه در خلافت ایشان رخ داد.حسین(ع) در تمام این حوادث سایه به سایة پدرش حضرتعلی(ع) حرکت میکرد.بازویی پر توان و یاری مهربان برای پدر بود و در امور سیاسی، اجتماعی، اقتصادی،قضایی و نظامی در صف اول یاران علی(ع) قرار داشت و شب و روز برای رفع مشکلاتگوناگون مردم، در خدمت پدر تلاش میکرد.
امامحسین(ع) در جنگ جمل، صفین ونهروان از رزمندگان پیشتاز و قهرمان سپاه پدرش حضرت علی(ع) بود. او و برادرشامامحسن (ع) همچون دو بازوی پر توان برای پدر بودند و چون سربازی جان بر کف، ازحریم پدر دفاع میکردند. امیر مؤمنان علی(ع) مراقب بود که به آنها صدمهای نرسد وهمیشه میفرمود: «برای حفظ نسل رسول خدا(ع) مراقب آنها باشید» امام حسن(ع) بعداز شهادت پدر ده سال امامت کرد. در این مدت فراز و نشیبهای بسیاری رخ داد.امامحسین(ع) در تمام این مدت از یاران مخلص برادرش امام حسن(ع) بود و او را اماممیدانست و از او پیروی میکرد تا آن جا که به فرموده امام صادق (ع): «امام حسین (ع)به خاطر احترام و تجلیل از مقام برادرش امامحسن(ع) هرگز جلوتر از او راه نرفت و درسخن گفتن از او پیشی نگرفت.» حتی در ماجرای صلح امام حسن (ع) با معاویه، امامحسین همچنان در کنار برادر بود، تا آن هنگام که مزدوران معاویه امام حسن (ع) رامسموم کردند و امام حسن(ع) وصیتهای خود را به برادرش امام حسین (ع) نمود، واسرار امامت را به او سپرد.
پس از شهادت حضرت علی(ع) در سال چهلم هجری امام حسن(ع) حدودشش ماه خلافت کرد. سپس ماجرای صلح به میان آمد و از آن پس معاویه بر مسندخلافت نشست که خلافت او نوزده سال و هشت ماه طول کشید و سرانجام در نیمه رجبسال 60 هجری در گذشت. امام حسین(ع) در این عصر که حدود ده سالش مقارن باامامت امام حسن(ع) و حدود ده سال دیگر مقارن با امامت خودش بود، با معاویه ومزدوران او درگیری شدید داشت. معاویه را طاغوت میدانست و هرگز روی خوش به اونشان نمیداد. در این جا برای روشن شدن موضعگیری امام حسین(ع) در برابر معاویه ومزدورانش به نمونة زیر توجه میکنیم:
بین امام حسین (ع) و معاویه در مورد قطعة زمینی در مدینه نزاع و کشمکش شدو سرانجام امام حسین(ع) به او فرمود: باید یکی از این سه راه بپذیری یا حق من در اینزمین را خریداری کنی یا آن را در اختیار من بگذاری یا ابن عمر و ابن زبیر را بین من وخود داور کنی. اگر هیچ کدام از این سه پیشنهاد را نپذیرفتی کار تو، به «حلف الفضول»منتهی میشود. سپس امام حسین(ع) در حالی که خشمگین بود برخاست و از نزد معاویهدور شد و در مسیر راه چند نفر را دید و آنها به او قول دادند که اگر معاویه حقت را نداد ماطبق برنامة «حلف الفضول» تو را برای گرفتن حقت حمایت میکنیم گر چه با کشیدنشمشیر از نیام باشد. این خبر به معاویه رسید او از پی آمد وخیم آن هراسناک شد و برایامام حسین(ع) پیام داد که شخصی را بفرست تا حق تو را بگیرد.
نظیر این حادثه در مورد امام حسین (ع) و ولید بن عتبه رخ داد. امام حسین(ع) بهاو فرمود: سوگند به خدا یا باید حقم را بدهی و یا شمشیر از نیام برکشم در مسجد از افراد«حلف الفضول» کمک میگیرم ولید پس از اطلاع از تصمیم قاطع حسین(ع) تسلیم شد وحق او را داد و او را از خود راضی نمود.
روزی امام حسین (ع) از جایی عبور میکرد، دید جوانی به سگی غذا میدهد، بهاو فرمود: «به چه انگیزه این گونه به سگ مهربانی میکنی؟» او عرض کرد: من غمگینهستم، میخواهم با خشنود کردن این حیوان، غم و اندوه من مبدل به خشنودی گردد.اندوه من از این رو است که من غلام یک نفر یهودی هستم و میخواهم از او جدا شوم.امام حسین(ع) با آن غلام نزد صاحب او که یهودی بود آمدند، امام حسین(ع) دویستدینار به یهودی داد تا غلام را خریداری کرده و آزاد سازد. یهودی گفت: این غلام را بهخاطر قدم مبارک شما که به در خانه ما آمدی به شما میبخشم و این بوستان را نیز بهغلام بخشیدم و آن پول مال خودتان باشد. امام حسین (ع) همان دم غلام را آزاد کردهمة آن بوستان و پول را به او بخشید. وقتی که همسر یهودی، این بزرگواری را ازامامحسین(ع) دید، گفت: «من مسلمان شدم و مهریهام را به شوهرم بخشیدم» و بهدنبال او شوهرش گفت: «من نیز مسلمان شدم و خانهام را به همسرم بخشیدم».
امام حسین (ع) ویژگیها و خصایصی دارد که برای دیگری در عالم واقعنشدهاست. حتی انبیا نیز در این ویژگیها شرکت ندارند. بعضی از علمای گذشته دربارةخصایص حسین کتابهایی نوشتهاند. از جمله خصایص حسین(ع) اجتماع عدهای ازاصحاب و یاورانی است که از اولین تا آخرین نفر ایشان گرد هیچ پیغمبر یا امامی جمعنشده و نمیشود. عده یاران امام حسین(ع) که در کربلا به اتفاق شهید شدند هفتاد و دونفرند که قبل از قضیه کربلا چند نفر کشته شدند از جمله: مسلم بن عقیل و هانی بن عروههم چنین عبدالله و ابن عفیف را که پس از قضیه کربلا شهید گردیدند باید به آنها ضمیمهکرد. اما تعداد کسانی که همراه ابی عبدالله بن حسین(ع) به کربلا وارد شدند پانصد به بالاذکر شده حتی بعضی از یکصد هزار نفر نیز نوشتهاند که پس از خبر دادن حسین(ع) ازکشته شدنش کناره گرفتند. از سکینه مظلوم منقول است که وقتی پدرم خطبه خواند وخبر داد که فردا من و هر که همراه حسین است کشته میشود و هر کس میخواهد برودمانعی ندارد، دیدم ده نفر ـ ده نفر و حتی بیشتر با هم یا تنها فرار کردند تا همان عدةاندک باقی ماندند. هفده نفر از آنها بنی هاشم و از بستگان نزدیک امام حسین (ع)هستند.
مادر یزید، صحرانشین بود که معاویه پیش از خلافت با او ازدواج کرد و چوننمیتوانست با زندگانی دمشق بسازد او را به صحرا نزد کسانش فرستاد. یزید در آنجا باخلق و خوی بدوی بزرگ شد. تفریح را دوست میداشت و به قانون پای بند نبود، مردیبخشنده و فصیح و سخنور بود میگفتند: «شعر به پادشاهی آغاز و با پادشاهی ختم شد.»مقصود از پادشاه اول «امرالقیس» و از پادشاه دوم «یزید» بود.
