مذهبی

مذهبی

شامل مطالب مذهبی و.....
مذهبی

مذهبی

شامل مطالب مذهبی و.....

شبهه: همه می توانند مثل آیات قرآن بیاورند!

قرآن کافران را دعوت به تحدی نموده و می‌فرماید : اگر می‌توانید یک آیه مثل قرآن بیاورید. آیا نمی‌توانند یک آیه مثل (الم) بیاورند مثل الف جیم دال (اجد)؟
سوره فلق

اگر چه نفرموده است که یک آیه بیاورید، بلکه فرموده است ده سوره و اگر نمی‌توانید یک سوره بیاورید؛ اما تردیدی نیست که بشر حتی نمی‌تواند یک آیه بیاورد، چرا که اگر بتواند یک آیه بیاورد، آیات دیگر را نیز می‌تواند بیاورد تا یک سوره یا سور تشکیل شود.

دقت شود که خداوند متعال نه تنها به بشر نفرمود که شما کَر، کور و لال هستید، بلکه فرمود به شما چشم و گوش برای دریافت و قلب برای فهم داده‌ام و افزود به شما علم بیان داده‌ام تا بتوانید علوم را تبیین کنید (عَلَّمَهُ الْبَیَانَ) و آنچه نمی‌دانستید را به شما تعلیم دادم (عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ) و فرمود عقل دادم و بسیار نکوهش نمود از آنان که تعقل و تفکر نمی‌کنند و بسیار تأکید بر تعلیم و تعلّم نمود و خلاصه فرمود اصلاً پیامبران را فرستادم تا ضمن تزکیه‌‌ی شما، نشانه‌های الهی را برای شما بخوانند و کتاب و حکمت را به شما تعلیم دهند.

پس، بی‌تردید معنای تحدی این نیست که دیگران کَر و کور و لال و بی‌سواد هستند، که اگر چنین بود، لابد هیچ یک از پیام‌های الهی را نیز دریافت و درک نمی‌نمودند و این همه سفارش به «قول احسن» و تعلیم و موعظه و پند دیگران نمی‌نمود.

الف – وقتی می‌فرماید ده یا یک سوره مثل قرآن بیاورید؛ اولین شاخصه‌ی مثل قرآن این است که «از جانب خدایتعالی = وحی» باشد و اگر خدای دیگری مفروض داشته‌اند، از جانب او باشد. یا اگر به ظاهر خدایی قائل نیستند و مثلاً می‌گویند: «همه چیز مادی است»، ماده خود گویای حقایق عالم هستی باشد و کتابی جهت علم و سعادت بشر تبیین و تدوین و نازل کند.

«وَإِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءکُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ» (البقره، 23)

ترجمه: و اگر در آنچه بر بنده‏ى خویش نازل کرده‏ایم شک دارید، سوره‏اى مانند آن بیاورید و شاهدان (از دانشمندان تا دلایل عقلی و علمی و مستندات) خود را غیر از خدا فراخوانید اگر راست مى‏گویید.

باید دقت شود که فرموده‌اند تحدی با قرآن، نفرموده‌اند تحدی حروف یا جملات یا ادبیات‌ها با یک دیگر. یعنی بحث یک جنگ ادبی یا بازی با حروف و الفاظ و واژگان نیست، بلکه به کارگیری حروف، کلمات، واژگان، معانی و مفاهیم و ترکیب آنها برای پدید آمدن یک جمله و ترتیب جملات برای بیان حقایق و قوانین منطبق با آن است

ب – وقتی قرآن کریم کتابی است حاوی تعریف و بیان حقایق عالم هستی «از خدا تا خدا» - از «اول تا آخر» - از آغاز حیات بشر تا مقصد نهایی و عاقبت او در حالات مختلف و... که در یک جمله به آن جهان‌بینی گفته می‌شود. از سوی دیگر حاوی «قوانین = احکام» الهی است، یعنی چه باید کردها و چه نباید کردهای منطبق با آن جهان‌بینی ، پس سخن از غیب و شهود دارد و نقشه راهی ارائه می‌دهد که منطبق با آن حقایق غیب و شهود در عالم هستی است؛ حال کسی می‌تواند مثل آن را بیاورد. در حالی که بشر هنوز ظاهر خود و سایر مخلوقات را نشناخته است، چه رسد به حقیقت همه اجزای عالم هستی.

مِثل آن، یعنی همین حقیقت و شاکله را داشته باشد، اما خلاف آن باشد، چیز دیگری باشد، از حقیقت دیگری که مغایر و متضاد است پرده بردارد. چرا که سخن دیگران به ادبیات‌ها یا زبان‌های متفاوت، اگر منطبق با قرآن باشد، که همان کلام وحی است. حال چه آن را پیامبر اکرم یا امیرالمۆمنین یا فاطمه زهرا و معصومین علیهم السلام به کلام‌های دیگر فرموده باشند و چه دانشمندان یا مفسرین یا شعرا و هنرمندان بگویند.

