چهارده سالمان بود که به خاطر دفاع از ناموسمان رفتیم به میدان جنگ
خون دادیم * زخم جنگ بر چهره داریم*
نمی دانستیم یک روز سایت مبتذل بیگانه همان ناموس را به راحتی کشف حجاب میکنند
و هر که از یاد من روی گرداند، حتماً برای او زندگی تنگی خواهد بود؛ و در روز قیامت او را نابینا محشور میکنیم.
«وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى» [سوره طه / آیه 124] و هر کس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگىِ تنگ [و سختى] خواهد داشت، و روز رستاخیز او را نابینا محشور مىکنیم.»
خداوند به موسی (علیه السلام) در خلال مناجاتش با او فرمود: «ای موسی، در هیچ حال مرا فراموش نکن و به مال و دارایی فراوان شاد مشو؛ زیرا از یاد بردن من ، دلها را سخت می کند و همراه ثروت زیاد، گناه نیز زیاد است.»
رابطه بین یاد خدا و تنگ شدن روزی چیست؟
راستی چه رابطه ای بین دوری از نماز و ذکر خدا و سخت و تنگ شدن زندگی وجود دارد؟
مرحوم علامه طباطبایی به زیبایی این سۆال را پاسخ گفته اند: «زیرا هر کس پروردگار خود را فراموش کند و به یاد او نباشد راهی برایش نمی ماند، جز این که به دنیا توجه کامل کند و آن را مطلوب و هدف خویش قرار دهد و برای به دست آوردن آن بکوشد و تمام همّ و غَمش را صرف درست کردن زندگی خود و توسعه دادن به آن و بهرهمند شدن از آن کند.
زندگی چنین کسی، چه کم باشد چه زیاد، جوابگوی تقاضا و نیاز درونی او نیست؛ زیرا این خاصیت دنیا و دنیاطلبی است که هر چه به دست آورد راضی نشود و سعی کند بیشتر به چنگ آورد و حرصِ او را توقف گاهی نیست. از این رو نسبت به آنچه ندارد و می خواهد همیشه ناراحت و ناراضی است.
هر کس پروردگار خود را فراموش کند و به یاد او نباشد راهی برایش نمی ماند، جز این که به دنیا توجه کامل کند و آن را مطلوب و هدف خویش قرار دهد و برای به دست آوردن آن بکوشد و تمام همّ و غَمش را صرف درست کردن زندگی خود و توسعه دادن به آن و بهرهمند شدن از آن کند
از سوی دیگر، غم و اندوه و نگرانی و اضطراب و ترس از پیشامدها و بلاهای گوناگون، چون مرگ و بیماری و آفات و حسادت بدخواهان و توطئه دشمنان و ناکامی در کوششها و از دست دادن کسان و چیزهایی که دوست دارد، او را پیوسته دلتنگ و بی قرار می کند؛ در صورتی که اگر مقام و عظمت پروردگار خویش را می شناخت و همواره به یاد او و در ارتباط با او بود و او را فراموش نمی کرد (همچون قطره ای بود که به دریا وصل شده)؛ در این حال یقین می کرد که نزد پروردگارش حیاتی جاودانه و مُلکی زوالناپذیر و عزتی همیشگی و کرامتی بیاندازه در انتظار اوست و می فهمید که دنیا گذرگاه است و در مقایسه با آخرت هیچ است و ناچیز.
نتیجه چنین ارتباط و تفکر و بینشی این می شود که به همان مقدار از دنیا که برایش مقدر شده، قناعت می کرد و خود را در تنگنا و سختی قرار نمی داد.
تعابیر متعدد و مختلف از عذاب در آیات الهی، به اقتضای فصاحت قرآن و رساندن مطلب به غایت بلاغت برای تأثیر بیشتر در نفوس مردم صورت گرفته است.
در این مقاله به دو شبهه که در مورد آیات قرآن کریم وارد کرده اند پاسخ می گوییم:
1 ـ آیا آیهی دوم سوره فتح که به پیامبر (صلی الله علیه و آله) میفرماید: گناهان (ذنوب) قبل و بعد تو را میبخشم، دلیل بر این نیست که ایشان نیز گناه داشتهاند؟
معنای «ذنب» گناه نیست. بلکه به معنای «دنباله و تبعات بد» است. گناه به نافرمانی امر خداوند و معصیت در مقابل او اطلاق میگردد، اما «ذنب» به هر عملی که بتواند آثار بدی به دنبال آورد گفته میشود.