معاویه در سال شصتم هجری در گذشت و یزید پس از دفن پدر به مسجد بزرگشهر در آمد. مردم را به بیعت کردن با خود فرا خواند و بیعت کردند و به خانه برگشت.هنگام مرگ معاویه، حاکم مدینه ولید بن عتبه پسر ابو سفیان بود و حاکم مکه یحیی بنحکیم پسر صفوان پسر امیه بود و بر کوفه نعمان بن بشیر انصاری حکومت داشت و بربصره عبیدالله بن زیاد. یزید را همتی جز بیعت گرفتن از آن چهار تن نبود و به ولید نامهنوشت تا دربارة بیعت بر آن چهار تن سخت بگیر و به آنان اجازه هیچ گونه سر پیچی ازبیعت ندهد. چون این نامه به ولید رسید از بروز آشوب بیمناک شد و سخت نامه را پوشیدهداشت و با آن که میان او و مروان اختلاف بود کسی فرستاد و او را خواست، مروان پیش اوآمد و ولید نامه یزید را برای او خواند و با او مشورت کرد. مروان گفت: عبدالله بن عمر وعبدالرحمن بن ابوبکر خواستار خلافت نیستند ولی سخت مواظب حسین بن علی وعبدالله بن زبیر باش و هم اکنون کس بفرست اگر بیعت کردند که چه بهتر و گرنه پیش ازآن که خبر آشکار شود و هر یک از ایشان جایی بگریزد و مخالفت خود را ظاهر سازد گردنهر دو را بزن.
ولید به عثمان که نوجوانی در سن بلوغ بود و آن جا حضور داشت گفت: پسر جانبرو حسین بن علی و عبدالله بن زبیر را فراخوان. پسرک به مسجد رفت و آن دو را آن جانشسته دید و گفت: دعوت امیر را بپذیرید و پیش او آیید. گفتند برو ما از پس تو میآییم وچون پسرک برگشت ابن زبیر به امام حسین(ع) گفت خیال میکنی برای چه منظوری دراین ساعت کسی پیش ما فرستاده است؟ فرمود: گمان میکنم معاویه مرده است وبرایبیعت پیش ما فرستاده است
ابن زبیر گفت: من هم جز این گمان ندارم. هر دو بهخانههای خود برگشتند. امام حسین(ع) تنی چند از دوستان و غلامان خویش را جمعکرد و به سوی دار الاماره رفت و به آنان دستور داد بر در نشینند و اگر صدای او را شنیدند بهدرون خانه هجوم آورند. امام حسین(ع) پیش ولید رفت و کنار او نشست، مروان هم آن جابود، ولید نامه را برای حسین (ع) خواند، حضرت در پاسخ فرمود: کسی چون من پنهانیبیعت نمیکند. ولید مردی دوست دار عافیت بود، لذا به امام حسین(ع) گفت: برو و با مردمپیش ما خواهی آمد و امام برگشت. مروان به ولید گفت: با رای من مخالفت کردی و بهخدا قسم دیگر هرگز چنین فرصتی به تو نخواهد داد. ولید گفت: ای وای بر تو، مراراهنمایی میکنی که حسین پسر فاطمه دختر رسول خدا (ص) را بکشم؟، به خدا قسمکسی که روز قیامت برای خون حسین(ع) مورد مواخذه قرار گیرد، ترازوی عملش درپیشگاه الهی سبک نخواهد بود.
عبدالله بن زیبر در خانه خود پناهنده شده و ولید را غافل کرد و چون شب فرا رسیدبه سوی مکه گریخت و از شاهراه نرفت و راه بیراهه را پیش گرفت. صبح فردا این خبر بهولید رسید و حبیب بن کدین را همراه سی سوار به تعقیب او فرستاد که نتوانستند اثری ازاو به دست آورند، عبدالله بن زبیر از مدینه گریخت و به کعبه پناهنده شد و کسان را بهسوی خود دعوت میکرد. حسین(ع) به پاسخ فرماندار مدینه که میگفت با یزید بیعتکند گفت: «کسی همانند من نهانی بیعت نمیکند، گمان دارم تو نیز مایل نیستی که مننهانی بیعت کنم وقتی همه مردم را برای بیعت دعوت کردی ما را نیز دعوت کن که کار بهکجا باشد». ولید که مردی صلح جو بود دست از او برداشت. پس از آن، امام حسین (ع) بهمکه رفت.
موسم حج نزدیک بود و در این فصل، مردم صحرا و بادیه از افقهای دور دست روبه سوی مکه مینهند، از هر شهر و قریه، نمونهای در این مرکز بزرگ اسلامی یافتمیشود. اکنون فرصت مناسبی است که امام حسین(ع) نباید آن را نادیده بگیرد و بدونبهره برداریهای لازم از آن بگذرد. کاروان امام حسین(ع) پرده سیاه شب را میدرید وجلو میرفت، میرفت تا راه خود را در دل میلیونها نفوس بشر که شیفته و شیدایآزادیاند باز کند. شتران با قدمهای آهسته و حرکت یکنواخت خود این قافله کوچک را کهاز جوانان و زنان و کودکان بنی هاشم تشکیل میشد، به سوی سرنوشت نامعلوم وابهامآمیزی سیر میداد، کسی چه میدانست که این کاروان کوچک و کم جمعیت، منشأچه حوادث بزرگ و خونینی خواهد بود و چگونه همین جوانان سر بزیر و آرام، باجانبازیهای پر شکوه خود، دودمان قدرتمند اموی را دراقیانوس زمانه غرق نموده و محوو نابودش خواهند ساخت. این تنها حسین(ع) بود که از نقشهها مطمئن بوده و با قیافهایمصمم و سرشار از شخصیت و عظمت قدم بر تاریکی گذارده و جلو میرفت. این کاروانپنج بار بر سر راه خود با این پرچم ارغوانی رنگ افق بر خورد کرد و پنج بار طلوع و غروبخورشید را پشت سر گذارد تا این که در شب جمعه سوم شعبان به بیت الحرام، مکهمعظمه واردشد.
خبر ورود حسین(ع) به مکه به زودی در شهر منتشر گشت. مردم از این که فرزندرسول خدا را در میان خود میدیدند، مسرور شده و هر روز به خدمتش میرسیدند، و ازمحضر عالیش استفاده میکردند. عبدالله بن زبیر که خود داعیه خلافت داشت از آنحضرت دیدن نموده و با این که از بودن امام حسین(ع) در مکه ناراحت شده و او را مزاحمخود تشخیص میداد ولی ناچار بود هر روز به خدمتش رسیده و عرض ارادت کند. والیمکه عمرو بن سعید بن عاص نیز که موقعیت عظیم حسین(ع) را در دلهای مکّیانمشاهده مینمود ناچار شد برای رعایت ظاهر که هم شده از امام حسین(ع) دیدن کند.
عبدالله بن مطیع که از بزرگان مکه و مردی با موقعیت بود و از اوضاع و احوال سیاسی وجریانهای پشت پرده به خوبی اطلاع داشت، به محضر امام حسین(ع) شرفیاب شده وتا آنجا که دید سیاسیاش اجازه میداد، مطالب را برای امام حسین (ع) تجزیه و تحلیلمینمود، او را به نام اینکه مکه حرم امن الهی است، به ماندن در آن جا تشویق میکرد.عبدالله بن مطیع میپنداشت اصولاً حسین(ع) محتاج به نقشهای است که سرانجام او رابه خلافت برساند و بر دشمن نیرومندش یزید پیروز گرداند. چنین تصور مینمود کهامامحسین(ع) علاوه بر شکست یزید موقعیت خود را برای به دست آوردن مقام خلافتنیز طالب است. اشتباه عبدالله بن مطیع و اصولاً اشتباه تمام اشخاصی که خود را طرفمشاوره امام حسین(ع) قرار دادند، همین بود که گمان میکردند امام حسین(ع) درتلاش به دست آوردن مقام خلافت است و نقشه هایی را که طرح میکردند همه و همه راهرا برای وصول به این منظور هموار مینمود. ولی امام حسین(ع) راه خود را خوبمیشناخت و جز به همان مسیر تعیین شده که قلم قضای الهی آن را امضا کرده بودنمیاندیشید او موفقیت شخصی خود را نمیخواست، او از یک افق وسیعتر از فراز قلهایمرتفع به حوادث نظر میکرد.