اخلاص

به عنوان مثال: اگر قرآن کریم امر به اخلاص نمود «مخلصین له الدین»، حضرت علی علیه السلام نیز نه تنها اخلاص را تبیین و تشریح کرد، بلکه خود اسوه عملی آن شد و شاعر نیز گفت: «از علی آموز اخلاص عمل»، اینها همه یک حرف است که به همان کلام وحی بر می‌گردد. پس اگر می‌توانند چیز دیگری بیاورند که تاکنون نتوانستند و تا آخر نیز نمی‌توانند، چون حقایق عالم هستی همین است و به میل کسی تغییر نمی‌کند. (مثلاً بگویند که خیر ارزش حقیقی با اخلاص نیست، بلکه با شرک است و فایده هم در همان است – یا بگویند کثرت‌گرایی بهتر از وحدت‌گرایی است و ...)

 

حروف مقطعه:

البته بشر نمی‌تواند حروف مقطعه‌ای نیز مثل قرآن بیاورد. نه این که بلد نیست مانند «الم» یا «حم»، او هم بگوید: «الف جیم»، حروف زبان چینی نزدیک به سه هزار حرف است، پس ترکیبات بیشتری از حروف عربی می‌توان داد.

پس، بر این که بشر نه تنها می‌تواند «الف جیم» یا «الف ی» بگوید، بلکه اساساً در بیان و تکرار حرف مفت استاد است، تا آنجا که خدایش در مورد او می‌فرماید:

«وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ» (لقمان، 6)

ترجمه: و برخى از مردم کسانى‏اند که سخن بیهوده را مى‏خرند (داد و ستد می‌کنند) تا [مردم را] بى‏هیچ دانشى از راه خدا گمراه کنند و آیات الهى را به ریشخند گیرند براى آنان عذابى خوار کننده خواهد بود.

البته بشر نمی‌تواند حروف مقطعه‌ای نیز مثل قرآن بیاورد. نه این که بلد نیست مانند «الم» یا «حم»، او هم بگوید: «الف جیم»، حروف زبان چینی نزدیک به سه هزار حرف است، پس ترکیبات بیشتری از حروف عربی می‌توان داد

اما اگر قرار باشد که حرف و سخن علمی و حکیمانه باشد، می‌بینیم که به ویژه بشر امروز به نقش حروف مقطعه، بیش از پیش پی برده است و چه در علم پزشکی، چه در علم ارتباطات، چه در علوم کامپیوتری و ... از آن استفاده می‌کند. مثل: DNA – PC – E-mail – SMS – CNN - BBC  یا ده‌ها هزار واژه‌ی دیگر که قالب حروف مقطعه بیان می‌شود.

حروف مقطع قرآن کریم نیز سراسر علم است و اگر گفتند که رمز و راز است، یعنی علوم پیچیده شده‌ای که هر کسی به آن دسترسی نمی‌یابد، اما علم بیان و جاری می‌شود. لذا امیرالمۆمنین علی علیه السلام فرمود که من نقطه زیر باء بسم الله الرحمن الرحیم هستم – منم حوامیم (حم‌های قرآن) – منم طه و منم یس (یاسین).

حال بشر کجا می‌تواند که امیرالمۆمنینی خلق کند و یا اصلاً کجا می‌تواند او را بشناسد که بخواهد چنین علومی را در قالب حروف مقطعه بیان نماید و یا مثل آن را بیاورد و در قالب حروف مقطعه بیان تعلیمش نماید.

ج - باید دقت شود که فرموده‌اند تحدی با قرآن، نفرموده‌اند تحدی حروف یا جملات یا ادبیات‌ها با یک دیگر. یعنی بحث یک جنگ ادبی یا بازی با حروف و الفاظ و واژگان نیست، بلکه به کارگیری حروف، کلمات، واژگان، معانی و مفاهیم و ترکیب آنها برای پدید آمدن یک جمله و ترتیب جملات برای بیان حقایق و قوانین منطبق با آن است.

قرآن کریم، تجلی علم و حکمت الهی است، پس کسی می‌تواند مثل آن را بیاورد که چنان علم، حکمت و قدرتی داشته باشد. لذا فرمود اگر همه اندیشمندان و توان‌های علمی خود را نیز جمع کنید، نمی‌شود و ممکن نیست، چرا که همگان خود تجلی علم او هستند.

سوپرمن های نجات بخش ما!!

«وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللّهُ الشَّاکِرِینَ»(سوره آل عمران آیه 144) ؛ جز این نیست که محمد پیامبری است که پیش از او پیامبرانی دیگر بوده اند آیا اگر بمیرد یا کشته شود، شما به آیین پیشین خود باز می گردید؟ هر کس که بازگردد هیچ زیانی به خدا نخواهد رسانید خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد. 

یکی از بزرگترین خطراتی که جوامع مسلمانان را تهدید می کند، حس نیاز به قهرمان و قهرمان پروری است، و بسیاری از مسلمانان به جای اینکه توکلشان به خداوند متعال باشد و اساس فعالیت هایشان را بر محور خدا خواهی و خدا جویی بگذارند و در این راه تلاش کنند تا به پیروزی برسند، به دنبال قهرمانی هستند که بیاید و آن ها را از بحبوحه مشکلات بیرون بکشد .

این قهرمان پروری ها و فرد پرستی ها تیشه به ریشه اسلام می زند، چرا که اگر آن قهرمان به هر دلیلی از میان برود یأس و از هم پاشیدگی دامن جامعه را خواهد گرفت.

خداوند متعال در این آیه این خطر بزرگ را به ما گوشزد می کند که شما حواستان به هدفتان باشد و در راه خداوند ثابت قدم باشید و اگر راهنمای شما از میان شما رفت به بیراهه نروید (اشاره به شأن نزول آیه که در جریان جنگ احد رخ داد با زخمی شدن پیامبر صلی الله علیه و آله و شایعه شهید شدن ایشان مسلمانان احساس ضعف و خودباختگی می کردند)

خداوند متعال می فرماید: « اگر قهرمان شما پیامبر خاتم هم باشد او فقط یک فرستاده است که راه را به شما نشان بدهد... چرا به جای اینکه حواستان به مسیری که او نشان می دهد باشد ، حواستان به انگشت اشاره اوست؟»

پاسخ شما به این سوال خدا چیست؟

شما هم یک شخص خاص را نقطه اتکال خود می دانید؟

اگر او را از دست بدهید چه حسی به شما دست خواهد داد؟

متأسفانه خیلی از ما درگیر این قهرمان پروری و اسطوره سازی ها هستیم، و آنقدر درگیر این وسیله می شویم که هدف را فراموش می کنیم.

 

آیه 144 سوره آل عمران







  • عبدالباسط
  • گنجینه صوتی 1
  • الحصری
  • گنجینه صوتی تلاوت
  • گنجینه صوتی تلاوت
  • گنجینه صوتی 1
  • گنجینه صوتی تلاوت
  • 1 تا 4 از 7

    مثلاً همین من و شما ظلم ها را می بینیم ، حق خوری ها را می بینیم، بی عدالتی ها و تبعیض ها در جامعه ما بیداد می کند و تنها کاری که می کنیم می گوییم مگر امام زمان(عج) بیاید و درستش کند...

    و اسم خودمان را می گذاریم منتظر و هدف یک منتظر که به پایان رسیدن انتظارش هست را فراموش می کنیم .

    ما خیلی سست شده ایم می گویند آقا ؛می خواهند تحریم ها را بردارند، قند در دلمان آب می شود ، چشمانمان از خوشحالی برق می زند و همه چیز به نظرمان حل شده است ، و امیدمان می شود تیم مذاکرات اما کافی است آمریکا کوچکترین تهدیدی بکند گردی از یأس بر چهره جامعه می نشیند و مسۆلان این امر را توبیخ می کنیم.

    یکی از بزرگترین خطراتی که جوامع مسلمانان را تهدید می کند، حس نیاز به قهرمان و قهرمان پروری است، و بسیاری از مسلمانان به جای اینکه توکلشان به خداوند متعال باشد و اساس فعالیت هایشان را بر محور خدا خواهی و خدا جویی بگذارند، و در این راه تلاش کنند تا به پیروزی برسند، به دنبال قهرمانی هستند که بیاید و آن ها را از بحبوحه مشکلات بیرون بکشد

    مرتب دنبال کسی می گردیم که او را قهرمان کنیم ، مدحش را بگوییم برایش کرامات و  فضایل بتراشیم ، خواست خودمان را خواست او جا بزنیم و بی نهایت دلواپس شویم و در این مسیر حق و حقوقی برای خودمان قائل شویم و...دور خودمان می چرخیم و انگار نه انگار که بار امانت زمین و آسمان را بر دوش ما نهاده اند.

    همین است که خداوند متعال تلنگری به ما می زند می فرماید: «جز این نیست که محمد پیامبری است که پیش از او پیامبرانی دیگر بوده اند آیا اگر بمیرد یا کشته شود، شما به آیین پیشین خود باز می گردید؟ هر کس که بازگردد هیچ زیانی به خدا نخواهد رسانید خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.»