لذا اگر چه هر گناهی چون آثار و عواقب بدی در دنیا و آخرت به دنبال دارد ذنب است، اما هر ذنبی، یعنی هر فعلی که بتواند آثار ناخوشایندی به دنبال داشته باشد، نیست. و بسیار اتفاق میافتد که یک عمل درست و خوب نیز آثار و عواقب ناخوشایندی به دنبال داشته باشد. مثل این که مأموری مجرمی را دستگیر میکند و یا یک قاضی به عدالت وی را محکوم میکند، اما او پس از آزادی به قصد انتقام، نقشهی ترور وی را میکشد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) چه قبل از هجرت و چه پس از آن، کارهای بسیاری داشتند که میتوانست موجب بغض، کینهتوزی و انتقام مردم عرب قرار گیرد که از جمله بیاعتبار کردن بت و بتپرستی، ساقط کردن حکومت کفر و طواغیت، مقاومت کامل در جنگهایی که بر او تحمیل میکردند، کوتاه کردن دست صاحبان زر و زور و تزویر از اجحاف به مردم و ...، در ضمن تهمتهایی نیز به ایشان میزدند که میتوانست دنباله و عواقب سویی داشته باشد، مثل ساحر، مجنون و ... . به اینها «ذنب» گفته میشد.
مغفرت نیز به معنای «پوشاندن» است که به فارسی بخشش معنا شده است. چرا که بخشش نیز همان پوشاندن گناه یا ذنب به معنی فوق است.
لذا خداوند متعال فرمود: همهی ذنوب گذشته و آیندهی تو را پوشش میدهم. یعنی نمیگذارم عواقب سوء آن عملکردها [که به حق بوده است] یا آن تهمتها و ...، به تو بچسبد و دامنگیر تو شود.
و حق تعالی برای تحقق این وعدهی خود، فتح مکه و امان دادن به مخالفین را که موجب تلطیف قلوب شد، نصیب ایشان نمود. بدیهی است که اگر کسی گناه کند، بخشنده در مقابل جایزه نمیدهد. اما خداوند هم فتح مکه را داد و هم در آیه بعد وعدهی یک نصرت کامل را بیان نمود.
در مورد عذاب یوم ظله در تفاسیر چنین آمده است: بعد از هفت روز که سراسر سرزمین شان را گرمای مفرط و سوزان فرا گرفته بود و به هیچ وجه نسیمی نمی وزید، به ناگاه قطعه ابری در آسمان شان ظاهر شد و نسیمی به وزیدن در گرفت. با مشاهده این قطعه ابر از خانه هایشان شتابان بیرون رفتند و سوی آن شتافتند که در این هنگام صاعقه ای مرگبار همراه با صدایی هولناک از آن برخاست و دنبالش آتشی فراوان از آن بر آنان فرو ریخت و نهایتاً زمین را به لرزه درآورد و همگی را هلاک ساخت
و اما شبهه ای دیگر:
یک شبهه که بعضی در آیات قرآن وارد می کند این است که چرا در آیات مختلف قرآن عذابها به یک شکل بیان نشده اند، مثلا عنوان می کنند که آیات 78 سوره اعراف، 13 و 16 و 17 سوره فصلت، 67 و 94 سوره هود، 5 سوره حاقه، 189 شعراء، 44 ذاریات و ... انواع مختلف عذاب ها را برای اقوام عاد و ثمود و مدین بیان نموده که مشخص نیست کدامشان صحیح است. به عنوان نمونه، عذاب قوم ثمود در مقاطع مختلف "رجفه"،"طاغیه"،"صاعقه" و "صیحه" اعلام شده است.
حتی اگر فرض کنیم که تمام انواع عذاب با هم بوده است، چه دلیلی دارد که این موضوع به نحوی در آیات مختلف بیان شود که بوی تناقض از آنها به مشام آید؟
پاسخ:
پیش از پرداختن به پاسخ ناگزیر از بیان مقدمه ای هستیم.
هدف قرآن آموزش تاریخ، داستان، رماننویسى، و ... نیست گرچه برای رسیدن به هدفش به نحوی از همه این ها بهره می برد. قرآن کتاب هدایت، انسان سازی و تربیت است که دارای مواعظ و نصایح و انذار و تبشیر و ... می باشد.
از این رو می بینیم قرآن در نقل تاریخ یا داستان، تاریخ و جزئیات داستان را نقل نمىکند و در نقل داستان ها هم برای بهره برداری تربیتی و اخلاقی قطعه ای از آن را در جایی و قطعه ای دیگر از آن را در جای مناسبی دیگر بیان می کند؛ "زیرا روش کلام خداى تعالى در آن جا که قصهها را بیان مىکند بر این است که به نکات برجسته و مهمى که در ایفاى غرض مۆثر است، اکتفاء کند، و به جزئیات و تفصیل داستان نمىپردازد. بنابر این از اول تا به آخر داستان را حکایت نمىکند". [1]
با توجه به این مقدمه اکنون به پاسخ پرسش می پردازیم.