امام حسین(ع) تا فرا رسیدن ایام حج در مکه ماند و در طی این مدت مردم کوفهنیز او را راحت نمیگذارند و با فرستادن نامههای فراوانی که گویا تعداد آن از دوازده هزارهم تجاوز کرده است او را به سوی خود دعوت میکردند. حسین بن علی(ع) هم برای آنکه آنها را بدون جواب نگذارده باشد و ضمناً از اوضاع واقعی کوفه نیز مطلع گردد، پسرعموی خود مسلم بن عقیل را که جوانی برومند عاقل و کاردان بود به عنوان سفارت بهکوفه فرستاد. کوفیان پس از مرگ معاویه به موجب تلوّن ذاتی خود به اندازة کافی دچارهیجان شده بودند.
خانة سلیمان صرد خزاعی را که از بزرگان شهر و از صحابه رسول خدا بود ستاد کارخود قرار دادند و اجتماعات خود را علیه یزید در آن جا تشکیل میدادند. و در همان جا بودکه نامههای خود را انشا مینمودند و به سوی امام حسین(ع) میفرستادند.
امام حسین(ع) هوشمندتر از این بود که فریب تلوّن ذاتی آنها را خورده و تحتتاثیر نامههای آنها قرار گیرد. آن حضرت در پی خلافت و به دست آوردن موقعیت نظامینبود، بلکه نقشه دیگری داشت. نقشهاش این بود که با جنگ سرد یزید را در هم کوبد وگفتیم که نخستین گام جنگ سرد، ایجاد هیجان در افکار مردم است. اکنون که کوفه خود،آمادگیاش را اعلام نموده و در آستانة یک هیجان بزرگ قرار دارد، چراحسینبنعلی(ع) از آن بهرهمند نشود.
مسلم را به کوفه فرستاد تا با تدبیر خویش کوفه را تا آن جا که ممکن است همچنان مشتعل و فروزان نگهدارد و خود در مکه ماند تا وظیفه بیدار کردن افکار مکیان وحجگزاران را بر عهده گیرد.
در عین حال امام حسین(ع) از بصره نیز غافل نبود، زیرا پس از مدینه و مکهوکوفه، اهمیتی به سزایی داشت. لازم دید که بصره را هم در جریان حوادث گذارده و اینپایگاه بزرگ اموی را نیز متزلزل سازد. لذا نامهای به بزرگان بصره نوشت، این نامهها بهاندازة کافی اثر خود را کرد و قلوبی را که در بصره به یاد خدا و فضیلت میطلبید دچارهیجان نمود. اما در این جا لازم است بررسی و ارزیابی شود که چرا امام حسین(ع) دعوتمردم کوفه را پذیرفت و پسر عموی خود مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد تا اوضاع کوفهرا بررسی کند.
امام حسین(ع) از آنجا که شرایط زمان خود را درک میکرد باید راهی انتخابمیکرد تا با آن وسیله درد عدهای از افراد امت را چاره کند و آن دستهها عبارت بودند از:
دسته اول: که قسمت عمده مردم را تشکیل میدادند کسانی بودند که در مقابلفساد معاویه، ارادة خود را از دست داده بودند و به پستی و خواری ناشی از فسادی کهپیرامون خلافت اسلامی را فرا گرفته بود و آن را به صورت بدترین نوع حکومتامپراتوریهای ایران و روم و هراکلیوس درآورده بود، تن در داده بودند.
دسته دوم: کسانی بودند که منافع خصوصی خود را بر اهداف رسالت پیامبر(ص)ترجیح میدادند؛ به طوری که هدفهای عظیم رسالت به تدریج اهمیت خود را از دستداده و هدفهای خصوصی و شخصی جای آن را گرفته بود.
دسته سوم: ساده لوحانی بودند که فریب فرمانروایان بنی امیه در آنان موثر افتادهبود.
اگر چه پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) خلافت اسلامی کمکم از مفهوم صحیح وشرعی خود منحرف گردید، اما مفهوم خلافت از هر گونه تغییر اساسی برکنار مانده بود.لیکن در دوران معاویه، در مفهوم خلافت تغییرات اساسی پدید آمد و خلافت اسلامیشکل سلطنتی و استبدادی کسری و قیصر را گرفت.
دسته چهارم: این عده مسئله را از لحاظ واگذاری خلافت از طرف امام حسن(ع)به معاویه و عقد قرارداد صلح با او مینگریستند و به نظرشان این تنها راهی بود کهامامحسن(ع) و اوضاع و احوال پیچیده آن روز به عنوان رهبر و حافظ منافع آیندةرسالت از هر گونه نابودی پیش گرفته بود.
از این رو امام حسین(ع) موقعیت را ارزیابی میکرد تا به مسلمانانی که از دورماجرای کنارهگیری برادرش امام حسن(ع) از خلافت و صلح با معاویه را شنیده بودند،ثابت کند که کنارهگیری و صلح برادرش به معنای آن نیست که اهل بیت پیامبر(ص) ازرسالت خود دست کشیده و آن را دربست تحویل معاویه داده باشند.
امام حسین(ع) در برابر این آزمایش قرار نداشت که تمام شرایط را در نظر گیرد ودرد این چهار دسته را چاره کند، آن حضرت برای رسیدن به این هدف جز این چارهاینداشت که عزیمت به عراق را انتخاب کند.
مسلم بن عقیل حرکت کرد تا به کوفه رسید و در خانهای که خانة مختار بن ابوعبیدبود وارد شد. شیعیان پیش او آمد و شد میکردند و او نامه امام حسین(ع) را برای مردمکوفه میخواند و شیعیان با او بیعت یاوری کردند. مسلم بن عقیل که وضع را چنین دیدکسی را نزد امام حسین(ع) فرستاد و او را ترغیب کرد که به سوی کوفه حرکت کند.
هنگامی که خبر آمدن مسلم بن عقیل به کوفه شایع شد و نعمان بن بشیر حاکمکوفه از آن آگاه شد گفت: من جز با کسی که با من پیکار کند جنگ نخواهم کرد و جز کسیکه به من حمله کند حمله نخواهم کرد و کسی را به تهمت و سوء ظن نمیگیرم ولی هرکس بیعت خود را بشکند و آشکارا رویاروی من قرار گیرد تا هنگامی که دسته شمشیرم دردستم باشد با او جنگ خواهم کرد هر چند تنها باشم.
مسلم بن سعید حصرمی و عمارة بن عقبه که هر دو جاسوس یزید در کوفه بودندبرای او نامه نوشتند و او را از آمدن مسلم بن عقیل به کوفه آگاه کردند و به او نوشتند که اوبرای دعوت مردم به بیعت با امام حسین(ع) به کوفه آمده است. چون این نامه به یزیدرسید دستور داد فرمان حکومت کوفه را برای عبیدالله بن زیاد نوشتند و به او دستور داد کهبه کوفه رود و مسلم بن عقیل را با دقت و مراقبت تعقیب کند تا بر او پیروز شود و او رابکشد یا از کوفه و بصره تبعید کند. در این اثنا یزید، نعمان بن بشیر را به سبب ضعفی کهدر جلوگیری از فتنه نشان داده بود عزل کرد و عبیدالله بن زیاد را به جایش گماشت. وی برشیعیان سخت میگرفت چنان که بسیاری از آنها از دور مسلم بن عقیل پراکندهمیشدند. وقتی مسلم بن عقیل رفتار کوفیان را دید به هانیبنعروهمرادی پناه برد وعبیدالله بن زیاد هر دو را بکشت.