    باشد که از این خواب غفلت بیدار شویم و نادانسته و نا آگاهانه در ورطه شخص پرستی و قهرمان پروری نیفتیم و به خاطر داشته باشیم که « وَاللّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ » است و بس .

    پاسخ شما به این سوال خدا چیست؟

     شما هم یک شخص خاص را نقطه اتکال خود می دانید؟

    اگر او را از دست بدهید چه حسی به شما دست خواهد داد؟

    مسیر زندگیتان چقدر عوض می شود؟

    چرا قرآن هزار جور تفسیر شده است؟!

    لطفاً راهنمایی بفرمایید چرا این همه تفاسیر متفاوت از آیات و روایات شده است؟


    تفسیر

    تفسیر کار ذهن و فکر است که روی معلومات برای معلوم کردن بسیاری از مجهولات حرکت می‌کند و اختصاصی به تفسیر قرآن کریم ندارد، بلکه هر گزاره، هر کلام یا حتی هر حادثه یا شی ای را می‌توان تفسیر نمود.

    اگر به معنای «تفسیر» توجه و در آن تأمل کنیم، شاید پاسخ سۆال به خودی خود روشن شود.

    الف – اگر چه برای «تفسیر»، تعاریف بسیاری شده است، اما اغلب یک مفهوم را بیان دارند.

    تفسیر - مصدر باب تفعیل - از ماده «فَسَرَ»، جمع آن «تفاسیر»، در لغت به‌ معنای روشن کردن و توضیح دادن مطلب و کشف نمودن آمده است .

    به تعبیری دیگر تفسیر: «کشف کردن، روشن کردن مطلب، بیان کردن، شرح دادن، توضیح و ایضاح» می‌باشد.

    ب – بدیهی است که هر گزاره، هر کلام، هر موضوع و حتی هر چیزی را می‌توان از منظرها و زوایای گوناگون مورد توجه، تحقیق و بررسی قرار داد و هر چه مقام علمی صاحب کلام یا اثر بالاتر باشد، اثر و صنعت او از ژرفای بیشتری برخوردار می‌باشد و می‌توان آن را از زوایای متفاوت مورد مطالعه و تفسیر قرار داد.

    حتی یک بیت شعر هم همین‌طور است. می‌توان از آن به قدرت و علم و نگاه شاعر پی‌برد یا می‌توان به معنا و مفهوم بیت اشاره کرد و یا مقصود را مورد بررسی قرار داد و یا به لحاظ ادبی تفسیر نمود.

    پس، قرآن کریم که کلام الله جلّ جلاله و تجلی علم، حکمت، مشیّت و اراده او در هدایت بشر است، بیش از هر کتاب و گفتار دیگری، به تفسیر احتیاج دارد و تفاسیر نیز می‌توانند به زوایای متفاوت نظر کرده باشند.

    ج – به عنوان مثال: به آیه‌ی کریمه « بسم الله الرحمن الرحیم » را که هر مسلمانی بلد می‌باشد و معنای آن را به زبان خود می‌داند توجه شود. آیا آیه‌ای ساده و تک بُعدی و تک منظوره است، یا ژرفایی از علم و حکمت است؟

    می‌توان در تفسیری به این آیه از بُعد «اسم = نشانه» توجه نمود. می‌توان به اسم و نشانه‌ی رحمانیت توجه نمود و شرح داد که در اینجا بیان «اسم رحمان و رحیم» است و نه ذات الهی. لذا به نشانه‌های رحمت توجه داده است. می‌توان به تفاوت رحمن و رحیم که از یک ریشه هستند و سبقت اسم رحمان بر رحیم و چرایی آن اشاره نمود و ...

    امیرالمۆمنین، امام علی علیه السلام نیز از زاویه‌ی دیگری این آیه کریمه را مورد توجه و تذکر قرار داده و حتی نقطه‌ی زیر بسم الله را تفسیر و تأویل می‌نمایند:

    سرّ کتب نازل شده در قرآن است و سرّ قرآن در فاتحة الکتاب (سوره حمد) است و سرّ فاتحة الکتاب در [آیه] بسم الله الرحمن الرحیم [آن] است و سرّ بسم الله الرحمن الرحیم، در باء بسم الله است و جمیع آن چه در باء بسم الله است، در نقطه زیر آن باء است و من نقطه‌ی زیر باء هستم»

    «سِرّ الکُتب المنزلة فی القرآن و سِرّ القُرآن فی فاتِحَةِ الکِتاب وَ سِرّ فاتِحَة الکِتاب فی بِسم الله الرّحمن الرّحیم وَ جَمیع ما فی بِسم الله الرّحمن الرّحیم فی باء بِسم الله و جَمیع ما فی باء بسم الله فی النِقطَة الّتی تَحت الباء و اَنَا النُقطَة تَحتَ الباء» (بیان الآیات جیلانی ، ص32 و33)

    ترجمه: سرّ کتب نازل شده در قرآن است و سرّ قرآن در فاتحة الکتاب (سوره حمد) است و سرّ فاتحة الکتاب در [آیه] بسم الله الرحمن الرحیم [آن] است و سرّ بسم الله الرحمن الرحیم، در باء بسم الله است و جمیع آنچه در باء بسم الله است، در نقطه زیر آن باء است و من نقطه‌ی زیر باء هستم».