اصطلاحات صاعقه، رجفه، طاغیه، صیحه، یوم الظله، هر چند تعابیر متعدد و در ظاهر متفاوتی هستند،اما با اندک توجه و تأمل در مفاهیم عنوان های یاد شده در آیات و تفاسیر که به عنوان عذاب برای یک قوم آمده اند؛ به دست می آید که هیچ گونه تناقضی بینشان وجود ندارد؛ مثلاً برای قوم ثمود در آیه 78 سوره مبارکه اعراف، رجفه [2]؛ (زلزله) بیان شده است اما در آیات 13 و 17 سوره فصلت و آیه 44 سوره ذاریات به صاعقه (عذاب نابود کننده، قطعه ای از آتش که براثر تصادم با ابرها جهیده می شود و با هر چه برخورد کند آتش می زند، صدای هولناک و مرگ)[3] تعبیر شده است و از طرفی، در آیه 5 سوره حاقّه عذابشان، طاغیه (همان صاعقه [4] یا چیزی که از حد طبیعی خود گذشته باشد) آمده است و در آیه 67 سوره هود هم عنوان صیحه (به معنای عذاب)[5] ذکر شده است.
همچنین برای قوم مدین در آیه 94 سوره هود عذاب صیحه و در آیه 91 اعراف رجفه بیان شده است و در آیه 189 سوره شعراء عذاب یوم ظله (سایبانی از ابر صاعقه خیز) آمده است.
گناه به نافرمانی امر خداوند و معصیت در مقابل او اطلاق میگردد، اما «ذنب» به هر عملی که بتواند آثار بدی به دنبال آورد گفته میشود
در مورد عذاب یوم ظله در تفاسیر چنین آمده است:
بعد از هفت روز که سراسر سرزمین شان را گرمای مفرط و سوزان فرا گرفته بود و به هیچ وجه نسیمی نمی وزید، به ناگاه قطعه ابری در آسمان شان ظاهر شد و نسیمی به وزیدن در گرفت. با مشاهده این قطعه ابر از خانه هایشان شتابان بیرون رفتند و سوی آن شتافتند که در این هنگام صاعقه ای مرگبار همراه با صدایی هولناک از آن برخاست و دنبالش آتشی فراوان از آن بر آنان فرو ریخت و نهایتاً زمین را به لرزه درآورد و همگی را هلاک ساخت. [6]
طاغیه از طرفی، همان طور که ذکر شد به خود صاعقه گفته می شود و از طرف دیگر، به معنای موجودی که از حد خود تجاوز کند هم، آمده است که دراین صورت علاوه بر صاعقه با زلزله هم سازگار است و صیحه هم، باز همان طور که بیان شد به معنای عذاب است و عذاب در معنای صاعقه هم بیان شده است.
علاوه بر این هر کدام از زلزله و طاغیه خود مصداق عذاب های شدید طبیعی هستند. [7]
با توجه به آن چه بیان شد و تأمل در مفاهیم ذکرشده برای اصطلاحات به کار رفته که هر کدام در موارد جداگانه به عنوان عذاب برای قوم ثمود و مدین ذکر شده اند و همچنین، توجه به ارتباطی که بینشان وجود دارد، معلوم می شود که هیچ گونه تناقض و تضادی بینشان نیست؛ بلکه آنها لازم و ملزوم و در بردارنده معانی یک دیگر هستند.
اما تعابیر متعدد و مختلف از عذاب به اقتضای فصاحت قرآن و رساندن مطلب به غایت بلاغت برای تأثیر بیشتر در نفوس مردم صورت گرفته است.
پی نوشت ها:
[1] تفسیر المیزان ج 13، ص 403
[2] ابن منظور، لسان العرب، ج 5، ص 153
[3] ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 7، ص 348
[4] لسان العرب، ج 8، ص 170.
[5] لسان العرب، ج 7، ص 440
[6] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 15، ص 339 و 340
[7] تفسیرنمونه،ج 20 ص،243 و 244.
عمرم همه را تباه کردم چه کنم؟
پرونده خود سیاه کردم چه کنم؟
تو عفو کنى از کرمت اما من
از این که تو را گناه کردم چه کنم
با من همه جا رفیق راهى یارب
از درد نگفته ام گواهی یارب
من عبد ذلیل و تو خداوند جلیل
از من آهى زتو نگاهى یارب
بگذشته گناهم از شماره یارب
جز عفو تو نیست راه چاره یارب
من عبد فرارى توأم یا الله
در باز کن آمدم دوباره یارب
در کوى تو رنج ره نیاید به حساب
جرم من رو سیه نیاید به حساب
سوگند به عفوت که گناه ثقلین
پیش کرمت گنه نیاید به حساب
عمرى به گناه پا فشردم یا رب
بار دل خود به دوش بردم یارب
تو ناز مرا کشیدى و من غافل
سیلی زهواى نفس خوردم یا رب
مطمئن باشید اگر واقعاً از گناهتون پشیمون باشید و توبه کنید و قصد بازگشت نداشته باشید ، هر گناهی باشه خدای مهربون می بخشد.
قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ:
(ای پیامبر به آنان) بگو: ای بندگان من که در جنایت به خویش {به واسطه گناه} از حدّ گذشتید و اسراف کردید، از رحمت خدا نومید نشوید. همانا خداوند تمام گناهان شما را می بخشد، همانا او بخشنده و مهربان است. (زمر / 53)
توبه
غرق شدگان در گناه
احوال غرق شدگان
من از غرق شدگان در دریا و آب سخن نمی گویم، سخن از غرق شدگان در دریای گناه و معاصی است، از کسانی که شبانه فیلم وسریال ها را دنبال می کنند و نماز صبح را در خواب اند، کسانی که در مساجدجبین و پیشانیشان به سجده وکمرها را به رکوع خسته می کنند ولی بیرون مدد کارشیطان اند، از کسانی که نام هنرپیشه ها، بازیگران و ... را حفظ اند ولی ازنام و لقب سیدالبشر واز سیرت او و اصحاب و ازواجش غافلند.
ای مسکین غرق در گناه
آیا می دانی تو خدایی را نافرمانی می کنی که اولین و آخرین اوست، قادرو تواناست وهیچ امری به غیر اذن او انجام نمی گیرد.
ای ضعیف ناتوان، تو پروردگاری را نافرمانی می کنی که او پادشاه قادر و تواناست.
ای متکبر مغرور، بترس که او کلامت رامی شنود، جایگاهت را می داند سر و نجوایت را می شنود و آگاه به همه احوالت است:
أولا یعلمُونَ أنّ اللّه یعلَمُ ما یُسرُّونَ ومَا یُعلنُونَ ( البقره 77 )
چگونه است که اعمال و کردار ناشایست خود را از بندگان می پوشی و از او که رب و پروردگار بندگان است ، حیا نمی کنی؟ نظر و نگاه بندگان را بزرگ و نظر پروردگارت را کم اهمیت می دانی.راستی اگر او خشم گیرد ، کدام آسمان تو را می پوشد، کدام زمین به تو جا و مکان می دهد وکجا امین خواهی بود؟ مگر او نبود که تو را از عدم خلق نمود، لباس نداشتی تو را لباس پوشاند ، گرسنه بودی سیرت کرد، تشنه بودی آب به تو عنایت کرد؟
ای داود! هر گاه بندهی مۆمن من گناهی کند و سپس از آن گناه برگردد و توبه نماید و به هنگام یاد کردن از آن گناه از من شرم کند، او را بیامرزم و آن گناه را از یاد فرشتگان نگهبان اعمال ببرم و آن را به نیکی بدل کنم. و از این کار مرا باکی نیست که من مهربانترین مهربانان هستم
چگونه نعمت را با کفر جواب می دهی، بخشش و عطا را با گناه و معصیت؟
در ملک و زمین و زیر آسمان او، زندگی می کنی از فضا و هوا و از سفره او می خوری و ناسپاسی و نافرمانی او را می کنی؟
می خندی، شاد و سرحالی، به عیش و لهو و لعب مشغولی و بالای سرت رب و پروردگارت خشمگین و ناراضی است؟
آیا راضی می شوی در ملک و خانه تو، در حریمت علیه تو توطئه شود و تو آرام باشی؟ ولی خود در ملک خدایت به معصیت مشغولی. گناه می کنی و به رحمت او امیدواری...
اگر می خوای ترک کنی، یا علی!
اگر همین الان هم تصمیم جدی گرفتی و از کردار خودت پشیمونی، پس گوش به نجواهای شیطان مده و یک یا علی بگو و شوع کن.
به چی ؟!
خوب با یک توبه جدی به زندگی ات یک شروع و آغاز تازه بده.می پرسی توبه یعنی چه؟!
توبه یعنی پشیمونی از گناه...بازگشت به سوی خدا... و مهم تر از همه شیرینی گناه رو نداشته باشی) (پس اگر شیرینی گناه ، تو وجودت تلخه ، آماده ی توبه ای)
امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
«خداوند جلجلاله به داوود پیامبر – که بر پیامبر ما و خاندانش و او درود باد – وحی کرد: ای داود! هر گاه بندهی مۆمن من گناهی کند و سپس از آن گناه برگردد و توبه نماید و به هنگام یاد کردن از آن گناه از من شرم کند، او را بیامرزم و آن گناه را از یاد فرشتگان نگهبان اعمال ببرم و آن را به نیکی بدل کنم. و از این کار مرا باکی نیست که من مهربانترین مهربانان هستم.(اصول کافی ج 3)