حسین بن علی(ع) همان روز که مسلم شهید شد از مکه بیرون آمد. ابن زیاد،حصین بن نمیر را که فرمانده شرطه او بود با چهار هزار سوار از مردم کوفه فرستاد تا میانقادسیه و قطقطانه توقف کند و از رفتن اشخاص از کوفه به سوی حجاز غیر از حاجیان وعمره گزاران و کسانی که متهم به هواداری امام حسین(ع) نیستند جلوگیری کند.
چون حسین(ع) تصمیم به بیرون آمدن از مکه گرفت و شروع به آماده شدن شد،خبر به عبدالله بن عباس رسید، به دیدار آن حضرت آمد و گفت: ای پسر عمو، شنیدهامقصد رفتن به عراق داری؟ فرمود: آری چنین تصمیمی دارم. عبدالله گفت: تو را به خداسوگند از این کار منصرف شو! فرمود: تصمیم گرفتهام و از حرکت چارهای نیست.
تصمیم و قصد امام حسین(ع) به اطلاع عبدالله بن زبیر رسید او هم به دیدارایشان آمد و گفت: اگر در همین حرم الهی بمانی و نمایندگانی و داعیان خود را به شهرهابفرستی و برای شیعیان خود در عراق بنویسی که پیش تو آیند بهتر است و چون کارتاستوار شد کارگزاران یزید را از این شهر بیرون کن، من هم در این کار با تو همراهی و همفکری خواهم کرد و اگر به مشورت من عمل کنی بهتر است این کار را در همین حرم الهیانجام دهی.
گویند چون روز سوم رسید عبدالله بن عباس باز به حضور امام حسین(ع) آمد وگفت: ای پسر عمو، به مردم کوفه نزدیک مشو که قومی حیله گرند و در همین شهر بمانکه سرور و سالار مردمانی و اگر نمیپذیری به یمن برو که در آن حصارها و درههایاستواری است و سرزمین گسترده و وسیعی است و گروهی از شیعیان پدرت در آنجایند.
امام حسین(ع) فرمود: ای پسر عمو، به خدا سوگند میدانم که تو خیرخواه ومهربانی ولی من تصمیم به رفتن گرفتهام. ابن عباس گفت: اگر ناچار میروی پس زنان وکودکان را با خود مبر که در امان نیستند. حسین(ع) فرمود: مصلحت را در این میبینم کهبا زنان و فرزندان بیرون روم.
گویند چون امام حسین(ع) از مکه بیرون آمد سالار شرطة عمرو بن سعید بنعاص حاکم مکه با گروهی نظامی جلو آن حضرت را گرفت و گفت: امیر عمروبن سعید بهتو دستور میدهد برگردی و برگرد و گرنه من از حرکت تو جلوگیری میکنم.
امام حسین(ع) سخن او را نپذیرفت، دو طرف با تازیانه به یکدیگر حمله کردند وچون این خبر به عمروبن سعید رسید، ترسید کار دشوار شود و به سالار شرطه خود پیام دادباز گردد. امام(ع) حرکت فرمود و چون به منطقه صفاح رسید فرزدق شاعر که از عراق بهکوفه میآمد با ایشان برخورد و سلام کرد، امام حسین(ع) فرمود: مردم عراق را چگونهدیدی؟ گفت: آنان را پشت سر گذاشتم در حالی که دلهایشان با تو و شمشیرهایشان برضد تو بود. ولی امام حسین(ع) همچنان به راه خود ادامه داد.
چون به منزله زباله رسیدند فرستادة محمد بن اشعث و عمر بن سعد که بهخواهش مسلم او را با نامهای حاکی از بی وفایی و پیمان شکنی مردم کوفه گسیل داشتهبود رسید و چون امام حسین(ع) آن را خواند به درستی خبر کشته شدن مسلم و هانییقین پیدا کرد و سخت اندوهگین شد.
امام حسین(ع) هم چنان به راه خود ادامه میداد و چون به وادی عقیق رسیدمردی از قبیله بنی عکرمه به حضور ایشان آمد و سلام کرد و به اطلاع رساند که ابن زیادمیان قادسیه و عذیب سوران را بر کمین گماشته است و افزود: فدای تو گردم باز گرد بهخدا سوگند به سوی نیزهها و شمشیرها میروی.
امام حسین(ع) به او فرمود: خیرخواهی و در حد کمال نصیحت کردی خدایتپاداش نیکو دهد. حرکت فرمود و به منزل شراه رسید، شب را آن جا گذارند و فردا حرکتفرمود. سواران بنی امیه که هزار تن بودند به فرماندهی حر بن یزید تمیمیریاحیرسیدند.
امام(ع) همین که نزدیک شدند به جوانان خود دستور فرمود با مشکهای آب بهاستقبال آنان بروند و ایشان همگی آب آشامیدند و اسبهای خود را هم سیراب کردند وهمگی در سایه اسبهای خود نشستند.
امام حسین(ع) به حر فرمود: چه قصد داری؟ گفت: به خدا سوگند میخواهم تو راپیش امیر عبیدالله بن زیاد ببرم. فرمود: در این صورت به خدا سوگند با تو جنگ خواهمکرد. و چون گفتگو میان ایشان بسیار شد، حر گفت: من مامور به جنگ با تو نیستم و فقطبه من دستور دادهاند از تو جدا نشوم. اکنون چیزی اندیشیدهام که با آن وسیله از جنگ با تودر امان مانم و آن این است که میان خود و من راهی را برگزینی که نه به کوفه بروی و نه بهحجاز و همین گونه رفتار میکنیم تا رأی عبیدالله بن زیاد برسد. امام حسین(ع) فرمود:این راه در پیش گیر.
امام حسین(ع) از قصر بنی مقاتل همراه حربن یزید حرکت فرمود و هرگاه آهنگصحرا میکرد حر او را از این کار باز میداشت تا آن که به جایی به نام کربلا رسیدند، از آنجا اندکی به سوی راست حرکت کردند و به نینوا رسیدند. و در این هنگام بود که نامهای ازابن زیاد برای حر آمد، «اما بعد همان جا که این نامهام به دست تو میرسد بر حسین ویارانش سخت بگیر و او را در بیابانی بدون آب و سبزه فرود آور و حامل این نامه را مامورکردهام تا مرا از آنچه انجام میدهی آگاه سازد و السلام».
حر نامه را خواند و سپس به امام حسین(ع) گفت: مرا چارهای از اجرای فرمان ابنزیاد نیست همین جای فرود آی و برای امیر بهانهای بر من قرار نده.
امام حسین(ع) به حر فرمود: کمی پیش میرویم و آن گاه پیاده میشویم و حرکتکردند و چون به کربلا رسیدند حر و یارانش مقابل امام حسین ایستادند و آنان را از حرکتباز داشتند و گفتند: همین جا فرود آیید که رود فرات به شما نزدیک است.
امام(ع) پرسید: نام این سرزمین چیست؟ گفتند: کربلا. فرمود: آری، سرزمینسختی و بلاست، پدرم هنگام جنگ صفین از این منطقه گذشت و من همراهش بودم.
روز دوم ورود آن حضرت به کربلا عمر بن سعد با چهار هزار نفر فرا رسید، عمر بنسعد جنگ با امام حسین(ع) را خوش نمیداشت. ابن زیاد، به او گفت فرمانی را که برایتو نوشتهام برگردان. گفت: در این صورت میروم و با همان یاران و کسانی که قرار بود با اوبه ری و دستبی بروند حرکت کرد و به امام حسین(ع) رسید و حربن یزید هم با همراهانخود به او پیوست. عمر بن سعد به قرة بن سفیان حنفی گفت: پیش امام حسین(ع) برو ازاو بپرس چه چیزی موجب شده است این جا بیایی، او آمد و این پیام را گزارد.