    حال ، دانشمندان می‌توانند در این روایت غور و قوس کنند و حتی همین روایت را از زوایای گوناگون تفسیر کنند و روشن نمایند که یعنی چه؟ مثلاً شرح دهند که شناخت خداوند متعال، فقط از طریق شناخت اسما و نشانی‌هایش میسر است و رحمت در تمامی نشانه‌ها سبقت دارد و البته شناخت، علم می‌خواهد و این علم نزد نبی اکرم صلوات الله علیه و آله که مخاطب وحی می‌باشند جمع است و علی علیه السلام «باب شهر العلم» هستند. پس ورود به باب توحید و شناخت الله جلّ جلاله، ایشان هستند.

    د – همین نقطه‌ی زیر باءِ بسم الله الرحمن الرحیم را، شخص رسول اعظم صلوات الله علیه و آله، از بُعد دیگری تفسیر نموده و می‌فرمایند:

    تفسیر کار ذهن و فکر است که روی معلومات برای معلوم کردن بسیاری از مجهولات حرکت می‌کند و اختصاصی نیز به تفسیر قرآن کریم ندارد، بلکه هر گزاره، هر کلام یا حتی هر حادثه یا شیءای را می‌توان تفسیر نمود

    « ظهر الموجودات من باء بسم الله الرّحمن الرّحیم » ( بحرالمعارف، ط 1/ 456)

    ترجمه: همه موجودات، از باء بسم الله الرحمن الرحیم ظهور یافته‌اند.

    از این رو مفسری چون امام خمینی رحمة‌الله علیه، به همین مهم توجه نموده و در تفسیر سوره حمد می‌فرمایند:

    «تمام دایره‌ی وجود و تجلّیات غیب و شهود که قرآن شریف ترجمان آن است ... و همین معنی جمعاً در بسم الله که اسم اعظم است، موجود است؛ و در (( باء)) که مقام سببیّت می‌باشد و نقطه، که سرّ سببیّت است، موجود است؛ و علی علیه السّلام سرّ ولایت و سببیّت است، پس اوست نقطه‌ی تحت الباء‌؛ یعنی نقطه‌ی تحت الباء ، ترجمان سرّ ولایت است ... ( تفسیر سوره حمد ، 55 و 56 )‌.‌»

    ه – پس تفاوت تفسیر که ریشه در تفاوت علم، تفاوت زاویه نگاه، تفاوت مقصود و ... دارد، نه تنها خوب است، بلکه لازم و ضروری است تا به اصطلاح رمزگشایی‌های بیشتری از یک کلام صورت پذیرد، منتهی باید دقت شود که «تفسیر به رأی» نباشد. یعنی تفسیر ارائه شده، من درآوردی و مطابق میل و اهداف شخصی یا گروهی و جریانی نباشد، بلکه مستند به سایر آیات و احادیث بوده و منطبق با عقل باشد.


    نکته ی مهم برای پذیرفته شدن توبه

    بسیار پیش آمده است که ما آدمیان در رهگذر زندگی و در جای و جای و نقطه نقطه آن خطا رفته ایم، به بیراهه کشیده شده ایم، معصیت کرده ایم، و در ادامه آن پشیمانی سراغمان آمده است؛ استغفار کرده ایم.


    سوال از خدا

    گاه عزممان را جزم کرده ایم که تکرار گناه نداشته باشیم و بارها از خداوند سبحان خواسته ایم که در این مهم یاورمان باشد.

    گاه خواسته ایم که توفیق توبه نصیبمان کند و با بار سنگین گناه و معصیت اجل سراغمان نیاید و فرصتمان تمام نشود.

    بسیار گفته ایم که: "أُطلبُ العَفوَ، إِذا العَفوُ نَعتٌ لِکَرَمِکَ"[1] که ای باری تعالی، ای بلند مرتبه؛ بخشش نمایش کرم توست و ما هیچ از متاع ناچیر دنیا نمی خواهیم جز غفران و بخشایش تو. که خودت بارها در مصحف شریف گفته ای که: "انَّ اللهَ غفورٌ رحیمٌ، انَّ اللهَ عفوٌ غفورٌ، انَّ اللهَ هو توّابٌ الرحیمٌ و ..." و ما بر این باوریم؛ و قطعاً آنجا که جهل سراغمان می آید و عمل قبیحی مرتکب می شویم از سر عداوت و لجاجت با امر تو نیست؛ بلکه ما ضعیفیم.

    در قرآن کریم خداوند می فرماید: (إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلىَ اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بجِهَالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِن قَرِیبٍ فَأُوْلَئکَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیهْمْ وَ کاَنَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا.)(جز این نیست که توبه از آن کسانى است که به نادانى مرتکب کارى زشت مى‏شوند و زود توبه مى‏کنند. خدا توبه اینان را مى‏پذیرد و خدا دانا و حکیم است.)[2]

    می توان گفت که یکی از شرایط توبه این است که آدمی از روی جهالت و نادانی مرتکب گناهی شود، جهالت نه به این معنا که نمی داند آن فعل گناه است؛ بلکه بدین مفهوم که از سر عداوت و لجاجت با امر پروردگار انجام نداده باشد.

    آدمی باید به محض متوجه شدن توبه کند و آن را به تعویق نیندازد و در ادامه به اصلاح بپردازد. (... أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنکُمْ سُوءَ ا بجِهَلَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِیم.)(... زیرا هر کس از شما که از روى نادانى کارى بد کند، آن گاه توبه کند و نیکوکار شود، بداند که خدا آمرزنده و مهربان است.)[3] (وَ إِنىّ‏ لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا ثمُ‏ اهْتَدَى.)(هر کس که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند و به راه هدایت بیفتد، مى‏آمرزمش.)[4] یعنی با یاد قلبی خداوند و نه ذکر لسانی استغفار کند، تصمیم قطعی بگیرد که دیگر مرتکب آن نشود و اصرار بر انجام آن نداشته باشد؛ حتماً وعده خداوند شامل حال او می شود؛ (وَ الَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ ذَکَرُواْ اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ یُصرِّواْ عَلىَ‏ مَا فَعَلُواْ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ.)(و آن کسان که چون مرتکب کارى زشت شوند یا به خود ستمى کنند، خدا را یاد مى‏کنند و براى گناهان خویش آمرزش مى‏خواهند و کیست جز خدا که گناهان را بیامرزد؟ و چون به زشتى گناه آگاهند در آنچه مى‏کردند پاى نفشرند.)[5]

    نکته دیگر در مورد توبه و بازگشت به سوی خداوند سبحان و طلب بخشش کردن این است که انسان توحید در غفران داشته باشد؛ بدین معنا که معتقد باشد هیچ غافر دیگری غیر از خدا وجود ندارد؛ و سهمی برای وثن و صنم نیست تا شمن به آنها مراجعه کند و اثری برای کشیش کاتولیک نخواهد بود تا ترسا بدو مراجعه کند. (... وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ...)(... کیست جز خدا که گناهان را بیامرزد؟... )

    آدمی باید بداند اگر از روی علم و عناد با حکم پروردگار عمل قبیح و معصیتی انجام دهد و یا اینکه هنگام فرا رسیدن اجل و مرگ توبه کند؛ در آن صورت طبق آیات قرآن آن توبه پذیرفتنی نیست. (وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّاتِ حَتىَّ إِذَا حَضرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنىّ‏ تُبْتُ الْانَ وَ لَا الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفَّارٌ أُوْلَئکَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا.)(توبه کسانى که کارهاى زشت مى‏کنند و چون مرگشان فرا مى‏رسد مى‏گویند که اکنون توبه کردیم، و نیز آنان که کافر بمیرند، پذیرفته نخواهد شد. براى اینان عذابى دردآور مهیا کرده‏ایم.)[6] چنین فردی از شیاطین الانس است،

    به نوعی استکبار نسبت به مقام باری تعالی دارد و در واقع از هتک حرمت الهی باکی ندارد. این فرد مصداق آیه (مَنِ اتخَّذَ إِلَهَهُ هَوَئه)[7] است.