امام حسین(ع) فرمود: از سوی من به او بگو که مردم این شهر برای من نامهنوشتند و متذکر شدند که پیشوایی ندارند و از من خواستند پیش آنان بیایم.
گویند ابن زیاد به عمر بن سعد نوشت که از حسین(ع) و یاران او آب را بازگیر ونباید یک جرعه آب بنوشند. وقتی این نامه به عمربن سعد رسید به عمرو بن حجاجدستور داد که با پانصد سوار به کنار شریعه فرات برود و مانع از آن شود که امام حسین(ع) ویارانش آب بردارند. چون تشنگی بر حسین(ع) و یارانش سخت شد به برادر خودعباسبن علی(ع) فرمان داد همراه سی سوار و بیست پیاده هر یک مشکی بردارند.عباس به سوی آب رفت ولی عمرو بن حجاج از ایشان جلوگیری کرد ولی عباس(ع) باهمراهان خود با آنان جنگید و آنها را کنار زد و پیادگان مشکها را از آب پر کردند.
بعد از آن عمر بن سعد به یاران خود دستور حمله داد شامگاه روز پنج شنبه نهممحرم بود ولی امام حسین(ع) از آنان خواست که جنگ را به فردا موکول کنند، و پذیرفتند.امام(ع) یاران خود را که سی و دو سوار و چهل پیاده بودند آرایش جنگی داد، زهیر بن قینرا بر سمت راست و حبیب بن مظاهر را بر سمت چپ گماشت و پرچم را به برادرش عباسسپرد. نخستین کسی که از ایشان به میدان رفت و جنگ کرد علی بن حسین که همانعلی اکبر است بود و همواره پیکار کرد تا شهید شد.
عباس(ع) هم چنان پیشاپیش امام حسین(ع) ایستاده بود و امام(ع) به هر سومیرفت او هم به همان سو میرفت تا این که عاقبت شهید شدند. امام حسین تنها ماند.امام(ع) سخت تشنه بود.
در این هنگام مردی از قوم تیری بر آن حضرت زد که بر دوش او فرو شد وحسین(ع) آن را از شانه خود بیرون آورد، زرعه بن شریک تمیمی، شمشیری بر آنحضرت فرود آورد که امام دست خود را سپر قرار داد. سنان بن اوس نخعی با نیزه حملهکرد و نیزه زد و حضرت درافتاد. خولی بن یزید اصبحی از اسب پیاده شد که سر آنحضرت را جدا کند. دستش لرزید و نتوانست و برادرش شبل بن یزید پیاده شد و سرامام(ع) را برید و به برادرش خولی داد و امام حسین(ع) در دهم محرم سال 61 هجریبه شهادت رسیدند.
گاه گفته میشود که یزید فرمان داده بود تا از امام حسین(ع) بیعت بگیرند، یعنیامام حسین(ع) رسماً حکومت یزید را بپذیرد و تسلیم حکومت او گردد و از آن حمایتکند، و چون امام حسین(ع) یزید را فردی نالایق، فاسق و ستمگر میدانست با او بیعتنکرد و همین موجب مخالفت دستگاه یزید با امام حسین(ع) و سرانجام قیامامامحسین(ع) بر ضد آن دستگاه گردید. بنابراین عامل و انگیزه اصلی قیام عظیم امامحسین بیعت نکردن با یزید بود تا در هر زمان حسینیان و پیروان حق، حکومت طاغوت رانپذیرند و تسلیم چنان حکومتی نشوند، بلکه بر ضد آن قیام کنند.
بعضی دیگر میگویند: هدف امام حسین(ع) از حرکت به سوی عراق، گردآورینیروها و تشکیل حکومت اسلامی، و تحقق بخشیدن به آرمانهای اسلام در پرتوحکومت اسلامی، و امکانات آن بود چنانکه جد بزرگوارش رسول خدا(ص) از مکه به سویمدینه هجرت کرد و در مدینه به تشکیل حکومت پرداخت و در پرتو آن اسلام وبرنامههای آن را به طور گسترده و عمیق در سطح جهان عرضه نمود.
محققان اسلامی عامل سومی را ذکر کردهاند و آن را عامل اصلی و مهم انگیزهقیام امام حسین میدانند و آن عامل امر به معروف و نهی از منکر بود. امام حسین(ع)وقتی میدید یزید آشکارا میگساری و قمار بازی میکند و از ارتکاب گناهان بزرگ باکیندارد و مقدسات اسلام را زیر پای گذاشته، موجب ترویج باطل و فساد و نابودیارزشهای والای اسلام شده است، قیام کرد.
از سوی دیگر دو فریضة «امر به معروف و نهی از منکر» با توجه به اهمیت آن دراسلام و مراتب آن، او را الزام میکند که قفل سکوت را بشکند و فریاد بزند و اسلام عزیز وحیثیت مسلمانان را از خطر انحرافات یزید و یزیدیان نگهدارد. گرچه فریادشان در کوتاهمدت خاموش شد و موجب شهادتش گردید ولی در دراز مدت موجب نابودی ظلم و ظالم واحیای حق و حقیقت خواهد گردید.
به عوض اینکه واقعة کربلا باعث ترس طرفداران حسین(ع) و علی(ع) بشودشجاعت شیعیان را برانگیخت و آنان را به انتقام گرفتن تهییج کرد. سالگرد حادثه کربلاهمه ساله و تا امروز، با گریه و زیارت و مرثیههای بیش از صد میلیون شیعه برگزار میشود.از کوفه تا دمشق و چند روز بعد از واقعة کربلا مسلمانان شاهد عبور رقت بار و وحشتانگیززنان خاندان پیغمبر بودند که مانند گلهای از بردگان تا کاخ یزید کشانده میشوند.
زنها با لباسهای پاره پاره ولی با غرور و فشرده به یکدیگر راه میرفتند. همه سالهدر کربلا و دمشق و قاهره در روز دهم محرم سالگرد قتل امام حسین(ع) هزارها ومیلیونها مسلمان شیعه وسنی برای یادآوری و عزاداری، در مساجد و تالارهای عمومیاجتماع میکنند. در این اجتماعات به شرح وقایع کربلا میپردازند و مردم به گریه و زاریمیپردازند. خبر حادثة جانگذاز کربلا، در مدینه باعث انزجار عمومی گردید.
سران شهرها و بازماندگان دوستان پیغمبر دور هم گردآمده، میپرسیدند: آیاممکن است از این پس خلافت مردی را که نه تنها از فرامین قرآن سرپیچی میکند،بلکه از کشت و کشتار اعضای خاندان پیغمبر نیز ابا ندارد قبول کرد؟ ورود خواهران ودختران امام حسین(ع) به همراه زین العابدین(ع) بر شدت تنفر مردم، نسبت بهیزیدافزود.
به محض این که خبر رسیدن آنهابر حومة شهر منتشر گردید جمع کثیری بافریادهای «الله اکبر» به استقبال شتافتند و در خیابانهای مدینه عده زیادی به تظاهراتپرداختند و پرچمهای سیاه عزا به دست گرفته، بر قاتلین حسین(ع) لعنت و دشنامفرستادند.
سپس در مسجد بزرگ شهر اجتماع عظیمی به وجود آمد، اشعاری درمدححسین(ع) و محکومیت قاتلین او خوانده شد. باران دشنام و لعنت از هر سو میباریدو در فضای مسجد همچون فریاد عظیم جنگ طنین میافکند. فرستادگان یزید، فرارکردند و بی درنگ دمشق را از صحنهای که دیده بودند مطلع ساختند.