    نکته دیگر در مورد توبه و بازگشت به سوی خداوند سبحان و طلب بخشش کردن این است که انسان توحید در غفران داشته باشد؛ بدین معنا که معتقد باشد هیچ غافر دیگری غیر از خدا وجود ندارد؛ و سهمی برای وثن و صنم نیست تا شمن به آنها مراجعه کند و اثری برای کشیش کاتولیک نخواهد بود تا ترسا بدو مراجعه کند. (... وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ...)(... کیست جز خدا که گناهان را بیامرزد؟... .)[8]

    خداوند باری تعالی نیز مزد و اجر توبه کنندگان را پذیرفتن توبه آنها و در ادامه بهشت برین قرار داده است تا آدمیان را تشویق کند تا در پی انجام هر گناهی بازگردند و طلب بخشش بجویند. (وَ الَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ ذَکَرُواْ اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ یُصرِّواْ عَلىَ‏ مَا فَعَلُواْ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ، أُوْلَئکَ جَزَاۆُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ جَنَّاتٌ تجَرِى مِن تحَتِهَا الْأَنهْارُ خَلِدِینَ فِیهَا وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعَمِلِینَ.)( و آن کسان که چون مرتکب کارى زشت شوند یا به خود ستمى کنند، خدا را یاد مى‏کنند و براى گناهان خویش آمرزش مى‏خواهند و کیست جز خدا که گناهان را بیامرزد؟ و چون به زشتى گناه آگاهند در آنچه مى‏کردند پاى نفشرند. پاداش اینان آمرزش پروردگارشان است و نیز بهشت هایى که در آن نهرها جارى است. در آنجا جاویدانند و چه نیکو است پاداش نیکوکاران.)[9]

    یکی از شرایط توبه این است که آدمی از روی جهالت و نادانی مرتکب گناهی شود، جهالت نه به این معنا که نمی داند آن فعل گناه است؛ بلکه بدین مفهوم که از سر عداوت و لجاجت با امر پروردگار انجام نداده باشد

    پس می توان اینگونه نتیجه گرفت که راه بازگشت به سوی خداوند عزوجل همواره باز است و انسان می تواند بعد از انجام گناه و معصیت که به خاطر غفلت، جهالت، نسیان، هوای نفس که نوعی جهالت است؛ توبه کند و عزم بر ترک آن داشته باشد و امیدوار باشد که رحمت خداوند شامل حال او خواهد شد. زیرا؛ (فَمَن تَابَ مِن بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیم.)(هر کس پس از کردار ناپسندش توبه کند و به صلاح آید، خدا توبه او را مى‏پذیرد، که او آمرزنده و مهربان است.)[10] و هیچ گاه از رحمت الهی و اینکه توبه اش مورد قبول واقع شده است یا خیر؛ ناامید نشود؛ (قَالَ وَ مَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّون.)(گفت: جز گمراهان چه کسى از رحمت پروردگارش نومید مى‏شود؟)[11]

    طبق فرموده حضرت امیر المۆمنین:"کَانَ فِی الْأَرْضِ أَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ, وَ قَدْ رُفِعَ أَحَدُهُمَا فَدُونَکُمُ الْآخَرَ فَتَمَسَّکُوا بِهِ، أَمَّا الْأَمَانُ الَّذِی رُفِعَ فَهُوَ رَسُولُ اللَّهِ ص، وَ أَمَّا الْأَمَانُ الْبَاقِی فَالِاسْتِغْفَارُ."[12] بر روى زمین دو پناهگاه از عذاب خداى موجود بود: یکى از آن دو از میان ما رفت، اما آن دیگرى باقى است. پس آن را از دست مدهید و در آن آویزید. پناهگاهى که از میان ما رفت رسول خداى (صلی الله و علیه وآله) بود، و پناهگاه باقى طلب آمرزش از خداى آمرزگار است. یاد ما آدمیان باشد که توبه عدد و محدودیت ندارد.

    باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ                                                         گر کافر و گبر و بت پرستی باز آ

    این درگه ما درگه نومیدی نیست                                                      صدبار اگر توبه شکستی باز آ[13]

     

    پی نوشت ها :

    1. مناجات شعبانیه.

    2. نساء/17.

    3. انعام/54.

    4. طه/82.

    5. آل عمران/135.

    6. نساء/18.

    7. فرقان/43.

    8. آل عمران/135.

    9. آل عمران/135-136.

    10. مائده/39.

    11. حجر/56.

    12. نهج البلاغه، حکمت 88.

    13. رباعی ابو سعید ابوالخیر.

    سوره‌ ای که بنام امام علی(علیه السلام) مشهور است؟

    هر کس در هر شب جمعه سوره واقعه را تلاوت کند، خداوند او را دوست خواهد داشت؛ او را در نزد همه مردم نیز محبوب خواهد ساخت؛ در دنیا بدبختى و تنگدستى و نادارى نمى‌‏بیند؛ آسیبى از آسیب‌هاى دنیا به او نمى‌‏رسد و از همنشینان امیرمۆمنان (علیه السلام) خواهد بود. این سوره مخصوص امیر مۆمنان(علیه السلام) است و هیچ کس با او در آن شریک نیست.


    واقعه

    بخش‌های وسیعی از قرآن با وجود مقدس امام علی (علیه السلام) در ارتباط است. اما به طور مشخص ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل می‌کند: «مَنْ قَرَأَ فِی کُلِّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ الْوَاقِعَةَ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ إِلَى النَّاسِ أَجْمَعِینَ وَ لَمْ یَرَ فِی الدُّنْیَا بُۆْساً أَبَداً وَ لَا فَقْراً وَ لَا فَاقَةً وَ لَا آفَةً مِنْ آفَاتِ الدُّنْیَا وَ کَانَ مِنْ رُفَقَاءِ أَمِیرِ الْمُۆْمِنِینَ (علیه السلام) وَ هَذِهِ السُّورَةُ لِأَمِیرِ الْمُۆْمِنِینَ (علیه السلام) خَاصَّةً لَا یَشْرَکُهُ فِیهَا أَحَدٌ»؛[ شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 117] هر کس در هر شب جمعه سوره واقعه را تلاوت کند، خداوند او را دوست خواهد داشت؛ او را در نزد همه مردم نیز محبوب خواهد ساخت؛ در دنیا بدبختى و تنگدستى و نادارى نمى‌‏بیند؛ آسیبى از آسیب‌هاى دنیا به او نمى‌‏رسد، و از همنشینان امیرمۆمنان (علیه السلام) خواهد بود.

    این سوره مخصوص امیر مۆمنان (علیه السلام) است و هیچ کس با او در آن شریک نیست.

     

    شأن نزول، علت نام‌گذاری و محتواى سوره واقعه چیست؟

    یکم. سوره واقعه در ردیف آن دسته از سوره‌هایی است که به صورت کلی برایش شأن نزولی بیان نشده است؛ چرا که از مسائل و حوادث عالم پس از مرگ، برزخ، قیامت و احوال نیکان و بدان گزارش می‌دهد.

    دوم. این سوره همان‌گونه که از ظاهر آن پیدا است، و مفسران نیز تصریح کرده‌‌‏اند، در مکه بر رسول خدا(صلی الله و علیه وآله)نازل شد. البته بعضى گفته‌‏اند آیه 81 و 82 در مدینه نازل گردیده است. [ زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ‏4، ص 455]

    سوم. سوره واقعه از حوادث قیامت بحث می‌کند، اما چرا قرآن کریم از قیامت تعبیر به «واقعه» نمود؟

    برای این‌که وقوع حادثه عبارت است از حدوث و پدید آمدن آن، و کلمه «واقعه» صفتى است که هر حادثه‌‏اى را با آن توصیف مى‏‌کنند؛ به عنوان مثال مى‏‌گویند واقعه‌‏اى رخ داده، یعنى حادثه‌‏اى به وجود آمد.

    سوره واقعه در ردیف آن دسته از سوره‌هایی است که به صورت کلی برایش شأن نزولی بیان نشده است؛ چرا که از مسائل و حوادث عالم پس از مرگ، برزخ، قیامت و احوال نیکان و بدان گزارش می‌دهد

    مراد از واقعه در آیه «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ» واقعه قیامت است، و اگر در این‌جا به طور مطلق و بدون بیان آمده، بدین جهت بوده که بفهماند واقعه قیامت شناخته شده و معروف است که نیاز به ذکر موصوف ندارد؛ و به همین جهت است که گفته‌‏اند[ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بلاغی، محمد جواد، ج ‏9، ص 324] کلمه واقعه یکى از نام‌هاى قیامت است که قرآن این نام‌گذارى را کرده؛ مانند نام‏هاى «حاقة»، «قارعة» و «غاشیة» .[ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏19، ص 115]

    چهارم. سوره واقعه در مجموع از قیامت و ویژگی‌هاى آن سخن مى‌‏گوید، اما از یک نظر مى‏‌توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه کرد:

    1. آغاز ظهور قیامت و حوادث سخت و وحشتناک مقارن آن.

    2. گروه‏بندى انسان‌ها در آن روز و تقسیمشان به «اصحاب الیمین»، «اصحاب الشمال» و «مقربان».

    3. مقامات مقربان و انواع پاداش‌هاى آنان در بهشت.

    4. شرح حال اصحاب الیمین و انواع مواهب الهى بر آنها.

    5. اصحاب الشمال و مجازات‌هاى آنها در دوزخ.

    6. ذکر دلائل مختلفى پیرامون مسئله معاد از طریق بیان قدرت خداوند، خلقت انسان از نطفه ناچیز، تجلى حیات در گیاهان، نزول باران، و... .

    7. ترسیمى از حالت احتضار و انتقال از این جهان به جهان دیگر که آن خود نیز از مقدمات رستاخیز است.

    8. نظر اجمالى دیگرى روى پاداش و کیفر مۆمنان و کافران.[ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏23، ص 193- 194]