یزید در صدد گذراندن وقت و فرونشاندن کینهها بر آمد و هیئتی به مدینه فرستادهتا از اغتشاش جلوگیری کند. نمایندگان یزید، با سران مدینه تماس گرفتند و بعد از چندروز مذاکره قرار شد پنج نفر به عنوان نماینده از مدینه به دمشق بروند و از یزید توضیحبخواهند.
نمایندگان مدینه بیش از یک هفته در پایتخت نماندند و پس از مراجعت، رئیسآنها «عبدالله بن حنظله» گزارشش را از آنچه در دمشق دیده یا شنیده بودند به اطلاعموکلین خود رساند. خلیفه اطلاع یافت که مخاصمت مدینه، به عوض فرو نشستن هر روزبا شدت بیشتری، توسعه مییابد. تصمیم گرفت، غائله را با روش همیشگی خود یعنیکشت و کشتار بخواباند و سپاهی مرکب از هزاران سرباز به فرماندهی مسلم بن عقبه کهدر خونخواری استاد عبیدالله بود به مدینه فرستاد، سپاه مسلم شهر را اشغال کرد وسربازانش به قتل و غارت و کشت و کشتار و از میان بردن هر چه در سر راه خودمیدیدند،پرداختند.
معتمدین شهر، وحشت زده و پریشان گرد هم آمدند و از شرایط قطع این فجایعجویا شدند. مسلم از یزید دستور خواست و بعد به ایشان پاسخ داد: سه روز مهلت میدهمکه بلاشرط تسلیم شوید. خلافت یزید را به رسمیت بشناسید و خود را بندگان او اعلامکرده، قبول کنید که او میتواند به میل خود، جان و مال شما را تصاحب کند. سران مدینهبا بزرگ منشی جواب دادند. «ما مرگ را ترجیح میدهیم.» خوی درنده مسلم بار دیگربیدار شد. مرد و زن پیر و جوان و بچه هم به قتل رسیدند.
وقتی که سخن از «پیامها و آثار» عاشورا است؛ تنها به این معنا نیست کهامامحسین(ع) و شهدای کربلا به صورت مشخص و رسمی به مردم آن زمان یازمانهای آینده چه دستوری دادهاند، بلکه شامل درسهایی هم که ما از عاشورا میگیریممیشود؛ مثلاً امام حسین(ع) فرموده است:«اگر دین ندارید آزاده باشد» این یک پیامصریح و روشن است. و اگر ما از حادثه عاشورا این درس را میگیریم «که هر چند با نیرویکم و امکانات اندک، باید در مقابل ظلم تسلیم نشده و مبارزه کرد» این هم نوعی پیامعاشورایی است.
هر چند در سخن سیدالشهدا چنین مضمونی بیان نشده باشد، ولی چون آنحضرت برای ما «اسوه» است و عملش برای ما «حجت» و میبینیم که خود و یارانش بانفرات کم در مقابل انبوه دشمن تا آخرین نفس مبارزه و مقاومت کردند، پس میتوانگفت که «ایستادن مقابل ظالم» پیام عاشورا است. هر چند ما این را به صورت درسی ازعاشورا گرفتهایم. و اکنون لازم است که در این جا به ذکر پیامها و آثار عاشورا پرداخته شود.
رسالت تبیین «مکتب» و تصحیح باورهای مردم در مسائل عقیدتی و بینشی، برعهده «امام» است. امامان با سخن و عملشان هم صورت صحیحی از اعتقادات راترسیم میکنند، هم با انحرافات عقیدتی مقابله و مبارزه میکنند. این که توحید نابچیست و خداباوری و عقیده به مبدأ و معاد چه نقشی در زندگی دارد و شیوه انبیاء ومرامشان کدام است و تداوم خط رسالت در قالب «امامت» چگونه است و دین چیست واهل بیت(ع) کیانند و چه مسئولیتی دارند و وظیفه امت در مقابل امام چیست، همه و همهجلوه هایی از «پیامدهای اعتقادی» عاشورا است ما اگر به قیام سیدالشهدا از این دیدگاهبنگریم، درسهای عظیمی را خواهیم آموخت و عاشورا را کلاس درسی خواهیم یافت کهدر سخنان امام و عاشوراییان، متجلی است.
حتی رجزهای اصحاب امام و خطبههای امام و اهل بیت چه قبل از شهادت و چهدر مقطع اسارت، پر از نکتههای عقیدتی است. علاوه بر بعد نظری و تبین خطوط اصلی وروشن دین، تجلی این باورها در عمل آنان، جلوة دیگری از بعد اعتقادی است. مثلاً«توحید» را نه صرفاً از بعد نظری، بلکه عبادت و اطاعت را نیز در صحنه عاشورا و انقلابامام حسین(ع) میتواند دید و این، بس آموزنده و تاثیر گذارتر از جنبه فکری و ذهنیمسئله است.
عقیده به خدا و قیامت، نه تنها به صورت یک باور خشک و ذهنی، بلکه منشأ اثردر زندگی فردی و اجتماعی مسلمان مطرح است و تلاشهای او را حتی در صحنهمبارزه، جهت میدهد. اعتقاد به امامت نیز نه صرفاً در حد یک بحث کلامی واحتجاجهای قرآنی و حدیثی در مورد این که پس از پیامبر، چه کسی خلافت دارد، بلکه بهعنوان نظام سیاسی و پذیرش ولایت پیشوای صالح و خط مشی منطبق بر قرآن و سنترسول و این که چه کسی شایسته زمامداری امت اسلام است، مطرح است.
جایگاه پیامبر و اهل بیت در جامعه اسلامی نیز از همین زاویه قابل طرح است ونیز اصل مسئله رسالت حضرت محمد و قرآن و وحی و شفاعت هر کدام به نحوی کهدارای پیام است، در نهضت عاشورا مورد مطالعه قرار میگیرد.
اخلاق یکی از سه بعد عمدة دین است و اسلام بر سه بعد اصلی «اعتقاد»،«احکام» و «اخلاق» استوار است و تکمیل ارزشهای اخلاقی و جهت خدایی بخشیدنبه صفات و رفتار انسانها از اهداف عمدة بعثت انبیاست. تصحیح منش و رفتار انسان وکاشتن بذر کمالات اخلاقی و خصال متعالی انسانی در نهاد جان انسانها، بخشی مهم ازرسالت پیامبر و امامان است.
اخلاق را از کجا میتوان آموخت؟ از گفتار و رفتار معصوم چرا که آنان اسوهاند ومظهر شایستهترین خصلتهای انسانی و خدا پسند هستند، جلوه گاه خلق و خویحسینی و مکارم اخلاق در برخوردهای یک حجت معصوم.حادثه کربلا و سخنانی کهامامحسین(ع) و خانوادة او داشتند و روحیات و خلق و خویی که از حماسه سازان عاشورابه ثبت رسیده است، منبع ارزشمندی برای آموزش اخلاق و الگوگیری در زمینةخودسازی، سلوک اجتماعی، تربیت بدنی و کرامت انسانی است. مسائلی چون صبوری،ایثار، جوانمردی، عزت، شجاعت، وارستگی ازتعلقات، توکل، خداجویی، همدردی وبزرگواری، نمونه هایی از پیامهای اخلاقی عاشورا است و در گوشه گوشة این واقعةجاویدان، میتوان جلوههای اخلاق را دید. و در اینجا لازم است به توضیح یکی از اینپیامهای اخلاقی پرداخت.
آزادگی: آزادی در مقابل بردگی، اصطلاحی حقوقی و اجتماعی است، اما آزادگیبرتر از آزدی است و نوعی حریت انسانی و رهایی انسان از قید و بندهای ذلتآور و حقارتبار است. تعلّقات و پایبندیهای انسان به دنیا، ثروت، اقوام، مقام، فرزند، و...در مسیرآزادی روح او، مانع ایجاد میکند.
اسارت در برابر تمنیّات نفسانی و علقههای مادی نشانه ضعف ارادة بشری است.وقتی کمال و ارزش انسان به روح بلند و همت عالی و خصال نیکوست. خود را به دنیا وشهوات فروختن، نوعی پذیرش حقارت است و خود را ارزان فروختن. صحنه کربلا نیزجلوه دیگر از آزادگی بود که از میان دو شمشیر مرگ با افتخار را پذیرفت و به استحصالشمشیرهای دشمن رفت. روح آزادگی امام، سبب شد حتی در آن حال که مجروح بر زمینافتاده بود نسبت به تصمیم سپاه دشمن برای حمله به خیمههای زنان و فرزندان، برآشوبد و آنان را به آزادگی دعوت کند.
مقصود از این عنوان، تاثیری است که «عاشورا» در حرکتهای تاریخی، بینشتاریخی، تجزیه و تحلیل حوادث، چه در زمان نزدیک عاشورا داشته، یا میبایست داشتهباشد، چه در زمانهای بعد تا عصر حاضر داشته و دارد یا میتواند داشته باشد.
هر حادثة تاریخی، موجی از آثار و پیامدهای مختلف بر میانگیزد، یا حداقلزمینه موج آفرینی در آن است، به شرط آن که جوهرة حادثه، هم شناخته و هم شناساندهشود. در این صورت است که تاریخ از نبش قبر یا غیبت مردگان یا نقالی وقایع گذشته درمیآید. حرکت آفرین و منبع الهام بخش میگردد.
عنوان پیام تاریخی عاشورا تنها شامل پیامهای صریح عاشورا به تاریخ آیندهنمیشود، بلکه شامل شناخت نیروی نهفته در بطن حادثه برای الهامگیری در زندگی کهعاشورا را از حالت «حادثهای در گذشته» درآورده، صورت «ذخیرهای از هدایتها، درسهاو عبرتها برای آیندگان» به خود میگیرد نیز میشود و ما میتوانیم از عاشورا «پیام»بگیریم و «درس» بیاموزیم و «عبرت» میگیریم که بسی مهمتر است، که این درستوجه به نقش انسان آگاه و متعهد در ساختن تاریخ و تاثیر گذاری در روند حوادث تاریخیمهم است. از این رهگذر میتوان انسانها را به قدرت تاثیرگذاری و حرکت آفرینی شانتوجه داد و به جای اینکه صرفاً تابع جریانات تاریخ و موج آفرینان اعصار باشند و برایخود اراده و توانی قائل نباشند، آنان را به نیروهای تاثیر گذار و فعال در این عرصهتبدیلکرد.
مسلماً در شب تاریک تاریخ، آن تک شمعهایی که روشنایی میبخشند و امیدمیآفرینند، «راه» را مینمایانند.
بسیاری را به شمع بودن و سوختن و راه نشان دادن میکشاند. نقش «الگو» و«پیشتاز» در پدیدههای تاریخی روشن است. در مسیر تحولات اجتماعی نیز خیلیها درپی رفتن اند، اما پیشرو ندارند.
قافله سالاران تاریخ، آنانند که با ایمان به ارادة خویش و شناخت جای هر گام واقدام به موقع به تکلیف تاریخی خویش عمل میکنند و تاریخ ساز میشوند. نهضتعاشورا از این دید نیز پیوسته برای بشریت جویای کمال و آزادی و عزت، پیام داده است وصدای «هل من ناصر» کربلا، در رواق تاریخ، تا ابدیت به گوش میرسد.
اسلام، دینی است که بعد سیاسی آن بسیار نیرومند است. احکامی که جنبهاجتماعی و سیاسی دارد و نقشی که یک مسلمان در قبال موضوع حق و باطل بر دوشدارد و نیز اهمیت مسئله حکومت و رهبری و دخالت مردم در سرنوشت اجتماعی خویش ونظارت بر روند کار حاکمان و مسئولان امور، گوشهای از این بعد را نشان میدهد.
فلسفة سیاسی اسلام و طرح مکتب برای مدیریت جامعه، به صورت «ولایت»است. معیارهای دین برای زمامداران، ملاکهای ارزشی است. در دوران پیامبر و ائمهحکومت از آن آنان است و در عصر غیبت، این حق از آن «ولی فقیه» است که نمایندگی ازمعصوم دارد. مبنای تصدی حکومت، لیاقت و توان علمی و شایستگی تقوایی است، نهزور. حاکمان نیز در چهار چوب «دین خدا» به اداره امور میپردازند.
عاشورا حرکتی انقلابی بر ضد انحرافات سیاسی و دینی حاکم مستبد است و قیامسیدالشهدا سرشار از بار سیاسی.
اسارت مردم در چنگ حکومت ظالمانه و تلاش برای رهایی آنان و سپردنزمامداری به «امام صالح» به قصد گسترش حق و عدل در جامعة گوشهای از این بعد رانشان میدهد و حرکت امام حسین(ع) و خاندان و یارانش جهت آگاهی بخشی بهتودههای مردم و ترسیم سیمای رهبر شایسته و افشای چهره والیان بی دین و دنیا پرستو ستمگر است. گوشهای دیگر از این قیام عاشورا برای همة آنان که حق طلب، عدالتخواه مبارزه، مدافع مظلوم، جهادگر در راه خدا، شهادت طلب، مصلح اجتماعی و آزاداندیش و آزادهاند، پیام دارد و به گواهی تاریخ، بنیان بسیاری از نهضتهای ضد ظلم ومقاومتهای در برابر تجاوز حرکتهایی در راستای تشکیل حکومت اسلامی که بردرسهای عاشورا استوار بوده است. اگر هویت سیاسی و مبارزاتی قیام عاشورا برایجهانیان به خوبی ترسیم شود، در میان انسانهای آزاده و ملتهای در بند و آزادی خواه،هواداران و شاگردان بسیار خواهد یافت.
عاشورا پاسخی به این گونه سوالهاست که حاکم شایسته کیست؟ صفات رهبرمسلمانان کدام است؟ وظیفه حکومت در قبال مردم چیست؟ مردم در جامعه اسلامی چهحقوق و چه وظایفی دارند؟ با نظام ستمگر چه باید کرد؟ برای قیام مردمی چه زمینه هاییلازم است؟ دامنه امر به معروف و نهی از منکر تا کجاست؟ معیارها و مبناهای ساختارسیاسی جامعه چیست؟ ولایت و بیعت چه کسی لازم و تکلیف آور است؟ و... مسائلی ازاین دسته.
تاریخ بشر در بردارندة حوادث و رخدادهای فراوانی است، بخشی از این حوادث راقیامهای متعددی تشکیل میدهد که هر کدام خود دارای جریان ویژهای بودند. گاهممکن است این انقلابها پیامهایی را به نسلهای بعد منتقل نموده باشند اما دیرینپاییده که به تدریج دیگر روحی زنده و موثر نداشتهاند و پس از چندی از اذهان رفتهاند. بهکلام دیگر این پیامها با نسلهای بعد و خواستههای آنها نتوانستهاند ارتباط برقرار کنند ویا به نیازهای آنان پاسخ دهند. حال با این مقدمة مختصر به گفته همگان - خواه شیعه یاغیر شیعه از مسلمانان و حتی غیر مسلمانان - به این نکته تاکید میکنیم که پیامهایحماسة امام حسین(ع) جاویدان است.
چنانچه جواهر لعل نهرو راه آزادی ملت خویش (هندیان) را از یوغ استعمارانگلستان - در دوران مبارزات مردم هندوستان با استعمار - پیروی از امام حسینمیداند. اما سؤال اساسی آن است که ما - به عنوان علاقهمندان و پیروان این امام همام- تا چه میزان این پیامها را شناخته و مورد تحلیل و ارزیابی قرار دادهایم؟
لاجرم برخود لازم میدانیم تا برای درک و تبیین موضوع فوق تلاشی کنیم تا ازاین طریق حیات خود و جامعهمان را از حضور روح این ابرمرد همیشه زندة تاریخعطرآگین نماییم و نسل جوان ما که در دوران بسیار حساس و ویژهای به سر میبرد ازخطر گمراهی و کجروی نجات یابد.
قرآن کریم نیز به این امر ارزشمند و پرمحتوا اقدام نموده است و از طریق بیانسرگذشت امتهای پیشین و انبیا و اولیای الهی قصد دارد مردم را متنبه نماید و همچنین الگوهای برجسته را به آنها عرضه کند. ضمن این که میتوان از این طریق پیامهای آنها را نیز دریافت.
لذا ضرورت دارد برای دریافت پیام های امام حسین(ع) که خود قرآن ناطقبود،تلاش و سعی وافر به عمل آوریم.
البته باید اعتراف کنیم که ما را یارای آن نیست تا با تسلط بر این موضوع، همةابعاد و زوایای آن را روشن نماییم اما بر حسب وظیفه در حدی که مقدور است، ضرورتدارد تلاش نماییم. براین اساس پیامهای همیشه زنده و حماسه جاویدان امام حسین رامیتوان در موارد ذیل بیان نمود:
مسئولیت بیان مکتب و تصحیح باورهای اعتقادی مردم بر عهدة امام است.امامان بزرگوار با سخن و عملشان راه درست اعتقادی را بیان کرده و با انحراف عقیدتیمبارزه نمودهاند.
عاشورا از این نظر، بسیار غنی میباشد. سخنان امام، خاندان و اصحاب ایشانچه قبل از شهادت و چه در دوران اسارت پر از نکتههای عقیدتی است. علاوه بر بعدنظری و تبیین خطوط اصلی و روشن دین، میتوان تجلی این ایدهها را در عمل آنانملاحظه نمود و این اثر گذاری فوق العادهای دارد.
پیام عقیدتی عاشورا، تنها عبارت و کلامی در راستای یگانگی خداوند و وجودقیامت نیست بلکه زیباترین تصویر ممکن از این اعتقادات است. جایی کهامامحسین(ع) در ظهر عاشورا و در اوج غم از دست دادن یاران و نزدیکان و رذالتدشمن کینه توز نماز به پای میدارد. و در پاسخ آنان که آن زمان را برای نماز مناسبنمیدیدند، فرمود نبرد ما برای اقامة نماز است.
اخلاق در دعوت انبیا و اولیای الهی جایگاه وزینی داشته است. رسول گرامیاسلام هدف بعثت خویش را برای تکمیل کردن مکارم اخلاق میدانند. به تدریج ازمصیبت هایی که بر جامعه اسلامی وارد شده بود این واقعیت تلخ بود که اشرافیت پلیداموی نه تنها بر خلافت چنگ زده بود بلکه تلاش مینمود اخلاق فاسد جاهلی را درجامعه اسلامی گسترش دهد.
پیامهای جاویدان عاشورایی این بعد از قضیه را نیز به خوبی در بر گرفت. از این رومیتوان از عاشورا در زمینة خودسازی، سلوک اجتماعی و کرامت انسانی درسهاییهمیشه ماندگار استخراج نمود زیرا در آن اوج ایثار، صبوری، جوانمردی، شجاعت، توکل،خداجویی، بزرگواری و دیگر کرامات عالی اخلاقی به روشنی نشان داده شده است.
همواره در بسیاری از جوامع، افرادی تلاش کردهاند دیگران را تحت اختیار و نفوذخود قرار دهند. آزادگی انسان برای آنان مقبول نبوده است. وقتی کمال و ارزش انسان بهروح آزاد و همت عالی و خصال نیکو میباشد خود را اسیر انسانی دیگر قرار دادن، پذیرشحقارت است.
روح متعالی امام حسین(ع) با وجود نفرات اندک و کمبودهای ظاهری دیگر، اجازهنداد تا در برابر ستمکاران و متجاوزان اظهار عجز نماید. حتی در لحظات تنهایی، در حالیکه یاران و خاندانش یکی پس از دیگری در خون خود غوطهور شده بودند، به سپاه چندهزار نفری دشمنان کینه توز حمله ور گردید. بنابراین اگر قرار است افرادی به ناحق درجامعه بر دیگران تسلط یابند چه زیباست ایستاده جان دادن!
همانطور که بیان گردید انقلابها و نهضتها همواره تلاش بر انتقال پیامداشتهاند هر چند که در دراز مدت معمولاً از ارتباط با نسلهای بعد توفیقی نداشتهاند،قسمتی از ضعف آنها مربوط به پیامهای تاریخیشان بوده است. عاشورا در سیمایامامحسین(ع) جوهرة خویش را به تاریخ عرضه نمود، اما نه حادثهای که در زمانی و درجایی اتفاق افتاد و در دل تاریخ دفن گردید بلکه در دل تاریخ درخشید.
نهضت عاشورا از این دیدگاه نیز پیوسته برای بشریتِ جویای کمال و آزادی وعزت، در بردارندة ندای «هل من ناصر» است که برای ظالمان آزار دهنده و برایمظلومان رهایی بخش است.
سرانجام پیامهای سیاسی حماسة حسین را میتوان دریافت. فلسفة سیاسیاسلام و طرح ویژة مکتب برای ادارة جامعه، اقتضا میکند تا رهبران شایسته در رأسحکومت اسلامی قرار گیرند.
ادارة تعالیم الهی در توان هر فرد ضعیف و ناپاکی نیست. در غیاب پیامبر(ص) اماماین مسئولیت را عهده دار است و در غیاب امام، نایب امام(ولی فقیه) شایسته این امرمهم است. عاشورا این پیام مهم را در برداشت که بی تفاوتی و بی مسئولیتی جامعه درنهایت موجب خسارت و درنده خویی افراد ناشایست شده و رهبران شایسته الهی درمسلخ شهادت قربانی خواهند شد. لذا همه موظف به حساسیت در امور سیاسی وپشتیبانی از رهبران الهی هستند.
1- حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ترجمة ابوالقاسم پاینده، تهران: جاویدان،1363.
2- گابریل، علی و حسین دو قهرمان اسلام، ترجمة فروغ شهاب.تهران:ارمغان،1354.
3- دینوری، ابوحنیفه احمد بن داود، اخبار الطوال، ترجمه صادق نشأت. تهران: بنیادفرهنگ ایران،1346.
4- صالحی کرمانی، محمد رضا. الفبای فکری امام حسین(ع) . تهران: کانونانتشار،1352.
5- غفاری، محسن. سیرة امام حسین از طلوع اشکبار تا عروج خونین، تهران: پیامآزادی.
6- فریشلر، کورت. امام حسین و ایران. ترجمه ذبیح اله منصوری، تهران:جاویدان،1371.
7- محمدی اشتهاردی، محمد. پرتوی از زندگی چهارده معصوم: تهران:انصاریان،1351.
8- محدثی، جواد. پیامهای عاشورا. تهران: پژوهشکده تحقیقات اسلامی نمایندگی ولیفقیه در سپاه.
9- سپهر، میرزا تقی لسان الملک، ناسخ التواریخ در احوالات حضرت سیدالشهداء،تهران: اسلامیه،1398 هـ. ق